مهدی عظیمی میرآبادی

سایت شخصی، غیررسمی، و غیرقابل استناد

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

مهدی عظیمی میرآبادی

سایت شخصی، غیررسمی، و غیرقابل استناد

مهدی عظیمی میرآبادی

بسم الله الرحمن الرحیم(1)
الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ (2)
الرَّحْمـنِ الرَّحِیمِ (3)
مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ (4)
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ (5)
اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ (6)
صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ (7)

طبقه بندی موضوعی

پروتکل سوم

امروز می توانم به شما بگویم که هدف ما نزدیک شده و تا رسیدن به آن چند گامی بیشتر باقی نمانده است. با نگاهی به پشت سر در می یابیم که راه درازی را که طی کرده ایم در شرف پایان است. در این هنگام حلقه ی «افعی نمادین» بسته می شود. این افعی سمبل ملت ما در پیمودن این مراحل می باشد. وقتی این حلقه سر به هم آورد تمامی دولتهای اروپایی در دایره ی آن محصور خواهند شد و افعی چنان قلاب آنها را در میان خواهد گرفت.

ما بزودی شاهد فروپاشی معیارهای قانونی روزگار خود خواهیم بود؛ چرا که این معیارها را خود ما سرپا کردیم و در ساختمان آنها عمداً شکافها و رخنه هایی را قرار دادیم به طوری که دائماً پیرامون محورهای خود در حال حرکت باقی بمانند و مثل کفه های ترازو بالا و پایین بروند، تا سرانجام ماده ی آنها آب و متلاشی شود و نتیجه ی آن از هم ریختن و تلاشی محور آنهاست. گوییم خیال می کنند که این معیارها و قوانین را براساس متین و محکمی استوار کرده اند، و لذا برای آنها اهمیت قائلند و انتظار دارند که همیشه در حال تعادل و انتظام باشند، باشد که روزی به آرزوی خود برسند. اما محورهای این قوانین- یعنی پادشاهان و رؤسای کشورها- از این امر غافل هستند؛ زیرا نمایندگان ملت پیرامون آنها را احاطه کرده اند. اینها سلاطین را به هر سازی که خوشایند آنها باشد می رقصانند. بر اثر هرج و مرج، قدرت پراکنده می شود هر گروهی به قدر توان خود آن را چنگ می زند. قدرتی که در دست این نمایندگان می باشد و از طریق ترور و ایجاد وحشت که بازتاب آن تا درون کاخها رفته، به آن ها رسیده است. ریسمانهایی که باید میان پادشاه و ملت اتصال برقرار کند، از هم گسیخته و دیگر چیزی که آنها را به هم پیوند دهد، باقی نمانده است، لذا پادشاه در حالتی از ترس و نگرانی به سر می برد و همواره انتظار حملات ناگهانی از سوی قدرت طلبان را می کشد. ما بین قدرت برتر دولت و قدرت کور ملت فاصله ایجاد کرده ایم و هر دوی آنها اهمیت خود را از دست داده اند و مثل آدم کوری شده اند که عصایش را از او گرفته باشند.

برای آن که جاه طلبان و تشنگان قدرت را وادار کنیم تا به طرف هدف خود خیز بردارند و از آن سوء استفاده کنند تمام نیروهای مخالف را، از هر سو، به حرکت در آوردیم تا رودرروی هم بیاستند. هر کدام آنها را از طریقی تحریک کردیم و در نتیجه، با گرایشهای آزادی خواهی خود، علم استقلال طلبی را برافراشتند. برای ایجاد اختلال، که گریزی هم از آن نیست، با خواسته ی هر گروهی همنوایی و همراهی کردیم و کلیه ی احزاب را مسلح نمودیم و رسیدن به قدرت را یک هدف مقدس و بالاتر از هر امری جلوه دادیم. و اما در رابطه با دولتها؛ کشمکشهای آنها را به جنگهای شدید و سخت تبدیل کردیم. با چنین اوضاع و احوالی مسلماً طولی نخواهد کشید که سراسر جهان در کام هرج و مرج و ورشکستگی فرو خواهد رفت.

جاه طلبان که تعدادشان بیرون از شمار است، سالن های پارلمان ها و اجلاس های عالی اداری را به میدان ها و تریبون های سخنرانی های بی ارزش تبدیل کردند. روزنامه نگاران حرفه ای و نویسندگانی که از راه دو به هم زنی و تهمت پراکنی ارتزاق می کنند زیادند و هر روز برای دریافت مزد و پاداش درهای قوه ی مجریه را می کوبند.[1] سوء استفاده از وظایف شغلی[2] چنان شایع و فراگیر می شود که نشان می دهد مؤسسه های دولتی کاملاً آماده شده اند تا طوفانهای آینده بر آنها وزیدن گیرد. در نتیجه، توده ی ملت سر به شورش بر می دارد و همه چیز را واژگون می کند.

و اکنون ملت را می بینی که در چنگال فقر گرفتار آمده و اسیر عبودیتی بدتر و پیچیده تر از بردگی و زمین بندگی سابق شده است؛ زیرا در گذشته بردگان می توانستند به نحوی از انحاء خود را آزاد کنند، اما از این فقر شدید و فراگیر امید نجاتی نمی رود. ما در قوانین اساسی به حقوق موسوم به حقوق ملت تصریح کرده ایم، اما ملت به هیچ کدام آنها دست نمی یابد و این حقوق را جز خیال و سرابی نمی یابد. کارگر زحمتکش اطمینان پیدا می کند که این قوانین توخالی و سخنرانیهای پوچ سالنها هیچ فایده ای برای او در برندارد؛ زیرا دور خودش می چرخد و می بیند که همچنان شکمش گرسنه است و از مشکلات رنج می برد و از قانون اساسی و مواد آن هیچ خبری به او نمی رسد مگر همان ریزه های ته سفره ای که در هنگام انتخابات عمومی پهن می شود تا کاندیدایی که پیشاپیش عمال ما به او دیکته کرده اند، انتخاب کند. حقوقی که این کارگر زحمتکش در رژیم های جمهوری به آن می رسد چیزی جز مرارت و تلخی نیست و نه تنها هیچ باری را از دوش او بر نمی دارد، بلکه او را از همان اندک حقوق و دستمزد مرتبی هم که می گیرد محروم می سازد و مجبورش می کند که با دوستان خود به اعتصاب متوسل شود و یا به دستور کارفرمایانش از کار بیکار شود.

با راهنمایی و خط دادن ما، ملت طبقه اشراف را که چون از ملت سود می برد از او دفاع و حمایت می کرد، از بین برد اما در چنگال رباخواران کوچک گرفتار آمد که مثل زالو خون او را می مکند و به بردگیش گرفته اند و در بندش کرده اند.

در این جا ما به ایفای نقش خود می پردازیم و با ادعای عشق به نجات کارگر بینوا از بدبختی و مصیبت وارد صحنه می شویم و از او می خواهیم تا به صفوف ارتش ما که زیر لوای سیوسیالیسم، آنارشیسم و کمونیسم می جنگد، بپیوندد. ما به پیروی از اصل بی معنای برادری و همبستگی انسانی که یکی از قوانین فراماسونری ماست، این پرچمداران را یاری می رسانیم. طبقه ی اشراف که قانون ابزار استثمار دسترنج کارگران بیچاره را در اختیار او می گذارد، اینک خوشحال و آسوده خاطر شده است؛ چون می بیند که این کارگران دیگر عریان و برهنه نیستند و تندرستی خود را بازیافته اند. اما این با برنامه ای که ما داریم کاملاً مخالف است. خواست ما این است که فقر حاکم شود و گوییم به ضعف گرایند. قدرت ما در گرو فقر و ناتوانی دائم کارگر است؛ زیرا از این طریق او را برده ی اراده ی خویش می سازیم و او در حکومت خود هیچ گونه قدرت و توانایی و عزم و اراده ای را نخواهد یافت که با تکیه به آن در برابر ما ایستادگی کند. گرسنگی این حق را برای سرمایه به وجود می آورد که به کارگر چنان زورگویی کند که طبقه ی اشراف، با وجود برخورداری از حمایت سلاطین و قدرت قانون، نظیر آن را در زمان خود نمی کردند.

به کمک فقر و حسادت و دشمنی ناشی از آن می توانیم توده را به هیجان در آوریم و دست های آنها را به سلاحی تبدیل کنیم که تمامی موانع راه ما را درهم بکوبند. هنگامی که زمان تاجگذاری سرور ما پادشاه، پادشاه کل جهان، فرا رسد همین دستهای کارگری هرگونه مانع و عقبه ای را از سر راه بر خواهند داشت.

گوییم بدون کمک متخصصان ما قادر به اندیشیدن و درست فکر کردن نیستند. آنها کوته بین تر از آنند که ضرورت ایجاد آنچه را که ما در روز تأسیس پادشاهی خود به وجود خواهیم آورد، دریابند. نخستین موضوع که نهایت اهمیت را دارد نحوه ی اداره کردن آموزش در مدارس ملی است. در این مدارس باید دانشی که اساس همه ی دانشهاست آموزش داده شود و آن علم زندگی انسان و جامعه است. لازمه ی این امر تقسیم کار و در پی آن تقسیم مردم به اقشار و طبقات است که هر طبقه ای وضعیت خاص خود را دارد. همگان باید بدانند که به علت اختلاف اهداف در فعالیت انسانی، امکان ندارد که برابری و مساواتی وجود داشته باشد. هیچگاه دو فرد با هم برابر نیستند؛ زیرا کسی که کاری می کند و یک طبقه و قشر کامل از نتایج آن برخوردار می شوند با کسی که نتیجه و ثمره ی کارش فقط به خود او می رسد در برابر قانون یکسان نیستند. شناخت صحیح ساختار جامعه، که البته ما اسرار آن را در اختیار گوییم نخواهیم گذاشت، به همه ی مردم معلوم خواهد کرد که حرفه ها و شغلها باید در ضمن حدود معینی کنترل شوند[3] تا دیگر علتی باقی نماند که انسانیت را به بدبختی بکشاند. این بدبختی ناشی از نظام آموزش فعلی است که با کاری که از افراد می خواهند آن را انجام دهند، سازگاری ندارد. وقتی مردم چنین شناختی را کاملاً به دست آوردند، خود به خود به سمت اطاعت از قدرت حاکمه و پذیرفتن شرایطی که دولت برای آنها تعیین می کند، پیش می روند. ارزش معارف در زمان حاضر و خط دادنهای ما به آنها در این جا خود را نشان می دهد که می بینیم ملت هر چه را در مطبوعات و کتابها می بیند باور می کند و در عین حال نسبت به هرگونه وضعی که آن را بهتر از وضعیت موجود خود می یابد، نفرتی کور در دل می پروراند. این نفرت ناشی از آن است که ملت معنای طبقه و وضعیتی را که لازمه ی آن است، اصلاً نمی فهمد و بر اثر القائات گمراه کننده و جهالت افزای ما در کار خود گیج و سرگشته شده است.

این نفرت زمانی شدت بیشتری خواهد گرفت که توفان های بحران اقتصادی که بازارها را راکد و چرخ های صنعت را فلج می سازد، وزیدن گیرد. ما با ابزارهای سری و محرمانه ای که در اختیار داریم[4] یک بحران اقتصادی بین المللی که احدی قدرت تحمل آن را ندارد، خواهیم آفرید. این بحران توده ی کارگر را همزمان در تمامی کشورهای اروپایی به خیابانها می کشاند. این توده ی خشمگین با حرص و ولع تمام به ریختن خون همان طبقه ای که از اوان کودکی نفرت آن را در دل داشتند، خواهند پرداخت و اموال و داراییها را به غارت خواهند برد و اغتشاش و بی نظمی به اوج خود خواهد رسید.

اما این کارگران هرگز متعرض اموال ما نخواهند شد؛ زیرا رگ خواب آنها در دست ماست. در صورتی که سعی کنند به طرف ما بیایند می دانیم چگونه جلو آنها را بگیریم و خودمان را از تجاوزشان در امان نگه داریم.

ما به نوبه ی خود روشن ساخته ایم که پیشرفت مادی موجب خواهد شد تا گوییم به حکومت خرد دست یابند و در سایه ی آن بیارمند. این درست همان چیزی است که حاکمیت خودکامه ی ما آن را انجام خواهد داد. این حاکمیت می داند که چگونه از طریق بیرحمی حکیمانه و عادلانه ریشه های ناآرامی را برکند و هیجان گوییم را فرونشاند و با داغ کردن لیبرالیسم بیماری آن را برطرف سازد. این داغ کردن شامل دیگر مؤسسات نخواهد شد.

وقتی توده ی مردم دید که کلیه ی امتیازات دیگر طبقات خوشگذرانیها و عیاشیهای آنها از بین رفته است، بر این باور می رود که اینک او حاکم و فرمانش مطاع است. بی خبر از آن که او، که خانه اش را به دست خودش ویران کرده است، همچون آدم کوری شده است که در برابرش تلی از سنگ قرار دارد و در اثر برخورد با آن افتاده است و هر بار که سعی می کند برخیزد به آن تل می خورد و دوباره به زمین می افتد، لذا دست کمک به سوی کسی دراز می کند که راه را به او نشان دهد. توده از یاد برده است که بهتر است به عقب، به همان وضعیت گذشته ی خود، بازگردد،[5] و در نتیجه هر چه دارد زیر گامهای ما می ریزد. انقلاب فرانسه را که ما صفت «کبیر» روی آن گذاشتیم، به خاطر بیاورید. اسرار تدارک و سازماندهی آن برای ما کاملاً روشن است؛ زیرا این انقلاب ساخته ی دست خود ماست.

ما از همان زمان انقلاب فرانسه پیوسته ملت ها را رهبری می کنیم و آنها را از طلسم های شعبده ها و چشم بندی ها آزاد می سازیم. سرانجام، ملت ها از ما نیز روی برخواهند تافت و به پادشاه قهار از سلاله ی صهیون که ما او را برای جهان آماده و مهیا کرده ایم، روی خواهند آورد.

ما امروز یک قدرت بین المللی شکست ناپذیر هستیم؛ زیرا هرگاه گروهی به ما حمله کنند گروهی دیگر به حمایت از ما بر می خیزند. مسأله ی پستی بی حد و اندازه ی ملت های گوییم است. این ملت ها در مقابل زور و قدرت ذلیل و تسلیمند، اما نه در برابر ضعیف ترحم سرشان می شود و نه از خطارکار در می گذرند. در تبهکاری سخت فرو رفته اند. آنها طاقت تحمل افکار و اقوال ضد و نقیض در یک نظام اجتماعی آزاد را ندارند اما بیرحمی یک حاکم سرکش و گستاخ را تا حد مرگ تحمل می کنند و دم بر نمی آورند. اینها صفاتی هستند که ما را در راه رسیدن به استقلال یاری می رسانند. اگر دقت کنیم می بینیم که گوییم از همان نخستین روزی که حکام دیکتاتور روی کار آمدند تا این لحظه، شکنجه ها و زخمهایی را تاب آورده اند که فقط مقدار اندکی از آنها کافی است تا سر ده ها پادشاه را بر باد دهد.[6] این پدیده و این وضعیت غیر معقول، یعنی موضع گیری های متضاد این ملت ها در برابر حوادثی از یک نوع، چگونه قابل تفسیر و تبیین است؟ این پدیده جز با دیدن واقعیت روشن نمی شود. کسانی که بر گرده ی این ملت ها سوارند و بر آنها فرمان می رانند، از طریق عمال خود، پیوسته در گوش آنها می خوانند که اگر از قدرت خود سوء استفاده می کنند به خاطر هدف والای فرود آوردن ضربه ی نهایی بر حکومتی است که ملت ها را از پای درآورده است و این بزرگترین خدمت به منافع ملتها و همچنین به خاطر دفاع از برادری جهانی و ایجاد همسبتگی و برابری است. بدیهی است که حکومتگران به ملت ها نمی گویند این اتحاد و همبستگی جز در روزگار حاکمیت پادشاه مستقل ما تحقق نخواهد پذیرفت.

ملت ها، همان طور که می بینید، بی گناهان را محکوم و مقصران و مجرمان را تبرئه می کنند و اعتقاد راسخ دارند که می توانند هر کار بخواهند بکنند. ما باید از این وضع ممنون و متشکر باشیم؛ زیرا ملت هر چیز محکم و استواری را ویران می کند و در هر قدمی که بر می دارد آشفتگی و هرج و مرج می آفریند.

کلمه ی آزادی گروه ها را به سمت جنگیدن با هر قدرت و سلطه ای می کشاند تا جایی که حتی با خدا می جنگند و در برابر قوانین طبیعی او به مقاومت بر می خیزند. از این رو، زمانی که حکومت خود را برپا کنیم این واژه را از قاموس زندگی حذف خواهیم کرد؛ زیرا سمبل و الهام بخش اصل قدرت بیدادگر است؛ قدرتی که توده ی مردم را همچون حیوانات تشنه ی خون می کند.

طبیعت این حیوانات این است که هرگاه جام خون را سرکشیده اند خواب چشمان آنها را در ربوده است. در چنین حالی آرام هستند و براحتی می توان پاهای آنها را بست اما چنانچه شراب خون برایشان فراهم نشود هرگز نمی خوابند و همچنان با یکدیگر می جنگند.



[1] خ.ت: روزنامه نگاران گستاخ و رساله نویسان (Pamphleteers) بی باک نیروهای اداری را در معرض حملات مستمر قرار می دهند.

[2] خ.ت: سوء استفاده از قدرت.

[3] خ.ت: حرفه ها و مشاغل باید در گروه های خاصی منحصر شود.

[4] خ.ت: ما به کمک ابزارهایی که در اختیار داریم و به وسیله ی طلا که تماماً در دست ماست

[5] خ.ت: و چون مایل نیست به روش گذشته باز گردد.

[6] خ.ت: آنها از نخست وزیران و وزیران دیکتاتور کنونی خود بدیهاتی را تحمل کرده اند که

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی