مهدی عظیمی میرآبادی

سایت شخصی، غیررسمی، و غیرقابل استناد

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

مهدی عظیمی میرآبادی

سایت شخصی، غیررسمی، و غیرقابل استناد

مهدی عظیمی میرآبادی

بسم الله الرحمن الرحیم(1)
الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ (2)
الرَّحْمـنِ الرَّحِیمِ (3)
مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ (4)
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ (5)
اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ (6)
صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ (7)

طبقه بندی موضوعی

۵ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

ya mahdi adrekni

خدایا

ای معبود بی منتها

ای تکیه گاه بندگان بی پناه

اکنون در این شرایط غمبار

در این ایام تأسف بار

در این وضعیت طاقت سوز

که دشمنان بشریت

دشمنان اسلام

دشمنان تشیع

و در یک کلام دشمنان انسانیت

عرصه را بر عالم و آدم تنگ کرده اند...

می دانی که

امام زمان

که روح و جانمان دور شمع وجودش بگردد

جای خالی اش چه خودنمایی ها که نمی کند!

یا او را به ما برسان...

یا ما را به او... 

به اماممان...

همان که معز الاولیاء است

و مذل الاعداء

هم او که جهان منتظر اوست...

پناها

کاش سرهایمان بر قدوم مبارکش می سایید...

کاش هرم دست نوازشش بر سرهایمان گرممان می کرد...

کاش لطافت دستهایش اشک غم از دیدگانمان می سترد...

کاش می نشستیم مقابل او...

و از این ایام شکایت می کردیم...


و ای کاش لبخند مهربان او جان ما را جلا می داد!


ای کاش ...

و ای کاش...

و ای کاش...

تندیس بلورین جشنواره فیلم فجر

پر واضح است که جشنواره فیلم فجر باید بر اساس قانون برگزار شود و دیدگاه های باندی و جناحی مدیران نباید در آن دخیل باشد با این حال متأسفانه همه ساله شاهد آن هستیم دبیران جشنواره بر اساس سلایق و دیدگاه های جناحی و سیاسی مدیران بالادستی خود مبادرت به تغییراتی در روند برگزاری جشنواره می کنند.

ایراد در کجاست؟ جشنواره فیلم فجر به عنوان مهمترین رویداد سینمایی کشور نیاز جدی به بازنگری اساسی در سیاست های خود دارد؛ سال های درازی است که این مهم احساس می شود جشنواره فیلم فجر از اهداف اصلی خود دور شده است اما متأسفانه هیچ گاه یک بازنگری جدی و اساسی صورت نگرفته تا آسیب هایی که این جشنواره را با مخاطره جدی روبرو ساخته است از میان برود.

برای اینکه جشنواره فیلم فجر به درستی در مسیر اصلی اش هدایت شود نیازمند آن است که معلوم شود این جشنواره در بدو امر برای چه هدفی و به چه منظوری راه اندازی شده است؟ آیا آنچه پایه گذاران جشنواره از ابتدا مد نظر داشته اند، امروزه به درستی انجام می شود یا خیر؟ و بلکه مهمتر از همه اینکه باید بررسی شود که آیا نحوه پایه ریزی آن ها از ابتدا درست بوده است؟

در شرایط فعلی، هر زمان که دبیری برای برگزاری جشنواره فیلم فجر انتخاب می شود می تواند بر اساس سلایق و دیدگاه های شخصی خود و اطرافیانش و پیروی از دیدگاه های سیاسی و جناحی مدیران بالادستی خود این جشنواره را به راحتی به هم بریزد و سیاست های آن را تغییر دهد به آن دلیل که جشنواره فجر یک آیین نامه مشخص و مدونی نداشته و ندارد.

من قصد ندارم عملکرد فردی را زیر سوأل ببرم؛ اما باید همه نکات مثبت و منفی جشنواره فیلم فجر را در طول ۳۴ دوره برگزاری اش مورد ارزیابی جدی قرار گیرد و بر اساس اتفاقاتی که طی این ۳۴ دوره افتاده، نکات مثبت و منفی آن در نظر گرفته شود و یک اساسنامه جامع، مستدل، منطقی، و منطبق بر اهداف نظام جمهوری اسلامی، برای آن تنظیم و مراحل تبدیل شدن آن به قانون یک به یک سپری گردد تا دبیران جشنواره تکلیف خود را در برابر زیاده خواهی های جناحی و باندی بدانند.

یکی از موارد مهم در این راستا این است که، آیا در برگزاری و سیاستگزاری جشنواره فیلم فجر، موضوع و عنوان «فجر» و «انقلاب» بیشتر اهمیت دارد و یا برگزاری یک فستیوال یا جشن و یا یک محفل دورهمی از دست اندرکاران فیلم و سینما؟ متأسفانه در طی این سال­ها جشنواره فیلم فجر اغلب عنوان «فجر» را با خود به یدک می کشد آن هم به خاطر آن که جشنواره که در زمان ایام الله دهه فجر برگزار می شود. متأسفانه گاهی اوقات دیده شده که مسئولان و دست اندرکاران برگزار کننده آن برگزاری یک جشنواره فیلم برایشان از اولویت بیشتری برخوردار است تا اینکه بخواهند به موضوع مهم انقلاب اسلامی توجه داشته باشند و همین امر باعث آسیب های جدی به این رویداد مهم فرهنگی در کشور ما شده است.

به خصوص، مدیران سینمایی ما باید آگاه باشند که جشنواره های فیلم مهمی که در سطح دنیا برگزار می شود، بر اساس سیاست گذاری های کلی کشور خود طراحی و برنامه ریزی و اصرار می شود تا بر یک سبک و سیاق مشخص و مدون ادامه پیدا کند! ما نیز اگر می خواهیم با انجام امور فرهنگی و تولیدات سینمایی در سطح جهان به یک تأثیرگذاری جدی و اساسی برسیم، بی تردید نیازمندیم تا مبنای خود را برای برگزاری این جشنواره روشن کنیم.

هم اینک جشنواره فیلم فجر هدف اصلی خود را که شاید جریان سازی و ایجاد موج در سطح جهان بوده، به فراموشی سپرده و بدل به یک محفل شده است، چرا که دیدگاه های سیاسی و جناحی مدیران سینمایی آن گونه طلبیده تا این جشنواره به جای آنکه قدرتمند ظاهر شود همواره رفتاری منفعلانه داشته باشد و البته تمامی این ها به دلیل نبود یک سیاست گذاری درست و قانونی در روند آن است.

شما که فیلمنامه تان به اتمام رسیده  و به سرپنجه همت خود ریزه کاریهای زیادی را در تمامی صفحات فیلمنامه تان از خود به جای گذاشته اید و وقت زیادی را صرف کرده اید و مطمئن هم هستید که به بهترین شکل ممکن آن را به پایان برده اید، و چندین بار از روی آن بازنویسی کرده اید تا به نتیجه دلخواه دست یافته اید و هنوز هم بخش زیادی از لوازم التحریری که از فروشگاه خریده اید روی میزتان باقی مانده است، اکنون به باز شدن دریچه هایی از امید نیاز دارید.

حالاست که باید برای مدتی کار منشی تان را خودتان به عهده بگیرید و خودتان بازاری برای فروش فیلمنامه تان بیابید. بنابراین ابتدا باید بازارفروش فیلمنامه تان را بشناسید و متوجه شوید که فیلمنامه تان را بهتر است به کجا ارائه کنید. آیا مثلا به استودیوی بزرگ فیلمسازی دیزنی، کلمبیا، یا فوکس قرن بیستم؟ خیر! هیچکدام. شما باید بازاری را پیدا کنید که شما را بپذیرد. مثل یک تهیه کننده خصوصی و مستقل. این می تواند بازار هدف شما باشد. تهیه کننده  شخصیت شناخته شده ای دارد که فیلمنامه های مختلفی را مطالعه می کند و بین آنها بهترین ها را انتخاب می نماید و برای  رسیدن به یک نتیجه قابل قبول آن را با بعضی دیگر از هنرمندان در میان می گذارد، آنگاه اوست که فیلمنامه شما را در صورت توافق به یک استودیوی بزرگ پیشنهاد می دهد.

در هالیوود هزاران تهیه کننده جزء هستند که تمام وقت یا پاره وقت فیلمنامه های رسیده را  کلمه به کلمه می خوانند و پس از دسته بندی آنها را به شرکت های اصلی تولید فیلم ارائه می دهند. شرکتهای بزرگ فیلمسازی  که فیلم ها و برنامه های تلویزیونی زیادی را  برای زمان خاصی برنامه ریزی کرده  و نیاز دارند.  این تهیه کنندگان جزء نماینده فیلمنامه نویسان مبتدی یا ناشناخته هستند.

معمولا هر شرکت معتبر و بزرگ تولید فیلم فرد یا افراد مشخصی را دارد فیلمنامه های رسیده را می خوانند. آنان در بعضی اوقات نمی دانند فیلمنامه ای که قرار است بخوانند متعلق به کیست. در این مواقع این افراد معمولا از خواندن فیلمنامه ای با نویسنده ناشناخته امتناع می کنند، چون اولا فیلمنامه های زیادی دارند که باید بخوانند و فرصتشان اجازه خواندن فیلمنامه فرد ناشناس را نمی دهد، ثانیا از اینکه روزی نویسنده ای پیدا شود بر سر مالکیت این فیلمنامه اقامه دعوی کند می ترسند. برای آنها پاسخ دادن به نویسنده ای که از طرق قانونی ادعا کند که مثلا فیلمنامه فیلم سینمایی "روز استقلال" را که مربوط به تهاجم بیگانگان است را از من دزدیده اند، خیلی سخت است.

پس چگونه باید به شرکت های معتبر فیلمسازی و کارکنانشان دست پیدا کرد؟ برای فیلمنامه نویسان ناشناخته لازم است برای این کار از طریق یک نماینده عمل نمایند. هرچند بعضی تهیه کنندگان فیلمنامه های شما را اگر علامت حق مالکیت شما را بر آن ببینند مطالعه می کنند (چون این علامت نشان می دهد که فیلمنامه از کسی سرقت نشده است) اما باز هم مثل وقتی که یک نماینده معتبر آن را ارائه دهد نمی شود. مثلا اگر مشکلی پیش بیاید آنها با نماینده شما تماس می گیرند، این تماس ممکن است فیلمنامه شما را در موقعیت خوبی برای فروش بگذارد. ولی شما نمی توانید با کسی که فیلمنامه شما را می خواند ارتباط برقرار کنید. البته به ندرت این امکان هم هست که او با شما هم تماس بگیرد و به گونه ای  شما را همانند یک تهیه کننده در جریان مسایل فیلمنامه قرار دهد (که این خیلی خوشحال کننده است) اما معمولا چنین اتفاقی نمی افتد. چون ممکن است حتی مسئول مطالعه فیلمنامه ها در یک استودیوی کوچک هم به خاطر ناشنس بودن شما فیلمنامه تان را از دور خارج کند (چه رسد به یک شرکت بزرگ) و حتی به این نکته هم توجهی نکند که شما ممکن است از فاصله ای بسیار دورتر از هالیوود یا نیویورک  و به امیدی فیلمنامه تان را برای آن شرکت ارسال کرده اید.

این است که: فیلمنامه نویسان تازه کار از اول هم باید دقیق عمل کنند. یک فیلمنامه نویس موفق هرچند هم مبتدی باشد اجازه نمی دهد هیچکس با فیلمنامه مثلا 120 صفحه ای او شانسی برخورد کند، چرا که ممکن است این کار به متوقف شدن فیلمنامه اش منجر شود که هیچگاه ساخته نشود.

نوشته: دورانت ایمبودن - برگردان به فارسی: مهدی عظیمی میرآبادی

پدیدۀ انقلاب اسلامی که در آغاز پانزدهمین قرن ظهور اسلام در کشور پهناور ایران به رهبری یکی از فرزندان پیامبر اکرم (ص) روی داد، به طور قطع در راستای همان وعدۀ الهی تعریف می شود که حکومت صالحان را بر گسترۀ زمین را نوید می دهد. انقلاب اسلامی داعیه دار زمینه سازی برای حکومت واقعی و حقیقی دین اسلام در سطح عالم است؛ دینی که تمامی وجوه حیات انسان را در بر می گیرد و برنامۀ زیست دنیایی و آخرتی او در تمامی ابعاد کلی و جزئی فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، و دفاعی را همراه با حفظ کرامت و عزت انسان تدارک دیده است. در فرآیند آماده سازی زمینه های این هدف، بی شک ضرورت رسانیدن پیام آن به انحای گوناگون به سطوح و اقشار مختلف مردم جهان و همراه سازی آنان، انکارناپذیر است، ضمن اینکه انقلاب اسلامی تمامی معادلات شیطان و عمّال آن را نیز به هم ریخته، تصوّر سیطرۀ کامل شیطان را برجهان مادّی و معنوی بشر مخدوش ساخته است. در چنین شرایطی بدیهی است که شیطان با تمام وجود و با بهره گیری از تمامی اعوان و اذنابش برای منهدم کردن بنای حکومت اسلامی و از میان برداشتن این انقلاب الهی گام بردارد و برای زایل کردن و گوشه نشین کردن تفکراتی که بر پایه انقلاب اسلامی شکل می گیرد، دست به طراحی و اقدام بزند.
به وضوح مشخص است که فعالیت های خرابکارانه، ترور، محاصره اقتصادی، جنگ، تحریم سیاسی و… توسط دشمنان انقلاب اسلامی در همین راستا است که معنا می یابد، بنابراین شیطان و قاطبۀ اولیای او، هر گاه از مفید فایده بودن هریک از ابزارهای خود مأیوس شوند، طرحی جدید را فرا راه خویش قرار می دهند تا بتوانند از راهی دیگر خود را به اهداف شوم خویش نزدیک تر نمایند.

شرایط امروز جهانی، پیشرفت های تکنولوژیک، و بالارفتن سطح آگاهی های عمومی ایجاب می کند تا شیوۀ تهدیدات شیطان نیز متفاوت تر، متنوع تر و توجیه پذیرتر از پیش باشد؛ ظاهری آرام تر، موقّرتر، نرم تر، معقولانه تر، مبادی آداب تر، متشخص تر، محترم تر، دلفریب تر، و بدیهی تر از دیگر شیوه ها داشته باشد، و نتیجه ای مطمئن تر و قابل پیش بینی تر نیز بدهد، و حتی برای مقابله؛ مبارزه ای بسیار سخت تر، گران تر، و کم نتیجه تر را بطلبد؛ مبارزه ای که به یقین کار هر کسی نیست و به سادگی هرگز! امکان پذیر نخواهدبود.
ناگفته پیداست که یکی از روش های مؤثر شیطان، تهدید نرم، از طرق مختلف بر علیه مسلمانان جهان و انقلاب اسلامی است که همواره ساری و جاری کرده است، و شاید گویاترین تعبیری که در این باب به کار برده شده، «تهاجم فرهنگی» است؛ و عبارات دیگری مثل  «شبیخون فرهنگی»، «ناتوی فرهنگی»، «انقلاب مخملی»، «انقلاب رنگی»، «براندازی نرم»، و… ابعاد دیگری از این تهاجم فرهنگی را به نمایش می گذارد.

 پر واضح است که در جریان تهاجم فرهنگی شیطان یا همان مقابله شیطان با انقلاب اسلامی که با بهره گیری از ابزار، امکانات، الزامات، توانایی ها و ویژگی های متناسب با آن به وقوع خواهد پیوست، رسانه ها در هر دو سوی مبارزه (مهاجم و متهاجم) نقش به سزایی دارند، و نقش سینما و تلویزیون در این دایره بی بدیل و بی نظیر است؛ سینما و تلویزیون (با تمام اشکال آن) مخاطبان بسیار بیشتری را در بر می گیرد، از طریق روان و حس آدمی تأثیر می گذارد، قدرت جان بخشی به موجودات بی جان و نیز ایجاد و تعمیم شخصیت های واهی را در اشکال و سطوح بی شمار داراست، می تواند خود به خودی نیاز ارتباط مخاطب با خود را به وجود آورد، و از همه مهم تر اگر به فرض مثال طرف مقابل میدان را خالی نکند، قطعاً ناچار به مبارزه ای بسیار سخــت تر، دقیق تر، دلسوزانه تر، عالمانه تر، کارشناسانه تر، و جان فرساتر  خواهد بود.

امّا با توجه به این نیاز فرهنگی، اجتماعی، و سیاسی در سطوح گوناگون ملی، فراملی و بین المللی و در جهات متعدد و مختلف؛ متأسفانه عملکرد و نتایج بدست آمده در حوزة سینمای انقلاب اسلامی، نه تنها با حجم و جایگاه مطلوب در فرمایشات امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری در این باره، مطابقت ندارد، بلکه تحقیقاً، قطار سینمای ایران حتی در موارد بی شماری در جهت مقابل و متضاد با اهداف انقلاب اسلامی نیز حرکت کرده است

چه بسا (و به گمان بسیار محتمل) دشمنی که از تقویت، استقرار و استمرار انقلاب اسلامی آسیب می بیند، خود را در جریان سیاست گذاری سینمای انقلاب اسلامی در ابتدای امر دخیل کرده، و روند سینمای ایران اسلامی را از ابتدا در همین جهتِ غلط برنامه ریزی کرده است. نتایج این سیاستگذاری و رفتار آگاهانه یا ناآگاهانۀ مطابق با آن، از نظر صاحب‌نظران و نخبگان سینمای ایران به عنوان چالش‌های اصلی سینمای ایران برشمرده می شود و عمدتاً در چهار محور (چالش‌های اقتصادی، چالش‌های سیاسی، چالش‌های فرهنگی، و چالش‌های مدیریتی و سیاستگذاری) تقسیم بندی می گردد، و در میان این چهار محور چالش‌های فرهنگی، و چالش های مدیریتی و سیاستگذاری اهمیت و برجستگی بیشتری دارد که برای جلوگیری از تطویل کلام تنها به تعدادی از اهم آنها اشاره می شود

 بدیهی است هریک از موارد زیر را می توان در فرصت مناسب به تفصیل مورد بررسی و مداقّه قرار داد:

1-       عدم تبیین ماهیت سینمای پس از انقلاب اسلامی در نهادهای علمی، دینی، و مذهبی کشور

2-       فقدان سینمای الگو به عنوان سینمای مطلوب نظام جمهوری اسلامی ایران

3-       وجود فیلم‌های مبتذل، کم محتوا، و حتی در تضاد با آرمان های انقلاب اسلامی

4-       ضعف محتوایی و تکنیکی در غالب فیلم‌نامه‌های ساخته شده و ساخته نشده

5-       فقدان هویت ملی، دینی، و انقلابی در بخش حداکثری سینمای ایران و بی توجهی به فرهنگ و سنن ملی کشور

6-      عدم توجه صحیح به مخاطب و نیازهای واقعی او در عموم فیلم های ایرانی که بالتبع باعث از دست دادن طیف وسیع تماشاگران سینمای ایران شده است

7-       گسترش بی اعتمادی و ناامیدی در میان مردم و به خصوص بین فیلمسازان سینمای ایران (و بالاخص دست اندرکاران سینمای انقلاب اسلامی) در سطوح مختلف، علی رغم سیاست ها، قوانین، و مقررات کشور و نیز تأکیدات مسئولان درجه اول نظام اسلامی

8-       بی‌توجهی به بازسازی زیرساخت‌های صنعتی و عدم دسترسی مطلوب مردم به سینما

9-       ناهماهنگی مزمن و آزاردهنده میان مسئولان بخش فرهنگی و سینمایی و تلویزیونی کشور

10-  حضور مافیای سینمایی و قدرت یافتن گروه های بی تفاوت، مخالف، و حتی معاند در سینمای ایران، علیرغم انکار مذبوحانه آن

11-   به حاشیه رانده شدن بخش قابل توجهی از نیروهای ارزشی سینما و همچنین عدم تربیت نیروهای مطلوب جمهوری اسلامی در بخش های مختلف سینمای کشور

12-  وجود افراد به جای مانده از سینمای منحط دوران پهلوی با همان گرایش‎ها، سیاستها

13-   وجود فضای غیرارزشی (و حتی ضد ارزشی) در پشت صحنة سینما و القای وجود حداکثری آن

14-  و

از یک نگاه که به شدت با تسامح و تساهل همراه است، احتمالا این تلقی صحیح باشد که مثلاً سازمان سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی وظیفه رسیدگی به امور حداکثری طیف‎ها، جریان‎ها، سلیقه‎ها، ذائقه‎ها، و … را دارد و بنابراین همواره نمی تواند محدودیتی برای نیروهای غیر متعهد بوجود آورد!! اما به طور منطقی! این ناتوانی (یا ناخواستگی) علاوه بر طرح و گسترش معضلات و مسائل فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی در کشور؛ موجبات بسیاری از مشکلات را در سینمای ایران فراهم آورده است.

با کمال تأسف باید گفت همواره مقام معظم رهبری برای حضور مؤثر و پیش­برنده جریان سینما در همراهی انقلاب اسلامی، نگاه و درخواست خود را مطرح کرده­اند. اما پس از وقایعی که در دولت دهم در باب سینما رخ داد و جریان مدعی پدرخواندگی سینما چنان ناجوانمردانه تیشه را برای زدن به ریشه سینمای انقلاب اسلامی بلند کرد که چه بسا ترجیح داده شد تا این حمایت ها و دلسوزی ها به حداقل برسد، و جریان سینمای انقلاب اسلامی با بازنگری در فرصت ها و تهدیدهایش از نقاط ضعفش بکاهد و بر قدرتش بیفزاید. با وجود این، چیزی از مسئولیت سیستم دولتی و حکومتی فرهنگ و هنر کشور به خصوص در زمینه فیلم و سینما کم نمی شود. بنابراین به نظر می رسد اگر مسئولان و صاحبنظران حوزه فیلمسازی کشور، اعم از سازمان سینمایی کشور، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی، و… علی رغم توصیه و اصرار دلسوزان انقلاب اسلامی به هر دلیل گفته و ناگفته عاجز از رسیدگی به این امور است ضرورت دارد برای رسیدن به اهداف انقلاب اسلامی و سینمای مطلوب آن تصمیمی صحیح و اصولی اتخاذ گردد!  ضرورتی که غیرقابل انکار است…

باید مدیران فرهنگی کشور را برای کوتاهی در هنر انقلاب اسلامی بازخواست کرد.

بی توجهی به هنر انقلاب اسلامی در حال حاضر تنها به دلایل سیاسی است ولاغیر! و البته برای این بی توجهی باید مدیران فرهنگی کشور را بازخواست نمود.

امروزه غربت زیادی در حوزه آثار ارزشی و مبتنی بر فرهنگ و مرام انقلاب اسلامی دیده می شود؛ عدم توجه به هنر انقلاب اسلامی علیرغم حمایت های بی شائبه و جدی مسئولان اول نظام چه حضرت امام خمینی (ره) و چه مقام معظم رهبری مسأله ای نیست که بتوان به آسانی از کنار آن عبور کرد و برای این بی توجهی باید مدیران فرهنگی کشور را بازخواست نمود.

در ارتباط با هنر انقلابی اسلامی و دینی و مفاهیمی از این دست بارها سازمان ها و موسسات متعددی ایجاد شده اند تا این هنر پر و بال بگیرد و پیش برود و در کنار آن بودجه هایی هم تدارک دیده شده است اما هیچ گاه ما به نتیجه مطلوب در این زمینه دست پیدا نکرده ایم و شاهد آن بوده ایم که فقر زیادی در این حوزه دیده می شود و تمامی این ها به دلیل آن است که سیاسی کاری برخی افراد پشت پرده باعث می شود تا هنر انقلاب اسلامی در کشور ما جان نگیرد.

جریان زر و زور و تزویر نمی خواهد مفهوم ارزشمند انقلاب اسلامی در آثار ما موجود باشد. جریان قدرت و تمکن مالی و جریان قدرت سیاسی و اجتماعی و جریان ریا و تزویر و نفاق جریانی است که از قبل از وقوع انقلاب اسلامی در کنار آن شکل گرفت و وقتی انقلاب اسلامی پیروز شد مستقر شده و پیگیری شد و حتی در جریان سیاسی کشور جا برای خودش باز کرد به حدی که بتواند تأثیرات بزرگی را در سطوح بالای مملکت بگذارد.

استراتژی مخالفت با اهداف انقلاب اسلامی در حوزه های مختلف چه صنعت و تجارت چه علم و آموزش و پرورش و حتی هنر وجود داشت و به خصوص روی سینما حکومت کرد و قدرت زیادی هم پیدا کرد چرا که سینما یک رسانه بسیار تأثیرگذار و موثر در کل دنیا شناخته می شود و منافقان (و نه الزاما منافقان شناخته شده و رسمی!) می خواستند در یک پروسه زمانی انقلاب را از نیروهای انقلاب اسلامی تهی کند.

همین جریان شوم باعث شد تا در حوزه سینما کسانی که داعیه تفکر انقلابی و اسلامی داشتند به حاشیه کشیده شوند؛ بهانه عجیب و شیطانی که باعث رانده شدن هنرمندان دغدغه مند نسبت به ارزش ها و آرمان های انقلاب اسلامی از سینما می شد این بود که این افراد توان فنی و هنری ندارند و فیلم های شان باب میل سینما و مردم نیست!

این روند تا به امروز هم ادامه دارد و من نمی دانم چرا هر شخصی از انقلاب اسلامی دفاع می کند متهم به ضعف در کارش می شود؟ چرا هر شخصی دغدغه انقلاب و اسلام را دارد متهم می شود به اینکه ناتوان به اجرای فعالیت های سینمایی است؟

جریان ضد هنر انقلاب اسلامی این تفکر را ترویج داده اند و نمی خواهند دغدغه مندان اسلام و انقلاب در سینما کار کنند و به همین علت است که به بهانه های واهی همواره فضا را برای حضور این هنرمندان دغدغه مند محدود می کنند و همین باعث شده برخی از هنرمندان دغدغه مند نسبت به اسلام و انقلاب اسلامی در طول سال ها به جریان های معاند مقابل گرایش یابند و یا در نقطه مقابل جریان سینمای ارزشی ناخواسته تفرقه ایجاد می کنند. 

علت محکوم سازی جریان انقلابی برای فهم زیاد آن ها است و کم دانشی و ناآگاهی منافقان را هویدا می کند.  دیدگاه قبیله ای و عشیره ای که مدتی است در میان مدیران فرهنگی و هنری کشور ما به وجود آمده بسیار خطرآفرین است و باعث این اتفاق شوم شده است. قطعاً نگاه معاندان و منافقان عالمانه و فهیمانه نیست و این جریان انقلابی است که باید به این مهم توجه داشته باشد که اختلافات درونی را به کناری گذاشته و با همسویی و همسانی تنها در پی آن باشند که هنر ارزنده انقلاب اسلامی را در کلیه آثار فرهنگی و هنری رواج دهد و چشم منافقان کور دل را برای همیشه کور کند.

ما باید بدانیم که برخی افراد همواره به دنبال تفرقه انداختن و حکومت کردن هستند و اگر تفرقه سودی نداشته باشد به آن سمت نمی رفتند و به همین علت ما باید از بودن در باند و دسته آن ها حذر کنیم و با این کار آب به آسیاب دشمنان اسلام و انقلاب نریزیم.