مهدی عظیمی میرآبادی

سایت شخصی، غیررسمی، و غیرقابل استناد

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

مهدی عظیمی میرآبادی

سایت شخصی، غیررسمی، و غیرقابل استناد

مهدی عظیمی میرآبادی

بسم الله الرحمن الرحیم(1)
الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ (2)
الرَّحْمـنِ الرَّحِیمِ (3)
مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ (4)
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ (5)
اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ (6)
صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ (7)

طبقه بندی موضوعی

۸ مطلب در مرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است


شهید حججی

در رابطه با نمایش فیلم های ارزش مدار، چند فرضیه وجود دارد:

1-      به هر دلیل درست یا غلط، فیلم های ارزش مدار در پروسه نمایش و اکران در سینماهای کشور دچار مشکل می شوند و مردمی که مایلند آثار ارزش مدار را در سینما ببینند، به همان دلایل موفق نمی شوند.

2-      مسئولان اکران سینما (شورای صنفی نمایش) معتقدند یا لاأقل اینطور اعلام می کنند که فیلم های ارزش مدار برای گیشه جذابیت ندارند و برای اکران در سالن های سینما فاقد توجیه اقتصادی هستند. بنابراین به صرفه و صلاح نیست که این گونه از فیلم ها در سالن های سینما نمایش دهند در حالی که قادر نیستند کمترین حد تماشاگران را به سالن ها بکشانند. ایشان این گونه مطرح می کنند که بسیاری از فیلم های ارزش مدار حتی قادر نیستند خود را به کف فروش برسانند.

3-      نزدیک به یک سوم ( و حتی بیشتر) از سالن های سینمای کشور در اختیار بخش دولتی (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، وزارت آموزش و پرورش، و...)، نهادهای حکومتی (حوزه هنری، نیروهای مسلح، و...) و نهادهای عمومی (شهرداری ها و...) است.

4-      بخش عمده­ ای از سالن هایی که جزو سالن های استاندارد سینمایی نیستند اما امکان نمایش فیلم در آن ها موجود است، متعلق به بخش دولتی، حکومتی، و عمومی است.

5-      ظاهر امر نشان می دهد که ارزش مداری در فیلم (حتی اگر فیلمی از نظر کیفیت فنی و هنری هم رتبه بالایی داشته باشد) با منافع سالن های سینما (و یا تدبیر مسئولان اکران) مغایرت دارد و به صلاح نیست وضعیت اقتصادی و مالی سالن های پر هزینه سینما را با نمایش فیلم های «نفروش» به خطر انداخت.

6-      بعضی از خانواده های ارزش مدار حاضر نیستند به بعضی سینماها بروند و دلیل آن را فضای نامناسب احتمالی در فیلم ها و محیط سالن های نمایش فیلم می دانند.

لذا به نظر می رسد از یک سو برای حفظ حقوق مالکانه بخش خصوصی در سینما، و از سوی دیگر برای احساس امنیت و آشتی مخاطبان غریب افتاده سینما در سراسر کشور، و از جهتی دیگر برای ایجاد انگیزه بیشتر در میان فیلمسازان و سینماگران کشور در جهت ساخت فیلم های ارزش مدار، بهتر است کنسرسیومی از نهادها و مراکز دولتی، حکومتی، و عمومی تشکیل شود و فیلم های ارزش مدار را مطابق با یک برنامه ریزی صحیح و اصولی در آن به نمایش بگذارند تا هم سالن های سینما به خاطر نمایش فیلم های ارزش مدار متضرر نشوند و هم فیلم های ارزش مدار بدون تماشاگر نمانند.

این فقط یک پیشنهاد است و قابل بحث و انتقاد، والسلام

چرا میان عاشقان، کسی مرا نمی برد؟

در این جهان بی کسی، کسی مرا نمی خرد؟


میان ماست حائلی که من به او نمی رسم

خدای من چرا کسی حجاب را نمی درد؟

گوشه چشمی ز کرم باز شد

ره بنمودی، سفر آغاز شد


ای که همه بسته به موی تو اند

رهسپر عاشق کوی تو اند


ای که جهان مست تولای تو

کون و مکان صحن مصلای تو


کعبه تو قبله مقصود ما

ای سبب زندگی و بود ما


مهر تو روشنگر شب های ما

یاد تو ذکر دل و لب های ما


سال به سال عمر من خسته جان

رفته به تعجیل، چو آب روان


چون رمضان می شد و شب های قدر

گاه دعا بود و گه شرح صدر


من زخدا کوی تو را خواستم

بوی تو را، روی تو را خواستم


گوشه چشمی زکرم باز شد

ره بنمودی، سفر آغاز شد

مرا مقرون منت کردی ای دوست

تو از من رفع محنت کردی ای دوست


دلم را عشق دادی، سوز دادی

پذیرفتی، محبت کردی ای دوست


مگر من لایق کوی تو بودم

که این بیگانه دعوت کردی ای دوست؟


نمی دانم چه گویم با تو، گنگم!

که رحمانی و رحمت کردی ای دوست.

این دل که گاه مستی

در روز می پرستی

با عشق زنده باشد


پروانه سان بگردد

بر گرد جان بگردد

روح دمنده باشد


تا اوج آسمان ها

بیرون ز حد جان ها

جان پرنده باشد


لیکن چو هوشیار است

آن گه که عقل دار است

گرگی درنده باشد


خوش رنگ و خوش خط و خال

بر روی گنجی از مال

ماری خزنده باشد


بر سفره های رنگین

با حرص و آز دیرین

دامی چرنده باشد


ای مهربان تر از من

بر این دل و بر این تن

هر چند بنده باشد


از جام عشق و مستی

نوشان مرا به دستی

تا عشق زنده باشد

مهر تو به جان من شرف داد

یاد تو امید زیستن داد...

دل می تپد خدایا زان یار نازنینم

می سوزم از غم اما، با یاد او قرینم

گشتم به جستجو تا یابم امیر دینم

گفتم به مکه آیم تا یار خود ببینم

دیدم هر آنچه دیدم، یارم ولی ندیدم

 

هم مسجد الحرام و هم مروه و صفا را

هم زمزم و مقام و هم حجر آشنا را

هم جنب ملتزم را، هم در گه خدا را

ارکان چارگانه، هم صحن و هم سرا را

دیدم هر آنچه دیدم، یارم ولی ندیدم

 

احرام بستم و با شوق از پی اش دویدم

در کوی یار گشتم، ناز ورا خریدم

در چهره های مردم، با حجب می خزیدم

دزدانه با نگاهی تصویر می کشیدم

دیدم هر آنچه دیدم، یارم ولی ندیدم

 

در خیمه ها که گشتم در جستجوی رویش

با حاجیان عاشق مستان بزم کویش

پرسیدم از نشانش، شاید ز گفتگویش

بوییدم و نشستم، کآید نسیم بویش

دیدم هر آنچه دیدم، یارم ولی ندیدم

 

مشعر که رفته بودم با حاجیان، خدا را

چشمم میان مردم، می گشت آشنا را

شد رحمتی نمایی این بنده گدا را

بیند رخ حبیبش، مولای بی ریا را

دیدم هر آنچه دیدم، یارم ولی ندیدم

 

گفتند در منایی، هرچند بی صدایی

در کاروان یاران آیی به آشنایی

گر رخ نمی نمایی، لطفی که می نمایی

شوری دهی، صفایی، کآخر ز در درآیی

دیدم هر آنچه دیدم، یارم ولی ندیدم