مهدی عظیمی میرآبادی

سایت شخصی، غیررسمی، و غیرقابل استناد

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

مهدی عظیمی میرآبادی

سایت شخصی، غیررسمی، و غیرقابل استناد

مهدی عظیمی میرآبادی

بسم الله الرحمن الرحیم(1)
الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ (2)
الرَّحْمـنِ الرَّحِیمِ (3)
مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ (4)
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ (5)
اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ (6)
صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ (7)

طبقه بندی موضوعی

۲۱ مطلب با موضوع «فرهنگ و هنر» ثبت شده است

باید مدیران فرهنگی کشور را برای کوتاهی در هنر انقلاب اسلامی بازخواست کرد.

بی توجهی به هنر انقلاب اسلامی در حال حاضر تنها به دلایل سیاسی است ولاغیر! و البته برای این بی توجهی باید مدیران فرهنگی کشور را بازخواست نمود.

امروزه غربت زیادی در حوزه آثار ارزشی و مبتنی بر فرهنگ و مرام انقلاب اسلامی دیده می شود؛ عدم توجه به هنر انقلاب اسلامی علیرغم حمایت های بی شائبه و جدی مسئولان اول نظام چه حضرت امام خمینی (ره) و چه مقام معظم رهبری مسأله ای نیست که بتوان به آسانی از کنار آن عبور کرد و برای این بی توجهی باید مدیران فرهنگی کشور را بازخواست نمود.

در ارتباط با هنر انقلابی اسلامی و دینی و مفاهیمی از این دست بارها سازمان ها و موسسات متعددی ایجاد شده اند تا این هنر پر و بال بگیرد و پیش برود و در کنار آن بودجه هایی هم تدارک دیده شده است اما هیچ گاه ما به نتیجه مطلوب در این زمینه دست پیدا نکرده ایم و شاهد آن بوده ایم که فقر زیادی در این حوزه دیده می شود و تمامی این ها به دلیل آن است که سیاسی کاری برخی افراد پشت پرده باعث می شود تا هنر انقلاب اسلامی در کشور ما جان نگیرد.

جریان زر و زور و تزویر نمی خواهد مفهوم ارزشمند انقلاب اسلامی در آثار ما موجود باشد. جریان قدرت و تمکن مالی و جریان قدرت سیاسی و اجتماعی و جریان ریا و تزویر و نفاق جریانی است که از قبل از وقوع انقلاب اسلامی در کنار آن شکل گرفت و وقتی انقلاب اسلامی پیروز شد مستقر شده و پیگیری شد و حتی در جریان سیاسی کشور جا برای خودش باز کرد به حدی که بتواند تأثیرات بزرگی را در سطوح بالای مملکت بگذارد.

استراتژی مخالفت با اهداف انقلاب اسلامی در حوزه های مختلف چه صنعت و تجارت چه علم و آموزش و پرورش و حتی هنر وجود داشت و به خصوص روی سینما حکومت کرد و قدرت زیادی هم پیدا کرد چرا که سینما یک رسانه بسیار تأثیرگذار و موثر در کل دنیا شناخته می شود و منافقان (و نه الزاما منافقان شناخته شده و رسمی!) می خواستند در یک پروسه زمانی انقلاب را از نیروهای انقلاب اسلامی تهی کند.

همین جریان شوم باعث شد تا در حوزه سینما کسانی که داعیه تفکر انقلابی و اسلامی داشتند به حاشیه کشیده شوند؛ بهانه عجیب و شیطانی که باعث رانده شدن هنرمندان دغدغه مند نسبت به ارزش ها و آرمان های انقلاب اسلامی از سینما می شد این بود که این افراد توان فنی و هنری ندارند و فیلم های شان باب میل سینما و مردم نیست!

این روند تا به امروز هم ادامه دارد و من نمی دانم چرا هر شخصی از انقلاب اسلامی دفاع می کند متهم به ضعف در کارش می شود؟ چرا هر شخصی دغدغه انقلاب و اسلام را دارد متهم می شود به اینکه ناتوان به اجرای فعالیت های سینمایی است؟

جریان ضد هنر انقلاب اسلامی این تفکر را ترویج داده اند و نمی خواهند دغدغه مندان اسلام و انقلاب در سینما کار کنند و به همین علت است که به بهانه های واهی همواره فضا را برای حضور این هنرمندان دغدغه مند محدود می کنند و همین باعث شده برخی از هنرمندان دغدغه مند نسبت به اسلام و انقلاب اسلامی در طول سال ها به جریان های معاند مقابل گرایش یابند و یا در نقطه مقابل جریان سینمای ارزشی ناخواسته تفرقه ایجاد می کنند. 

علت محکوم سازی جریان انقلابی برای فهم زیاد آن ها است و کم دانشی و ناآگاهی منافقان را هویدا می کند.  دیدگاه قبیله ای و عشیره ای که مدتی است در میان مدیران فرهنگی و هنری کشور ما به وجود آمده بسیار خطرآفرین است و باعث این اتفاق شوم شده است. قطعاً نگاه معاندان و منافقان عالمانه و فهیمانه نیست و این جریان انقلابی است که باید به این مهم توجه داشته باشد که اختلافات درونی را به کناری گذاشته و با همسویی و همسانی تنها در پی آن باشند که هنر ارزنده انقلاب اسلامی را در کلیه آثار فرهنگی و هنری رواج دهد و چشم منافقان کور دل را برای همیشه کور کند.

ما باید بدانیم که برخی افراد همواره به دنبال تفرقه انداختن و حکومت کردن هستند و اگر تفرقه سودی نداشته باشد به آن سمت نمی رفتند و به همین علت ما باید از بودن در باند و دسته آن ها حذر کنیم و با این کار آب به آسیاب دشمنان اسلام و انقلاب نریزیم.

ماه رمضان امسال ویژگی منحصر به فردی داشت که انصافا با تمام ماه رمضان های سال های پس از انقلاب اسلامی متفاوت بود. ماه رمضان تمام شد و عید روزه داران به خوشی و میمنت فرا رسید.

به نظر بنده روزه داران تنها آنهایی نیستند که توانستند روزهای این ماه را روزه بگیرند بلکه افرادی که بیمار بودند و می خواستند روزه بگیرند هم روزه دار بودند، آن هایی هم که در سفر بودند و نمی توانستند علی رغم میلشان برای روزه گرفتن، روزه بگیرند؛ این دو گروه نیز که بنابر حکم الهی قادر به روزه گرفتن نبودند، هم فرمان خداوند حکیم را اطاعت کردند و ان شاء الله جزو روزه داران قرار می گیرند.

اما متاسفانه گروه دیگری بودند که اسم مسلمانی را یدک می کشند و در این ایام که به حکم الهی بر آنان نیز روزه ماه رمضان واجب بوده و هست، با وجود تن سالم و نداشتن هیچ عذر شرعی روزه خواری می کردند. حالا باز گلی به گوشه جمال بعضی از آن ها که حدود اخلاق اجتماعی را رعایت می کردند و تظاهر به روزه خواری نمی کردند، اما برخی بدون رودربایستی در کوچه و خیابان و میدان و اتوبوس و مترو و... در ملا عام تظاهر به روزه خواری می کردند. این افراد نه نگرانی از برخورد گشت های انتظامی داشتند و نه نگران تذکر یا اشاره یا انتقاد یا گره ابرویی که از باب نهی از منکر دامن آنان را بگیرد.

این گلی است که مجموعه مسوولان فرهنگی کشور به سر جامعه مان زده اند! چه کسانی پاسخگو هستند، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی؟ ستاد امر به معروف و نهی از منکر؟ حوزه های علمیه؟ آموزش و پرورش؟ آموزش عالی؟ صدا و سیما؟ سازمان تبلیغات اسلامی؟ نیروی انتظامی؟ قوه قضاییه؟ و ...؟!! چه کسی؟

ولی در هر حال عید بر همه روزه داران عزیز، آنهایی که توانستند و آنهایی که خواستند و نتوانستند مبارک و سرشار از نعمات الهی باد. ان شاء الله

متأسفانه علیرغم گذشت نزدیک به چهار دهه از پیروزی انقلاب اسلامی و ایجاد ده­ ها مرکز فرهنگی و هنری در کشور، هنوز هنرمندان متعهد جوان جایی را به درستی نمی­ شناسند که بتوانند در آن محیط به پرورش توانایی­ های هنری خویش بپردازند. از سوی دیگر دلسوزان انقلاب اسلامی نیز نگران حضور جوانان متعهد در برخی از مراکز فرهنگی و هنری متعلق به جوانان بوده و اعتقاد دارند جذابیت هنر (در حوزه­ های گوناگون)، شرایط کار در محیط­ های هنری، آلودگی اخلاقی و سیاسی برخی از این مراکز، و عدم هدایت و نظارت صحیح برخی مراکز، و... چه بسا ممکن است باعث از بین رفتن بسیاری از جوانان متعهد شود. بر اساس این نگاه پس از مدتی کوتاه، از میان جوانانی که به این محیط ها می روند، هنرمندانی بار خواهند آمد که نه تنها انگیزه­ ای برای حفظ ارزش­ های اسلامی ندارند، بلکه برخی نیز خواسته یا ناخواسته عامل مبارزۀ نرم بر علیه نظام و مردم خود می­ شوند. ضمن لزوم برنامه­ ریزی صحیح و منطقی برای پالایش مراکز موصوف و اقدام مؤثر در این زمینه، ضرورت دارد مراکز متعددی در سراسر کشور، بلکه در اقصا نقاط ایران اسلامی ایجاد و مدیریت شود که با شناسایی و جذب جوانان مستعد متعهد در زمینۀ هنر و بکارگیری آنان در جهت رشد سالم و ارزشمدار هنری ایشان گام بردارند، و با تقویت بنیه فکری و عقیدتی آنان راه ماندن در عرصه هنری ارزشمدار برایشان فراهم گردد، تا در نهایت جوانانی در عرصه هنر به قابلیت­های مطلوب دست یابند که از هنر بی هویت، هنر برای هنر، هنر در خدمت امیال انسانی، هنر شیطانی، و امثال آن به دور باشند.

در یک برنامه ریزی هدایت شده و مستمر ضرورت دارد تا استعدادهای هنریِ بالقوه و بالفعلِ جوانان کشف و با اقدامات آبرومندانه و عالمانه در عرصه هنر متعالی جذب و سازماندهی شوند. باید امکان تولید محصولات هنری را برایشان فراهم کرد تا از این طریق استعدادها و توان هنرمندان جوان تقویت و بارور شود و شرایط معرفی آنان به مراجع ذیصلاح هنری مهیا شده در بکارگیری مطلوب آنان همت گمارند و پیگیر حضورشان در صحنه­ های هنر کشور (بلکه در سطح جهان) باشند.

بر همین اساس چاره ای نیست جز آن که از طریق رسانه های دیداری و شنیداری و مجازی فرهنگ سازی لازم صورت پذیرد تا آگاهی لازم در مردم و مسئولان در زمینه وجود مؤثر و متخصصانۀ جوانان متعهد در عرصۀ هنر به وجود آید، چرا که از این طریق به سادگی می توان سپر امنیت فرهنگی – هنری را در برابر تهاجم فرهنگی دشمن را ایجاد کرد و به امکان نوسازی و تقویت معنوی هنرمندان جوان اندیشید چرا که با گسترش معنویت و اخلاق اسلامی در میان آنان، مقابله با تهدیدات براندازانه دشمن در بعد نرم­ افزاری و سخت افزاری به راحتی امکان پذیر است. شکی نیست که تقویت آگاهی ­ها و تعمیق دست­آوردهای فرهنگی هنری جوانان کشور با توجه به پیشرفت ­های تکنولوژیک هنرها در جهان، و افزایش شناخت و قدرت تحلیل هنرمندان جوان از مسائل فرهنگی هنری داخلی، منطق ه­ای، و بین­ المللی با تأکید بر هنر اسلامی قدرت بی بدیلی در مصون سازی اجتماعی و فرهنگی خواهد ساخت.

گسترش گرایش به فرهنگ و تفکر بسیجی در میان مردم به ویژه جوانان، گسترش روحیه ظلم ­ستیزی و مقاومت در برابر استعمار و استکبار جهانی، تقویت احساس افتخار به هنرمند متعهد بودن براساس شناخت واقعیت ­ها و توانایی­ های هنرمندان جوان از آثار افزایش روحیه مسئولیت پذیری و مشارکت در طرح­های فرهنگی هنری، و در یک کلام بازی دادن به جوانان در این عرصه است.

البته که متأسفانه در حال حاضر، جلب توجه و عنایت آحاد مردم، مدیران، هنرمندان و مسئولان کشور در حمایت و همراهی با جوانان هنرمند و متعهد کار بسیار سخت و طاقت فرسایی است، و صد البته در جاهایی تقریبا محال و غیرممکن! اما نیم نگاهی به سال های دفاع مقدس و حضور مؤثر و مسئولانه جوانان در تمامی بخش های دفاع، اثبات می کند که بررسی، شناخت، کشف، جذب، بکارگیری، و سازماندهی هنرمندان جوان کشور با استفاده از امکانات و توانایی­ های مقوله­ های هنری از جمله تولید و مشارکت در تولید آثار هنری در سطوح مختلف؛ ارتباط مستمر و برنامه­ ریزی شده با سیاستگذاران، تصمیم ­سازان، و مدیران بخش فرهنگ و هنر کشور، و هنرمندان و دست­ اندکاران این عرصه؛ و معرفی صحیح، دقیق، هنرمندانه، و زیبای فرهنگ و دست­آوردهای انقلاب اسلامی در عرصه های گوناگون به اشکال مستقیم و غیر مستقیم در قالب آثار هنری، تصویری زیبا و دل انگیز از ایرانی آباد و مومن، و سرشار از امید را پیش روی مردم و مسئولان می گشاید.

اینکه همیشه انقلاب اسلامی به نیروی جوان وابسته بوده و تمام اهداف انقلاب بر دوش جوانان بوده وخاستگاهش به واسطه آنان  تامین شده و جلو رفته جای هیچ شکی نیست. در مسائل علمی، سیاسی، اقتصادی و ... همواره جوانها بودند که خط شکن میدان  بودند و حضوری فعال داشتند و لذا حضرت آقا برای استمرار فعالیت های فرهنگی و انقلابی این موضوع را به جوانها یادآوری می کنند تا آنها وظایفشان را  فراموش نکنند. جوانان کشور باید روح مطالبه گری را در وجود خود تقویت کنند.

چرا مسئولین فرهنگی کشور دچار روزمرگی شده اند؟ چرا مناسبتی کار می کنند؟ چرا برنامه ریزی و سیاستگذاری کلان در کارهایشان مفقود و گمشده است؟ چرا گنجینه های بی بدیلی که در این کشور همچنان دست نخورده باقی مانده است، هنوز که هنوز است، کسی به سراغ آنها نمی رود؟ آنها که قبله آمالشان آن سوی مرزهاست، اقلا چرا به این کار خوب و پسندیده آنان نگاه نمی کنند؟ آنان که بسیاری از موزه هایشان پر است از منابع و مبادی دیگر کشورها که به صورت های غیرراستانه در آنجا گرد آمده است و بزرگترین اتفاق تاریخشان که به شدت به آن افتخار می کنند، رنسانس است و آن بر پایه کتابهای علمی دزدیده شده از کتابخانه های آندلس شکل گرفته است و اساساً به جز کشورهایی معدود، هیچ تاریخی بدون قتل و غارت و وحشیگری ندارند و جالب تر آن که اصراری بر مخفی کردن آم ندارند؛ آنان، برای خودشان تاریخ می سازند و شخصیت خلق می کنند و به آن شخصیت های واهی افتخار می کنند و از مردمشان و دیگر مردم دنیا می خواهند که خود را به شخصیت های مورد نظر آنان نزدیک  شوند. چرا غرب پرستان! این کار آنها را یاد نمی گیرند و به جای آن سعی در به فراموش سپردن گنجینه های واقعی و سرشار از داستان ها، ماجراها، افراد، مفاهیم، ارزش ها، و شخصیت های بسیار بسیار برجسته دارند؟! چه کسی است که تاریخ اسلام و ایران را ورق بزند، ادبیات و شعر اسلام و ایران را مرور کند و بی وقفه با این گنجینه ها روبرو نشود؟ از ایران پیش از اسلام گرفته تا کنون در جغرافیای ایران و ایرانی و از صدر اسلام گرفته تاکنون، ضمن آن که به تعبیر فرهنگ اسلامی، فرهنگ و آموزه های پیامبران عالم تفاوتی با اسلام مبین ندارد؛ همه و همه سرشار از در و گوهر است، منابع غنی ای از درس علم و معرفت و احساس و عاطفه!

البته انصاف نیست که فقط مدیران فرهنگی کشور را در این کوتاهی ها و نقصان های عجیب و غریب مسئول بدانیم. متاسفانه انگار گردی از بیماری مزمن آلزایمر هنرمندان و نویسندگان کشور را نیز فراگرفته است. در حوزه سینما و تلویزیون به فیلم ها و سریال ها که نگاهی بیندازیم صدها بار دستان خود را به دندان حسرت می گزیم که آیا واقعاً این همه آثار روزمره و بی محتوایی که به وفور در تلویزیون و سینما دیده می شود ناشی از خالی بودن گنجینه فرهنگ ایرانی و اسلامی است یا ناشی از بی اطلاعی و کوتاهی و بی دردی و بی انگیزگی بخش قابل توجهی مسئولان و هنرمدان؟

تردیدی ندارم که نیاز به مثال و ذکر نمونه نیست... العاقل یکفی به الاشاره... واگر هم با کمال تأسف این اشاره های مستقیم کارگشا نباشد، ذکر نمونه و مثال هم کاری از پیش نمی برد و باید تنها حسرت خورد و زانوی غم بغل گرفت؛ اما آن چه عجالتاً باید به آن اشاره کنم این است که جوانان کشور باید هم از خودشان و هم از مسئولان و هنرمندان بخواهند تا به جای این همه خزعبلاتی که در قالب فیلم و سریال به خورد جامعه می دهند، کمی هم به گنجینه های مانا و ماندگار دین و مملکتمان بیندازند و کم فروشی نکنند که به زودی عذابی سخت به پیشواز کم فروشان خواهد آمد!!

 

در حکومتی که پس از ظهور حضرت صاحب الزمان (عج) تشکیل میشود کارگزارانی گمارده میشوند که ”بتوانند“ اهداف حکومت مهدوی (عج) را به انجام برسانند. او ظهور میکند تا جهان سراسر «ظلم و ستم» را به نفخه بهشتی «قسط و عدل» از حضیض جهنم نجات دهد. چنین حکومتی که امر عدالت را سر لوحه خویش قرار داده، بنا دارد اسلام را آنگونه که پیامبر رحمت حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) از جانب خداوند منان به عالم هدیه داده، پیاده کند. دینی که بر پایه قسط و عدل پا برجا گردیده و به عنوان آخرین دین الهی اکمال مکارم اخلاقی و بازگشت انسان به وطن اصلیاش- یعنی بهشت- را در دستور خویش مقرر فرموده است.

اگر چه وجود ذی جود حضرت صاحب الزمان (عج) در رأس حکومت مهدوی- خود- سرچشمه الطاف، عنایات و برکات الهی بر عالمیان است- لیکن- بدیهی است در اداره جهان نیروهای ”انسانی“ نقش اساسی را ایفا خواهند کرد. به عبارت دیگر حضرت مهدی سلام الله علیه حکومت خود را از طریق افرادی به پیش میبرد که آنها هم زمینیاند؛ از پدر و مادری بدنیا میآیند، دوران کودکی را پشت سر میگذارند، به مدرسه میروند، به دوران جوانی میرسند، کار میکنند، ازدواج میکنند، پدر و مادر میشوند و در نهایت میمیرند. از این نظر با انسانهای دیگر  تفاوتی ندارند، اما ویژگیهایی خواهند داشت که آن ”ویژگیهاآنان را با قاطبه انسانهای امروزی متفاوت میکند.

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست.

امروزه متأسفانه بدلایل بسیاری که جای بحث آن در این مقال نیست، انسانهایی که به تمام معنا «انسان» باشند بندرت پیدا میشوند. بسیاری، از انسانیت، تنها به وجه حیوانیاش بسنده کردهاند. عجیب آن که اگر کسی کمی از این وجه، به انسانیت بیشتر گرایش داشته باشد، دیگران چشمان تعجب به او میگشایند. برای انسان امروز متأسفانه انسان حقیقی- و نه واقعی- کیمیاست، اما- نوعی دیگری از انسان (که هر چه بیشتر خود را به حیوان نزدیک تر میکند تا جایی که حتی حیوان هم بر او احساس شرف میکند) چه بسیار دیده میشود. گشتی در محصولات تهاجم فرهنگی- فیلم، تلویزیون، اینترنت، کتاب، مطبوعات و آثار به اصطلاح هنری (به ویژه از نوع غربیاش این ادعای دردمندانه را اثبات میکند.

انسان- این نادره هستی- در حکومت مهدوی (عج) است که نقش صحیح خود را ایفا میکند. حضرت صاحب الزمان (عج) برای کارگزاری حکومت خود انسانهایی را خواهند خواست که به تمام معنا انسان باشند. این انسانها را از جای دیگری برای زمین به ارمغان نخواهند آورد. به یقین باید شرایط ظهور آن حضرت مهیا شود تا مجوز الهی برای بیرون آمدن قائم آل محمد (ص) از پرده غیبت صادر گردد. یکی از شرایط، وجود انسانهایی است که بتوانند وظیفة کارگزاری حکومت حضرت ایشان را در بهترین شکل ممکن به انجام برسانند.

انسانها از دو طریق برای نقش آفرینی در حکومت مهدوی (عج) آمادگی لازم را بدست میآورند: فردی و عمومی. ارادتمندان به حضرت ولیعصر (عج) و مشتاقان حکومت مهدوی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ابتدا باید در جهت آمادگی فردی خود را از هر نظر تلاش کنند، آنگاه از طریق ارتباطات موجود در سطوح گوناگون به پرورش انسانهای دیگر بپردازند تا آن حضرت آمادگی جهانی را برای ظهور تشخیص دهند. خودسازی بر مبنای ویژگیهایی که مولای متقیان حضرت علی (ع) برای کارگزاران حکومت لازم و ضروری دانستهاند، آمادگی متناسب را از حیث فردی ایجاد مینماید. پرورش تک بعدی اگر چه در حد خود خوب است اما به طور قطع کافی نیست، بلکه باید بر پایه آموزههای علوی (ع) از هر نظر آماده بود.

روابط نیکو، رفاقت، مدارا، دور اندیشی، مروت، جوانمردی، بلند همتی، ایثار، خوشرویی، نشاط، حلم و بردباری، تجربه اندوزی، مشورت، حفظ ایمان، احترام به دیگران، فکر، تلاش و کوشش پیگیر، پشتکار در کارها، نداشتن غرور و خودپسندی، رازداری، آزاد اندیشی، راستگویی، مردم داری، دوری از سستی و کم کاری از ویژگیهای فردی کارگزاران حکومت مهدوی (عج) است.

پرداختن به عمل آگاهانه، عدم مغایرت گفتار و عمل، ساده زیستی، ساده پوشی، دردشناسی، شجاعت و شهامت، احترام به قانون و حدود الهی، مسئولیت پذیری، بلند نظری، خود را خادم مردم دانستن، سود رسانی به مردم، اصلاح طلبی، عدم گروه گرایی، افشاگری در مورد دشمنان داخلی و خارجی، احترام به شأنیت و شخصیت کارگزار حکومت، داشتن طرح و برنامه، برنامهریزی و داشتن توانایی مدیریت از دیگر ویژگیهای کارگزان حکومت حضرت امام زمان (عج) میباشد.

کارگزار حکومت مهدوی (عج) باید از تملق و چالوسی پرهیزکند، تملق و چالوسی دیگران در او تأثیری نگذارد. با خائنان کمترین ارتباط را نداشته باشد و از موضع تهمت دوری نماید. خائنان که آفت مسئولان و عامل شکست آنان است را برکنار کند و کارگزاران شایسته را بکار بگمارد. در گزینش قابلیتها، تواناییها، و لیاقتها را مد نظر قرار دهد و امکان افزایش آن را فراهم آورد. افراد کارآموزده را مورد استفاده قرار دهد و از امتیاز دهی و ایجاد توقع بیجا پرهیز کند. عوامل خود را بر مبنای آزمون عملی انتخاب کند و در اعطای مسئولیتها، ملاحظات و مصلحت اندیشیهای غیرمسئولانه را بکار نبرد و رتبه افراد را بر پایه عمل آنان ارتقاء دهد.

کارگزار حکومت مهدوی (عج) خود بر مبنای عدل زندگی میکند و بر پایه عدالت داوری کرده و حکم میکند. همه افراد (از جمله خود) را در برابر قانون مساوی میداند و ضمن میانهروی و تعادل، دیگران را به این ویژگی فرا میخواند. با رشوهخواران و رشوهدهندگان مبارزه مینماید و در مصرف بیت المال احتیاط میکند. او هرگز در بیت المال خیانت نمیکند و سیاستهای اقتصادی را مطابق با موازین شرع طراحی و به اجرا میرساند. حقوق دیگران را به بهترین شکل پرداخت میکند و میان آبادانی و مالیات توازن برقرار مینماید.

کارگزار حکومت مهدوی (عج) هم خود و هم دیگران را- در سطح مسئولیت خود- برای کارزار با دشمنان آماده بار میآورد، و با تقویت بنیة دفاعی به هیچ دشمنی اجازه تعرض نمیدهد. کارگزاران زیردست خود را کنترل میکند و از مجموعه و اطلاعات مجموعة خود حفاظت و حراست میکند.

کارگزار حکومت مهدوی (عج) میداند انتصاب مسئولان بیتخصص، غیرکاردان و ناکارآمد چه ضررهای فاحشی را به دنبال دارد بنابراین در صورت اصلاح ناپذیری آنان، حذفشان میکند. او در هیچ مجموعه فاسدی مسئولیت نمیپذیرد و به علل زوال و انقراض حکومتها واقف است.

بنابراین آحاد مؤمنان در جایگاه منتظر، میبایست در جهت اصلاح خویش تا رسیدن به شخصیت ”صالح“ حرکت نمایند و در جمهوری اسلامی که قرار است طلیعه حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) واقع شود چنانچه کارگزاری حکومت را در هر پایه به عهده دارند، خود را به ویژگیهای کارگزاران حکومت مهدوی (عج) نزدیک سازند. در چنین روزگاری است که هر اقدام ما عملی خالصانه، عبادتی عارفانه و وصلی عاشقانه است.

در حکومتی که پس از ظهور حضرت صاحب الزمان (عج) تشکیل میشود کارگزارانی گماره میشوند که ”بتوانند“ اهداف حکومت مهدوی (عج) را به انجام برسانند. او ظهور میکند تا جهان سراسر «ظلم و ستم» را به نفخه بهشتی «قسط و عدل» از حضیض جهنم نجات دهد. چنین حکومتی که امر عدالت را سر لوحه خویش قرار داده، بنا دارد اسلام را آنگونه که پیامبر رحمت حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) از جانب خداوند منان به عالم هدیه داده، پیاده کند. دینی که بر پایة قسط و عدل پا برجا گردیده و به عنوان آخرین دین الهی اکمال مکارم اخلاقی و بازگشت انسان به وطن اصلیاش- یعنی بهشت- را در دستور خویش مقرر فرموده است.

اگر چه وجود ذی جود حضرت صاحب الزمان (عج) در رأس حکومت مهدوی- خود- سرچشمه الطاف، عنایات و برکات الهی بر عالمیان است- لیکن- بدیهی است در اداره جهان نیروهای ”انسانی“ نقش اساسی را ایفا خواهند کرد. به عبارت دیگر حضرت مهدی سلام الله علیه حکومت خود را از طریق افرادی به پیش میبرد که آنها هم زمینیاند؛ از پدر و مادری بدنیا میآیند، دوران کودکی را پشت سر میگذارند، به مدرسه میروند، به دوران جوانی میرسند، کار میکنند، ازدواج میکنند، پدر و مادر میشوند و در نهایت میمیرند. از این نظر با انسانهای امروزی تفاوتی ندارند، اما ویژگیهایی را خواهند داشت که آن ”ویژگیها“ آنان را با قاطبة انسانهای امروزی متفاوت میکند.

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر               کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست.

امروزه متأسفانه بدلایل بسیاری که جای بحث آن در این مقال نیست، انسانهایی که به تمام معنا «انسان» باشند بندرت پیدا میشوند. بسیاری، از انسانیت، تنها به وجه حیوانیاش بسنده کردهاند. عجیب آن که اگر کسی کمی از این وجه، به انسانیت بیشتر گرایش داشته باشد، دیگران چشمان تعجب به او میگشایند. برای انسان امروز متأسفانه انسان حقیقی- و نه واقعی- کیمیاست، اما- نوعی دیگری از انسان (که هر چه بیشتر خود را به حیوان نزدیک تر میکند تا جایی که حتی حیوان هم بر او احساس شرف میکند) چه بسیار دیده میشود. گشتی در محصولات تهاجم فرهنگی- فیلم، تلویزیون، اینترنت، کتاب، مطبوعات و آثار به اصطلاح هنری (به ویژه از نوع غربیاش) این ادعای دردمندانه را اثبات میکند.

انسان- این نادره هستی- در حکومت مهدوی (عج) است که نقش صحیح خود را ایفا میکند. حضرت صاحب الزمان (عج) برای کارگزاری حکومت خود انسانهایی را خواهند خواست که به تمام معنا انسان باشند. این انسانها را از جای دیگری برای زمین به ارمغان نخواهند آورد. به یقین باید شرایط ظهور آن حضرت مهیا شود تا مجوز الهی برای بیرون آمدن قائم آل محمد (ص) از پرده غیبت صادر گردد. یکی از شرایط، وجود انسانهایی است که بتوانند وظیفة کارگزاری حکومت حضرت ایشان را در بهترین شکل ممکن به انجام برسانند.

انسانها از دو طریق برای نقش آفرینی در حکومت مهدوی (عج) آمادگی لازم را بدست میآورند: فردی و عمومی. ارادتمندان به حضرت ولیعصر (عج) و مشتاقان حکومت مهدوی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ابتدا باید در جهت آمادگی فردی خود را از هر نظر تلاش کنند، آنگاه از طریق ارتباطات موجود در سطوح گوناگون به پرورش انسانهای دیگر بپردازند تا آن حضرت آمادگی جهانی را برای ظهور تشخیص دهند. خودسازی بر مبنای ویژگیهایی که مولای متقیان حضرت علی (ع) برای کارگزاران حکومت لازم و ضروری دانستهاند، آمادگی متناسب را از حیث فردی ایجاد مینماید. پرورش تک بعدی اگر چه در حد خود خوب است اما به طور قطع کافی نیست، بلکه باید بر پایه آموزههای علوی (ع) از هر نظر آماده بود.

روابط نیکو، رفاقت، مدارا، دور اندیشی، مروت، جوانمردی، بلند همتی، ایثار، خوشرویی، نشاط، حلم و بردباری، تجربه اندوزی، مشورت، حفظ ایمان، احترام به دیگران، فکر، تلاش و کوشش پیگیر، پشتکار در کارها، نداشتن غرور و خودپسندی، رازداری، آزاد اندیشی، راستگویی، مردم داری، دوری از سستی و کم کاری از ویژگیهای فردی کارگزاران حکومت مهدوی (عج) است.

پرداختن به عمل آگاهانه، عدم مغایرت گفتار و عمل، ساده زیستی، ساده پوشی، دردشناسی، شجاعت و شهامت، احترام به قانون و حدود الهی، مسئولیت پذیری، بلند نظری، خود را خادم مردم دانستن، سود رسانی به مردم، اصلاح طلبی، عدم گروه گرایی، افشاگری در مورد دشمنان داخلی و خارجی، احترام به شأنیت و شخصیت کارگزار حکومت، داشتن طرح و برنامه، برنامهریزی و داشتن توانایی مدیریت از دیگر ویژگیهای کارگزان حکومت حضرت امام زمان (عج) میباشد.

کارگزار حکومت مهدوی (عج) باید از تملق و چالوسی پرهیزکند، تملق و چالوسی دیگران در او تأثیری نگذارد. با خائنان کمترین ارتباط را نداشته باشد و از موضع تهمت دوری نماید. خائنان که آفت مسئولان و عامل شکست آنان است را برکنار کند و کارگزاران شایسته را بکار بگمارد. در گزینش قابلیتها، تواناییها، و لیاقتها را مد نظر قرار دهد و امکان افزایش آن را فراهم آورد. افراد کارآموزده را مورد استفاده قرار دهد و از امتیاز دهی و ایجاد توقع بیجا پرهیز کند. عوامل خود را بر مبنای آزمون عملی انتخاب کند و در اعطای مسئولیتها، ملاحظات و مصلحت اندیشیهای غیرمسئولانه را بکار نبرد و رتبه افراد را بر پایه عمل آنان ارتقاء دهد.

کارگزار حکومت مهدوی (عج) خود بر مبنای عدل زندگی میکند و بر پایه عدالت داوری کرده و حکم میکند. همه افراد (از جمله خود) را در برابر قانون مساوی میداند و ضمن میانهروی و تعادل، دیگران را به این ویژگی فرا میخواند. با رشوهخواران و رشوهدهندگان مبارزه مینماید و در مصرف بیت المال احتیاط میکند. او هرگز در بیت المال خیانت نمیکند و سیاستهای اقتصادی را مطابق با موازین شرع طراحی و به اجرا میرساند. حقوق دیگران را به بهترین شکل پرداخت میکند و میان آبادانی و مالیات توازن برقرار مینماید.

کارگزار حکومت مهدوی (عج) هم خود و هم دیگران را- در سطح مسئولیت خود- برای کارزار با دشمنان آماده بار میآورد، و با تقویت بنیة دفاعی به هیچ دشمنی اجازه تعرض نمیدهد. کارگزاران زیردست خود را کنترل میکند و از مجموعه و اطلاعات مجموعة خود حفاظت و حراست میکند.

کارگزار حکومت مهدوی (عج) میداند انتصاب مسئولان بیتخصص، غیرکاردان و ناکارآمد چه ضررهای فاحشی را به دنبال دارد بنابراین در صورت اصلاح ناپذیری آنان، حذفشان میکند. او در هیچ مجموعه فاسدی مسئولیت نمیپذیرد و به علل زوال و انقراض حکومتها واقف است.

بنابراین آحاد مؤمنان در جایگاه منتظر، میبایست در جهت اصلاح خویش تا رسیدن به شخصیت ”صالح“ حرکت نمایند و در جمهوری اسلامی که قرار است طلیعه حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) واقع شود چنانچه کارگزاری حکومت را در هر پایه به عهده دارند، خود را به ویژگیهای کارگزاران حکومت مهدوی (عج) نزدیک سازند. در چنین روزگاری است که هر اقدام ما عملی خالصانه، عبادتی عارفانه و وصلی عاشقانه است.

یکی از دوستانم به شوخی می گفت مسئولین سال هاست برای نابودی انقلاب اسلامی به نتیجه رسیده اند، اما مردم! همراهی نمی کنند!! این شوخی متاسفانه کم کم دارد رنگ واقعیت به خود می گیرد...

جنگ نرم دشمن و در رأس آن استکبار جهانی علیه اهداف و آرمانهای نظام جمهوری اسلامی ایران، موضوعی نیست که به تازگی پیرامون آن سخن گفته شده باشد. بسیاری از صاحبنظران و دلسوزان انقلاب به خوبی آگاهند که بعد از ۸ سال جنگ فیزیکی و البته شکست دشمنان این مرز و بوم در این تلاش نافرجام، راهی برای مخالفان انقلاب اسلامی باقی نمی ماند جز نفوذ نامحسوس و غیرآشکار در لایه های مختلف کشور و آغاز عملیاتی تخریبی نسبت به باورها و ارزش های انقلاب اسلامی؛ که در این مسیر، چه هوشمندانه، رهبر معظم انقلاب که تربیت یافته خمینی کبیر(ره) است، از همان ابتدای حضورش در جایگاه ولایت فقیه، نیت پلید معاندان را با کلید واژه «تهاجم فرهنگی» شناسایی و هشدارهای لازم را به تمامی کشور از جمله مدیران و در رأس آنها مسئولان حوزه فرهنگی ابلاغ فرمودند.

اگرچه حرکت خزنده دشمن در به نابودی کشاندن انقلاب عظیم اسلامی با ابزار گوناگون و به روش های متخلف و شاید هم با  نمودهای جذاب و وسوسه انگیز از سال های سازندگی تاکنون، در کشور حضور و بروز بیشتری یافته است، اما بر کسی پوشیده نیست که نطفه آن از همان ابتدای پیروزی انقلاب و همراه با هجمه های سهمگینی چون جنگ تحمیلی شکل گرفته است. غفلت بدنه مدیریتی دولت ها و به تبع آن اقشاری از جامعه نیز در استقبال خواسته و ناخواسته از این نفوذ همه جانبه انکار ناپذیر است؛ اما شگفتا! حال که این روزها سکاندار دلسوز انقلاب، پس از انجام مذاکرات هسته ای به کرات از تشدید این نفوذ به ویژه در عرصه فرهنگی سخن می گویند و تلویحاً و تصریحاً خواهان وحدت همه دغدغه مندان این نظام در مقابله با آن از طریق تولید محتوا و شناسایی و معرفی ابزار نفوذ دشمن در بین مردم ایران به ویژه خانواده ها و نسل نوپای جامعه هستند، برخی اهمال کاری ها، ندانم کاری ها، بی اعتنایی ها، بی احترامی ها، تضعیف ها، توهین ها و یا لاأقل این همه کم لطفی ها در حق جریان ارزشی و جهادی انقلاب ازکجا و از چه تفکری نشأت می گیرد؟

تا آن جا که من یادم هست! دوران سازندگی به ایستگاه آخر رسیده بود و داشت کم کم سر و کله دوران اصلاحات پیدا می شد؛ ابراهیم حاتمی کیا فیلمنامه «آژانس شیشه ای» را نوشته و به شدت پیگیر ساخت آن بود، اما با توجه به شرایط فرهنگی آن ایام و سیطره فضای ضدامنیتی موجود در آن مقطع کسی جرأت همکاری در ساخت این فیلم را نداشت، چرا؟ چون این فیلم به تمامی اقشار و گروه های تأثیرگذار در فضای ملتهب آن روزها پرداخته و آن ها را به نوعی نقد کرده بود، پس کمک به ساخته شدن آن یعنی درگیری با تمامی این طیف ها و گروه ها! و البته کسی حاضر نبود خود را به این دردسر بیاندازد که با همه آن ها درگیر شود. وزارت ارشاد نمی توانست یا نمی خواست پروانه ساخت بدهد! هیچ سرمایه گذاری هم برای این فیلم پا پیش نمی گذاشت! ابراهیم به دلیل دغدغه دینی و انقلابی اش مثل حاج کاظم مسئله اش را همه جا مطرح کرده بود، اما هرگز پاسخ مثبت و مؤثری نشنیده بود. اگر کسی هم با او همراهی می کرد، کاری از دستش بر نمی آمد. مستأصل مانده بود تا اینکه فیلمنامه اش را به دست یکی از مقامات عالی رتبه کشور رساند. ایشان ظاهراً فیلمنامه را خوانده و پیشنهاد داده بودند که برای ساخت آن کمک کنند اما پاسخ یک سؤال مانده بود!! آیا حاج کاظم قصه آژانس شیشه ای، واقعاً به بن بست رسیده بود که چنین اقدامی را (که برای امنیت ملی مسئله ایجاد کرده) انجام می داد؟! آیا او واقعاً برای حل مسئله اش به تمامی مسئولان کشور مراجعه کرده بود؟! ابراهیم شاید فراموش کرده بود و یا شاید بدیهی تصور کرده بود و گمان می کرد که وقتی چنان فضای ملتهبی در آن سال ها در کشور حاکم شده، لابد تمامی مسئولان عالی رتبه کشور در آن دخیل هستند! در حالی که واقعیت امر غیر از این بود!! بنابراین علی رغم باز شدن مسیر برای ابراهیم و فراهم شدن شرایط ساخت «آژانس شیشه ای» تغییر مختصری در فیلمنامه اش داد و با سرافرازی تمام سربلندترین فیلم تاریخ سینمای ایران را ساخت...

اما مگر می شود برای باز کردن قفلی که در مسیر ساخت هر فیلمی، یا انتشار هر مجله یا کتابی یا برپایی هر نمایشی یا تولید هر اثری مطابق با اهداف انقلاب اسلامی زده می شود، دست به دامان همه مقامات عالی رتبه کشور شد؟! پس اساساً ساختار و سازمان و سیستم برای چیست؟! آیا جز برای این است که هر برنامه ای که در درون این سیستم تعریف شده باشد باید به صورت طبیعی مراحلش را یک به یک پشت سر بگذارد؟!
حتی اگر بتوانیم دستهای پنهان و پیدای دشمن غدّار را در جریان جنگ نرم انکار کنیم، مگر نمی بایست آحاد مسئولان حوزه فرهنگ و هنر و سینما و رسانه با پشتیبانی از همدیگر، و با کمک و یاری دادن به افراد و نهادهای بخش خصوصی به تقویت جریان همسو با اهداف و منافع ملت و کشور (یا همان امنیت ملی) بپردازند؟!
مگر جز این است که غرب با سرمایهگذاری هنگفتی که در زمینه فرهنگ، هنر، سینما، رادیو، تلویزیون، و مطبوعات کرده، نه تنها تا حد بسیار زیادی ذائقة ارزشی و فرهنگی مخاطبانش را به سوی اهداف استعماری خود سوق داده، بلکه بخش قابل توجهی از هنرمندان و اهالی فرهنگ، و همچنین مسئولان فرهنگی را نیز با خود همراه کرده و نهایت استفاده را از این فضا در جهت ترویج ارزشهای خود برده است؟
راستی، این روزها که کسی در استفاده دولت ها و حکومت ها از هنر به عنوان ابزار استراتژیک شک ندارد، بلکه همگی به این کلیات اعتقاد داشته و آن را قبول دارند، چگونه است که همان افراد که (اتفاقا در مقام مسئولان فرهنگی) در سخنرانی های خود چنین جملاتی را با آب و تاب و التهاب و جدیت مطرح می کنند، در عمل و در حوزه مسئولیت خود، به راحتی مصادیق این جنگ تمام عیار نرم را نادیده می گیرند؟!
آیا بسیاری از مسئولان حوزه های متعدد فرهنگ کشور هنوز! به این باور نرسیده اند که غرب و به خصوص آمریکا در عرصه فرهنگ استراتژی دارند و این استراتژی تابعی از سیاست های کلی آن هاست که در مقوله جنگ نرم تعریف می شود؟!
چه کسی پاسخگو است که، چرا برخی از مسئولان مربوطه در حوزه فرهنگ و رسانه و حتی مسئولان دیگری که در نهادهای خود می بایست در این زمینه انجام وظیفه نمایند، به صورتی عامدانه یا از سر غفلت و ناآگاهی مزمن، گروهی از افراد مطلع و متخصص را که تنها به دلیل انگیزه های اعتقادی و ولایی در موقعیت ها و شرایط متفاوت، به طور صحیح و اصولی به نقد عناصر ضد دینی، ضد اسلامی، ضد شیعی، و ضد ایرانی سیاست ها، فعالیت ها، فیلم ها، و برنامه های داخلی و خارجی این حوزه می پردازند، به جای کمک و بهره برداری، عملاً آنان را از حیِّز انتفاع خارج می کنند، و صد البته توجیه های بدتر از گناه هم ارائه می دهند؟! انگاری آنان با پول و اعتبار نظام جمهوری اسلامی و مملکت ایران اسلامی فقط مأمور جذب ضدانقلاب ها و معاندین، معامله با فرصت طلب ها و بی تفاوت ها، و طرد انقلابی ها و متدینین از حوزه فرهنگ و رسانه هستند. طرفه آن که بخشی از همین مدیران و مسئولان خودشان، نشست ها، همایش ها، کنفرانس ها، و جشنواره های گوناگون مقابله با جنگ نرم برگزار می نمایند...

مردم از شعارهای سیاسی خسته و دلزده شده اند، از بس وعده های توخالی و دروغین در حوزه سیاسی شنیده اند. یک عقده فروخورده ای در گلوی بسیاری از مردم جا گرفته که اگر مداوا و چاره جویی نشود ممکن است عواقب وخیمی به دنبال داشته باشد. در واقع مشکل اساسی مردم و کشور ما سیاست نیست، یا این که فعلاً این مشکل اصلی نیست. چون اتفاقاً سیاسیون هم برای پیش برد اهداف خود سعی می کنند از حوزه های دیگر مثل اقتصاد و فرهنگ استفاده می کنند. هنوز از یادمان نرفته وعده های فراوان آزادی فرهنگی و هنری بعضی از سیاسیون، وعده های انتخاباتی دهن پرکن برای تغییرات جدی در درآمد و معیشت مردم، و صدها قول و قرار از یاد رفته! که در سالهای دور و نزدیک از دهان زبان کسانی خارج شد که خود را همانند فرشته های نجات، به مردم (که البته به رأیشان محتاج بودند) می نمایاندند، اما پس از موفقیت در مسابقه های انتخاباتی به جای پوشاندن جامه عمل به وعده های خود، بخش قابل توجهی از کارشان شد: تحقیرها و توهین ها به گروه ها و باندها و جناح های مخالف یا غیر موافق و در واقع توهین به همه مردم و فراموشی عملی تمامی وعده های انتخاباتی...

اینها واقعا نکات جدی است که متاسفانه ریشه در فرهنگ دارد.

باید چکار کرد؟

حوزه های فرهنگ مثل آموزش و پرورش، آموزش عالی، صدا و سیما، ارشاد، سینما، تئاتر، کتاب، موسیقی، شعر، ادبیات، جراید و رسانه ها، اینترنت، فرهنگ عامه، سبک زندگی، تربیت فرزندان، استفاده از مظاهر تکنولوژی، و... (به معنای یک واقعیت قابل ملموس و غیر قابل انکار) بی سر و سامان است، پی و اساس قانونمند و معتبری جز گذشته های پر افتخار ندارد، که آن هم درد جامعه امروز را دا نمی کند. کسی هم خود را ملزم به رعایت حدود و ضوابط شرعی یا عرفی یا قانونی و یا حتی عقلی نمی داند. بسیاری از مسئولان با دروغ های شاخدار خود، خطاها، غفلت ها، ناتوانی ها، نقاط ضعف و محدودیت هایشان را توجیه می کنند، در چنین شرایطی است که خانواده ها در لبه پرتگاه فروپاشی کامل است، مدارس و دانشگاهها به شدت و سرعت عجیب و غریبی به سمت بی هویتی در حال حرکت هستند. رسانه های فرهنگی و هنری (اعم از همه چیز!) بی قاعده و پرت و پلا هستند و با جدیت تمام به سمت انهدام کامل فرهنگ مردم در حرکت هستند و...
راه نجات از وضعیت فعلی چیست؟ این که در مجلس شورای اسلامی دهم، کمترین تعداد نمایندگان راغب به حضور در کمیسیون فرهنگی بودند نیز بر عرض بنده صحه می گذارد. چرا فرهنگ از سبد دغدغه همه مسئولان ریز و درشت خارج شده است؟ چرا همه به فکر بدجه و صنعت و تجارت و ارتباطات بین المللی و امثال این حوزه ها هستند و تنها 3 یا 4 نفر باید در میان نزدیک به 300 نفر از نمایندگان مردم،دلشان برای فرهنگ ممکت بسوزد و مابقی به اولویت های دیگر فکر کنند؟ اگر تدبیر به موقع و بدیع دکتر لاریجانی نبود، شاید این دوره از مجلس شورای اسلامی چیزی به معنای کمیسیون فرهنگی نداشتیم! جالب این که مقام معظم رهبری تقریبا در تمامی صحبت ها و سخنرانی های خود بر توجه ویژه به مقوله فرهنگ تأکید دارند!! فاین تذهبون؟!

علی ای حال کمیسون فرهنگی مجلس به خوبی شکل گرفت، و باید حضور رییس و نایب رییس مجلس در این کمیسیون را به فال نیک گرفت تا شاید با اولویت دادن به مقوله مظلوم و اساسی فرهنگ، به عنوان یک موضوع جدی و استراتژیک، بسیاری از مسایل و مشکلات دیگر کشور از این مسیر مرتفع گردد.

ان شاء الله

اگر بخواهیم به فیلم هایی که صرفا در آن ها سیاه نمایی موج می زند واژه آثار تلخ اجتماعی اطلاق کنیم در مسیر انحرافی قرار گرفته ایم. چون با وجود تفاوت در این دو واژه، نمیشود با یک پلان بسیار کوتاه در انتهای فیلم با مضمون امید، اثر مخرب بخش عمده ای از سیاهی های موجود در فیلم را بر روی مخاطب نادیده گرفت.

من معتقدم موضوع مشکلات اجتماعی از ضروریاتی است که در سینما حتما باید به آن ها پرداخته شود؛ اما باید همواره به این نکته پایبند باشیم که راستگویی و صداقت را در پرداختن به این گونه مشکلات ملاک تولید‌ آثار سینمایی قرار دهیم.

به عنوان مثال پرداختن به اعتیاد در آثار سینمایی نه تنها مشکلی ندارد بلکه بسیار لازم است چرا که باعث می شود جامعه تلنگری خورده و در صدد حل این معضل اساسی برآید اما اینکه فیلمسازی بخواهد مثلا در فیلمش با نشانه های مختلف همه جامعه را بد یا معتاد نشان دهد کار غلطی است که ضربات زیادی را به مردم وارد می سازد.

امروزه به صورت جدی لازم است کارشناسان و صاحب نظران بسیاری از واژگان را مجددا تبیین و تعرف کنند. مثلا همین دو واژه «سیاه نمایی» و «تلخ اجتماعی» چه معانی درست و غلطی را امروزه در سطح رسانه ها و افکار از آن استخراج کرد؟ به نظر من اساتید فن با دیدگاه اصولی و علمی می توانند این واژگان را تعریف کنند و گره کور برداشت های متفاوت از این واژه ها را تعریف کنند. ماجرا مثل داستان مولوی است که همه انگور می خواستند و به زبان خود اسم آن را بر زبان می آوردند و به خاطر همین اختلاف واژه ها بین آن ها مشاجره پیش آمده بود. الان وضع سینما و فرهنگ ما در مواجهه با واژه هایی مثل سیاه نمایی همین است. برخی افراد لزوم واشکافی معضلات جامعه را در آثار خود با هدف درمان ضروری می دانند، اما چون تعریفی صحیح و علمی از سیاه نمایی وجود ندارد و یا در باب آن اختلاف نظر و سلیقه وجود دارد، نمی دانند یا نمی توانند مرز اثر خود را با سیاه نمایی مشخص کنند. آنچه مسلم است، سیاهی فقط تاریکی است و هیچ نقطه روشنی در آن به چشم نمی خورد. آثار سیاه نما در واقع همه چیز را بن بست می بینند و هیچ راهی برای نجات از آن بلا یا معضل متصور نمی شوند. از این نمونه آثار در سینمای ایران داشته ایم و کسی نمی تواند منکر آن شود. در حالی که فیلم های تلخی هم هستند که ضمن پرداختن به مشکلات راه برون رفت از آن را هم به عنوان نمونه مطرح می کنند و به اصطلاح شعاعی از نور امید در آن ها دیده می شود.

البته برخی افراد به نظر خودشان زرنگی می کنند و در برابر انبوهی از سکانس های تلخ و ناامیدانه در انتهای فیلم می خواهند با یکی دو پلان مبهم و ناقص به اصطلاح فیلم را هپی اند کنند که این خودش نوعی بی انصافی در عرصه سینمای اجتماعی کشور است.

اگر در قالب هنری و هنرمندانه و البته منصفانه و عالمانه به موضوعات نگاه بشود، هر موضوعی می تواند مورد انتقاد قرار گیرد و تقریباهیچ حد یقفی هم ندارد. در واقع فرق فیلم سیاه نما با فیلم نقادانه همین است. فیلم سیاه نما، در نقطه کور قرار دارد و هیچ شعاعی از نور و امید را نشان نمی دهد اما در فیلم منتقدانه مسئله ایجاد می شود و مورد را سوال قرار می گیرد و درنهایت به راه حل درستی دست می یابد.

مشکل دیگری هم در این بخش قابل توجه است. به عبارتی متاسفانه هنر و هنرمند نیز باید بازتعریف شود تا بسیاری از مشکلات از طریق آن حل شود؛ یکی از ویژگی های هنرمند، داشتن روحیه آرمان گرایانه است؛ یک هنرمند معمولا از وضع زندگی خود راضی نیست و همواره دنبال وضعیت بهتری می گردد. هنرمند نکاتی را در اتفاقات زندگی روزانه اش می بیند چه بسا دیگران از درک آن عاجز هستند. هنرمند یک گام از عامه مردم جلوتر است و این هنرمند اگر افکار خود را در قالب آثار هنری عرضه کند، آن اثر، اثری ارزشمند از آب در می آید. در حالی که در بسیاری از موارد، پوستین وارونه است. عده زیادی از کسانی که نام هنرمند را یدک می کشند، هنرپیشه اند. آنها در بهترین شکل، تکنسین خوبی هستند که با ابزار هنری کار می کنند و زندگی روزانه شان را تأمین می کنند. البته که امرار معاش و شغل داشتن چیز بدی تیست، بلکه پسندیده هم هست، اما الزاما او دیگر هنرمند نیست. فردی که در آثار خود بدون داشتن دغدغه آرمان گرایانه و متعهدانه، تنها غر بزند و این رفتار را دستمایه ای برای تولید اثر هنری کند، بی شک آن کار به اثری سیاه تبدیل می شود که هیچ عایدی مثبتی برای کشور و مردم نخواهد داشت و از آن بدتر این که می تواند اثرات مخربی را نیز با خود به همراه بیاورد.

من تلاش برخی مدیران و مسئولان سینمایی کشور را که اصرار دارند فیلم های سیاه نما را تلخ اجتماعی نشان دهند، درک می کنم! اغلب آنان می خواهند شرایط موجود فیلمسازی را که خودشان بساط آن را پهن کرده اند، توجیه کنند و نگاه های اطرافیان را به زور نسبت به وضع امروز سینما مثبت سازند، اما معتقدم که اصل انصاف و عدالت در این میان نباید از بین برود.

متاسفانه سال هاست که از بسیاری از موضوعات مهم و اساسی در سینمای کشورمان مغفول مانده ایم. برای نمونه، سال ها است که پرداختن به موضوعاتی همچون شهدا، دین و... یک نوع شعارزدگی در فیلم ها محسوب می شود در حالی که راه نجات کشور از این شلختگی فرهنگی پرداختن به موضوعات مهم و استراتژیک است، نه حدیث نفس های کودکانه برخی افراد که در کمال نادانی، آن نوستالژی های کوچک را به عنوان نگرانی های ملی طرح می کنند.

سم مهلک عرصه فرهنگ وجود دیدگاه های باندی و جناحی است!

مهدی عظیمی میرآبادی*

مهدی عظیمی مدیر و فعال سینمایی گفت: سم مهلک عرصه فرهنگ وجود دیدگاه های قبیله ای و عشیره ای است و آنچه به فرهنگ انقلابی ما آسیب وارد ساخته وجود مدیرانی است که به جای داشتن دغدغه برای صیانت از ارزش های انقلاب و نظام به فکر تقویت اندیشه های جناحی شان هستند.

مدیر مسئول نشریه «سینمای خانگی» افزود: ما زمانی می توانیم خواسته های رهبری در عرصه فرهنگ و هنر را پیاده سازی کنیم که از دیدگاه های باندی و جناحی خود را برحذر سازیم و تنها دغدغه مان توجه به انجام کارهای مفید در راستای تقویت اهداف نظام و انقلاب اسلامی باشد؛ اگر چنین اتفاقی در کشور ما رخ بدهد قطعاً ما کمترین مشکل و مسأله ای در عرصه فرهنگ نخواهیم داشت و می توانیم با اتحاد و یکپارچگی در صدد تولید آثار ارزشمند فرهنگی و هنری برآییم.

این مدرس دانشگاه با بیان اینکه این روزها شاهد آن هستیم که افراد دغدغه مند نسبت به نظام و انقلاب خانه نشین شده اند اظهار داشت: به دلیل وجود نگاه های جناحی و قبیله ای این روزها افرادی که از جان و دل برای حفظ ارزش ها و آرمان های انقلاب اسلامی کوشیده اند خانه نشین شده و درست در نقطه مقابل افرادی در رأس امور قرار دارند و به آن ها بودجه های هنگفت برای تولید آثار بی ارزش و بعضاً منافی با ارزش های انقلاب و نظام داده می شود که متفاوت از نظام و ملت فکر می کنند و به نوعی دیدگاه های شبکه روشنفکرانه دارند.

وی خاطرنشان کرد: همانگونه که اشاره کردم اگر تمامی افرادی که در عرصه فرهنگ و هنر این مرز و بوم فعالیت می کنند در راستای تقویت اهداف نظام و انقلاب گام بردارند هیچ تفاوتی نمی کند که فلان نیروی متعهد مشغول به کار است و یا فردی که دیدگاهی روشنفکرانه دارد؛ چرا که اصل اساسی که ما باید در عرصه فرهنگ و هنر به آن دست پیدا کنیم تقویت روحیه انقلابی گری در میان جوانان و مردم است و باید در مقابله با هجمه فرهنگی دشمنان نیز آمادگی کامل داشته باشیم.

عظیمی ادامه داد: اما قطعاً به کار گیری افرادی که نظام و انقلاب زاویه دارند کاری بسیار غلط است که هیچ دولتی نباید آن را انجام دهد؛ چرا که انجام این گونه امور می تواند لطمات جبران ناپذیری را به اصل نظام اسلامی مان وارد سازد و ما باید به شدت با انجام این کار مقابله کنیم.

تهیه کننده فیلم سینمایی «سیب و سلما» سپس با تأکید بر اینکه ما در عرصه فرهنگی نیاز به حضور مدیران متعهد، متخصص و با دانش داریم اظهار داشت: متأسفانه ما همواره شاهد آن هستیم که افرادی در رأس امور فرهنگی و هنری کشور قرار دارند که بعضاً یا دانش و توان مدیریتی ندارند و یا در کاری که به عهده شان واگذار شده متخصص نیستند و حتی در مواردی افراد غیر متعهد را نیز در رأس امور فرهنگی کشور دیده ایم.

مسئول پیشین گروه تلویزیون بسیج در سازمان صدا و سیما افزود: همان گونه که ما هیچ گاه مثلاً در عرصه پزشکی شاهد حضور نیروهای فرهنگی نبوده ایم به هیچ عنوان صحیح نیست که عرصه مهم فرهنگی را آنقدر بی ارزش بدانیم که هر شخصی با هر سطح سواد و دانشی را برای مدیریت عرصه فرهنگی برگزینیم؛ چرا که تصمیم گیری در عرصه فرهنگی بسیار دشوارتر از سایر عرصه ها است و همگان باید نسبت به این مسأله مهم آگاه باشند که اگر چنین رویه ای بخواهد ادامه پیدا کند ما سال به سال در عرصه فرهنگ عقبگرد خواهیم داشت.

وی در ادامه این گفتگو گفت: ما برای تحقق فرمایشات مقام معظم رهبری در قدم اول نیاز به آن داریم تا یک تجدید نظر جدی و اساسی روی افرادی داشته باشیم که در رأس امور فرهنگی کشور مشغول به فعالیت هستند؛ به خصوص در حوزه سینما به عنوان یک حوزه بسیار مهم و تأثیرگذار در سطح جهانی باید این تجدیدنظر هرچه سریعتر انجام پذیرد.

عظیمی میرآبادی افزود: قدم دومی که باید پس از تجدید نظر روی مدیران انجام شود این است که ترکیب شوراهای متعدد باید تغییر کند؛ این روزها ما در سازمان سینمایی کشور شاهد این هستیم که در ترکیب شوراها برخی نیروهای متعهد تنها به عنوان «زینت المجلس» حضور دارند اما خروجی شوراها آن گونه نیست که منافع نظام و انقلاب در آن مد نظر قرار گرفته شده باشد و از این رو ما باید به سمتی برویم که ترکیب اعضای حاضر در شوراهای متعدد به گونه ای شود که خروجی این شوراها به نفع حاکمیت باشد.

این مدیر سینمایی در خاتمه این گفتگو تأکید کرد: ذکر این نکته ضروری است که قطعاً عناد و ناآگاهی باعث نشده تا ما در عرصه فرهنگ با مشکلات متعدد روبرو شویم و تنها لجبازی و باندبازی های مدیران است که عرصه فرهنگ و هنر را به قهقرا کشانده است؛ در هر صورت توجه به فرمایشات اکید و صریح رهبر معظم انقلاب که سال ها است دغدغه فرهنگ و هنر را دارند ضروری است و بر تمامی هنرمندان و مسئولان فرهنگی کشور لازم و واجب است که نسبت به دغدغه های ایشان واکنش جدی و مثبت نشان دهند.