مهدی عظیمی میرآبادی

سایت شخصی، غیررسمی، و غیرقابل استناد

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

مهدی عظیمی میرآبادی

سایت شخصی، غیررسمی، و غیرقابل استناد

مهدی عظیمی میرآبادی

بسم الله الرحمن الرحیم(1)
الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ (2)
الرَّحْمـنِ الرَّحِیمِ (3)
مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ (4)
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ (5)
اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ (6)
صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ (7)

طبقه بندی موضوعی

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «جنگ نرم» ثبت شده است

تشخیص مقام معظم رهبری از وضعیت کنونی فرهنگی کشور در شرایط پیچ تاریخی انقلاب اسلامی، و توصیه ایشان به همه‌ هسته‌های فکری و عملیِ جهادی، فکری، فرهنگی در سرتاسر کشور تحت عنوان «آتش به اختیار»، دشمنان داخلی و خارجی را به شدت دچار عصبیت جانکاه و سردرگمی جنون‌آمیز کرده‌است، تا جایی که سعی می‌کنند با تحریف محتوای آن از بها و ارزش آن بکاهند و بدین وسیله آسیب‌های احتمالی خیزش جوانان فرزانه ایران اسلامی را نسبت به خویش به حداقل برسانند.

با جستجویی ساده در تاریخ بیانات مقام معظم رهبری دیده می‌شود که این فرمان، بارها و بارها به تعابیر گوناگون و در زمان‌های مختلف به خصوص در حوزه فرهنگ مورد اشاره ایشان بوده است، امّا متأسفانه و به شکلی مستمر و همیشگی مسئولان و مدیران این عرصه، از آن غفلت و کوتاهی نموده‌اند. عبارات و توصیه‌هایی مثل مقابله با تهاجم فرهنگی، توجه به شبیخون فرهنگی، تشخیص ناتوی فرهنگی، نگرانی از ولنگاری فرهنگی؛ ضرورت ایجاد و بهره‌گیری از قرارگاه فرهنگی، گلایه ایشان از بعضی سازمان‌ها و نهادها و مسئولان فرهنگی کشور و بلکه اظهار ناامیدی ایشان از برخی آن‌ها، در تاریخ رهبری معظم له کم نبوده و نیست، در حالی که برخی ملاحظه‌کاری‌ها، مصلحت‌سنجی‌ها، رودربایستی‌ها، ترس از عدم برخورداری از منافع، منفعت‌طلبی‌ها، نادانی‌ها، ناتوانی‌ها، غفلت‌ها، سوء مدیریت‌ها، تنگ‌چشمی‌ها، باندبازی‌ها، آینده‌نگری‌های سودجویانه و امثال این معایب ـ که با کمال تأسف در میان مسئولان فرهنگی کشور به فراوانی مشاهده می‌شود ـ نگذاشته‌است تا ارزش واقعی و مفهوم حقیقی این هشدارهای همیشگی به طور منطقی و اصولی به مردم و جوانان منتقل گردد و تبدیل به گفتمان مؤثر انقلابی میان مردم تبدیل شود. انصافاً کدام چشمی است که حرکت رسانه‌ای قدرتمند زر و زور و تزویر را در تخریب فرهنگ و اخلاق و اعتقادات مردم نبیند؟ آیا کسی می‌تواند تخریب‌های ضد فرهنگی سال‌های اخیر (به خصوص از سال‌های 1990 میلادی به این سو) را انکار کند؟ متلاشی شدن بسیاری از خانواده‌ها، افزایش آمار طلاق، ازدواج‌های سپید، کم‌توجهی به برخی فرامین الهی، اهانت و هجو برخی ارزش‌های دینی و اخلاقی، تخریب و ترور شخصیت‌ها و افراد توسط بعضی مسئولان، ترس از ابراز عقیده و انتقاد صحیح و به جا، ارجحیت باند و باندبازی و منافع آن بر ارزش‌های اصیل فرهنگی و اعتقادی، و... نمونه اندکی از این آسیب‌ها و تخریب‌هاست.

در مقابله با امثال این خطاها و ضدارزش‌ها چه باید کرد؟ متاسفم که باید آرزوهایم را پس بزنم و بگویم اقدامات سلبی در برابر تهاجم فرهنگی بیگانه پیش‌کش! درد این‌جاست که بخش قابل توجهی از اقدامات ایجابی رسانه‌ها و نهادهای فرهنگی که اتفاقاً باید در مسیر نفع مردم و گسترش ارزش‌های اعتقادی و فرهنگی آنان گام بردارد، دقیقا در جهت تخریب ساخته و پرداخته می‌شود. زیاد جای دوری نرویم! تعداد قابل توجهی از همین برنامه‌های اخیر سیمای جمهوری اسلامی را که مورد توجه قرار می‌دهیم، به وضوح در پس شعارهای نمکین و بعضاً جذاب آنان صدای خرد شدن اصالت برخی ارزش‌ها به گوش می‌رسد. مثلاً پدر و مادر به عنوان رکن اساسی خانواده مورد تهاجم و تحقیر و هجو و تمسخر قرار می‌گیرد و به سادگی و بلاهت هر چه تمام تر ارکان جامعه تخریب می‌شود. جالب‌تر آن که از مدیران و مسئولان و سازندگان این‌گونه برنامه‌ها و سریال‌ها به زبان‌های گوناگون و در موقعیت‌های فراوان از منبع بیت‌المال تقدیر و تشکر می‌شود و باز هم همین‌هایند که کارشان را ادامه می‌دهند و به تخریب باقیمانده ارزش‌ها می‌پردازند و مسئولان هم سرشان را زیر برف می‌کنند تا الی ما شاء الشیطان!

در تخریب فرمان آتش به اختیار رهبر فرزانه انقلاب اسلامی برخی از همان افراد نادان که در میان نیروهای انقلابی خزیده و مأمن و مأوایی ریاکارانه برای خود دست و پا کرده‌اند، با تفسیر نادرست از این بیانات، این سوء فهم را منتشر می‌کنند که رهبری طی این دستور دست نیروهای انقلاب را برای هر اقدامی باز گذاشته‌اند و آن‌ها از این پس می‌توانند فارغ از قوانین جمهوری اسلامی ایران، دست به هر اقدامی بزنند و آن را توجیه کنند. این تعبیر مرا به یاد احساس تکلیف به اصطلاح شرعی گروه‌هایی انداخت که باعث شد در دوره‌ای یک فیلم سینمایی را که اتفاقاً (و البته نه خیلی درست و درمان) پرده از خیانت و نفاق عده‌ای بر می‌داشت، را از اکران سینماها پایین بکشند و تحت عنوان ادای تکلیف با استناد به بند «م» وصیت‌نامه امام خمینی (ره) فرزندان انقلاب اسلامی را هدف تخریب و توهین خویش قرار دادند. و با این کار، آب به آسیاب دشمن ریختند. آنان برای آن که آب گل‌آلود گردد و هدف اصلی آنان در هاله‌ای از ابهام گم شود، به فیلم‌های دیگری هم در کنار آن توجه کردند و فیلم‌های دیگری را هم با این اقدام آسیب رساندند.

از سوی دیگر، برخی افراد خارج از نظام، تفسیر دیگری از این فرمان دارند و مدعی هستند پس از این باید منتظر اقدامات خطرناکی مانند قتل‌های زنجیره‌ای، حمله به سفارت‌های عربستان و انگلیس، و... بود. البته از این گروه که صفشان از مردم جداست، چیزی غیر از این برداشت و تبلیغ بسیجی‌هراسی، و حزب‌اللهی‌هراسی نمی توان انتظار داشت. این برداشت توسط عده‌ای از معاندین خارج‌نشین و داخلی مطرح می‌شود تا با تفسیر غلط از این مفهوم، اصل حرکت نیروهای انقلابی را خنثی کنند.

پر واضح است که معنای فرمان «آتش به اختیار» مترادف با خودسری و اقدامات فراقانونی نیست. این سخنان، مجوز قانون‌شکنی، خودسری، و لاقیدی نسبت به اصول و قواعد اساسی انقلاب اسلامی به کسی نمی‌دهد. برای شاهد مثال: آیا در قاعده بسیار مهم و اساسی (اما مغفول ماندۀ) امر به معروف و نهی از منکر قانون‌شکنی و خودسری دیده می‌شود؟ بی‌تردید پاسخ منفی است.

در هر حال آنچه باید با دلی غمگین اذعان کرد، این مفهوم است که خطاب صریح مقام معظم رهبری خطاب به جوانان مؤمن انقلابی مبنی بر «آتش به اختیار» در شرایط حاد کنونیِ جنگ نرم، ناامیدی قطعی ایشان را از دستگاه‌های متولی فرهنگی کشور به نمایش می‌گذارد. «آتش به اختیار» در عرصه فرهنگ دقیقاً به این معناست که وقتی جنگ نرم دشمن با قدرت تمام در حال تحمیل شدن از ناحیه استکبار بر مردم ایران اسلامی است، و رهبر انقلاب بارها و بارها جهت‌ها و هدف‌ها را مشخص کرده و اعلام کرده‌اند، دیگر نباید منتظر دستگاه‌هایی نظیر صدا و سیما، وزارت ارشاد، وزارت علوم، سازمان تبلیغات و... بود؛ بلکه هر نفر از نیروهای فرهنگی انقلاب اسلامی (چه در مقام مسئول، و چه در مقام آحاد جامعه فرهنگی و هنری کشور) باید در چنین شرایطی وظیفه خود را در این نبرد فرهنگی ذیل استراتژی و راهبرد انقلاب و جمهوری اسلامی تشخیص دهد و مطابق آن عمل کند و در این مسیر منتظر تأیید و تکذیب زید و عمرو هم نباشد، چون با کمال تأسف بسیاری از نهادهای مسئول فرهنگی کشور یا تعطیل‌اند و یا گرفتار بوروکراسی و کاغذبازی هستند و صد البته مقوله اساسی مقابله با جنگ نرم و حرکت در مسیر انقلاب اسلامی را به فراموشی سپرده‌اند.

انقلاب اسلامی ایران، برگرفته از نهضتی الهی است که در طول تاریخ، تداوم خویش را در صحنه نبرد حق و باطل حفظ ‌کرده است. در دنیای کنونی، قدرت های خودکامه جهان با بهره ‌گیری از کلیه امکانات سخت و نیمه سخت و نرم، کابوس سیاه خود را بر پهنه جهان گسترده و به خاطر تداوم سلطه اهریمنی خویش به استعمار فرهنگی و استثمار فکری و اقتصادی مستضعفین پرداخته و در راه مسخ ارزش­ ها و خارج نمودن انسان از هویت فطری اش، جدیدترین و قدرتمندترین رسانه ها (از قبیل سینما، تلویزیون، ماهواره، و شبکه های مجازی) را به خدمت خویش درآورده و سالیان بسیاری است که ارزش­های مشرکانه خود را در تمامی ابعاد فرهنگی، سیاسی، هنری، اجتماعی و اقتصادی آن به مردم جهان تحمیل کرده ­اند.

این مسأله تا آنجا پیش رفته است که نجات جامعه از بطن مظاهر شرک و آثار آن، بسیار سخت و طاقت فرسا جلوه می کند و با کمال تأسف برخی مسئولان ساده اندیش افسار این مرکب چموش را بر زین آن نهاده و دست استیصال بر سر گرفته اند.

اگر به این مقوله از سوی مسئولان و مردم، دردمندانه، عاقلانه، آرمان گرایانه، صحیح، برنامه ­ریزی شده و بر مبنای تکلیف الهی نگاه شود و بازشناسی و تبیین آثار و عواقب این سیطره شیطانی در زمینه­ هایی که به اصل اسلام و انقلاب اسلامی مربوط می شود در اولویت امور فرهنگی قرار گیرد، تردیدی نیست که به مرور، موجبات رهایی بشر امروز را از قید و بندهایی فراهم می­ کند که مانع آزادی و کرامت انسانی در راه رشد و تکامل بوده اند و با تکیه بر این آگاهی راه برای جایگزینی ارزشهای اصیل اسلامی هموار خواهد شد.

برای روشنگری بیشتر اهتمام مضاعف به سخنان مقام معظم رهبری توصیه می شود که معطوف به دشمنی‌‌‌های عمیق استکبار جهانی با انقلاب اسلامی به صراحت اعلام می‌کنند که: «ما با استکبار و نظام سلطه و تسلط چند کشور بر جهان مخالفیم و نخواهیم گذاشت این چند دولت با سرنوشت دنیا بازی کنند.» ایشان در این راستا نقش نیروهای فرهنگی انقلاب اسلامی را در باور سازی وجود تهاجم فرهنگی و مقابله با آن بسیار حساس و مهم توصیف نموده و با تاکید بر تاثیر هنر می‌فرمایند: «این حرکت عظیم انقلاب اسلامى، یک حرکت تمام شده نیست. حالا یک گوشه‏ ى از لشکر آن من و شماییم که حالا یک ذره مثلاً اهل ادب و فرهنگ و اینها محسوب میشویم؛ «و للَّه جنود السّماوات و الارض»؛ این حرکت عظیمى که با انقلاب اسلامى شروع شد، یک حرکت تمام شده نیست؛ مطلقاً تمام شده نیست، آن حرکت ادامه دارد. همینى که حالا معمول شده که در بیان ها و در تلویزیون و توى تبلیغات و توى دادگاه و توى زبان همه، میگویند: جنگ نرم؛ راست است، این یک واقعیت است؛ یعنى الان جنگ است. البته این حرف را من امروز نمی‌زنم، من از بعد از جنگ - از سال ۶۷ - همیشه این را گفته‏ ام؛ بارها و بارها. علت این است که من صحنه را می‏بینم؛ چه بکنم اگر کسـى نمی‏ بیند!؟... این تمام نشده. چون تمام نشده، همه وظیفه داریم. وظیفه‏ مجموعه‏ فرهنگى و ادبى و هنرى هم وظیفه‏ مشخصـى است.

خوشبختانه یا متأسفانه، با فقدان فرهنگ مطالعه، رسانه‌های صوتی و تصویری یکه ‌تاز میدان جنگ نرم شده اند و با توجه به اینکه هر فرد بیش از هشتاد درصد اطلاعاتش را از طریق چشم و گوش به دست می‌آورد، اثرگذاری تهاجم فرهنگی دشمن چند برابر شده است. رسانه‌های تصویری (مثل سینما و تلویزیون) تأثیر به سزایی در تغییر فرهنگ جامعه دارند؛ لذا هالیوود (به عنوان بزرگترین کارخانه تسلیحاتی و مهماتی جنگ نرم استکبار) سالانه بیش از ۷۰۰ فیلم سینمایی با درآمد هنگفتی نزدیک به ۱۵ میلیارد دلار سود خالص تولید و قریب به ۸۰ درصد سینماها و تلویزیون‌های دنیا را تغذیه می‌کند.

حال با این شرایط آنچه بی ‌تردید در حال وقوع است، استفاده غرب از ابزار فیلم و سینما علیه جمهوری اسلامی است که به عنوان نمونه به فیلم‌هایی مثل «بدون دخترم هرگز»، «سربازان آیت الله»، «ترس مقدس»، «۳۰۰»، «اسکندر»، «پرسپولیس»، «سنگسار ثریا»، «گلاب»، و… اشاره می‌شود که مستقیماً نظام جمهوری اسلامی را نشانه گرفته ‌اند. علاوه بر این سریال‌های مؤثری همچون «۲۴» و «هوملند» نیز هستند که با همین اهداف ساخته شده و عرضه می‌گردند.

این در حالی است که در این میان، فیلم‌های انیمیشن جایگاه ویژه ‌ای را از نظر جذب مخاطب و تأثیر بر او به خود اختصاص می‌دهند. فیلم‌ها و سریال‌های انیمیشن ـ به خصوص ـ در میان کودکان و نوجوانان طرفداران فراوانی دارد و به همین دلیل از طریق آن‌ها مفاهیم بسیاری به بچه‌ها منتقل می‌گردد، و بلافاصله بعد از پخش یک کارتون قدرتمند، تصویر آن در جاهای مختلف در لباس‌ها، دفترها، کیف‌های مدرسه، و امثال آن حک می‌شود. بی‌سبب نیست که مثلاً شرکت والت دیسنی به عنوان یکی از مشهورترین شرکت‌های سرگرمی و انیمیشن در آمریکا در سال ۲۰۰۶، بالغ بر ۱۳۷ هزار کارمند داشته و از طریق ساخت و نمایش فیلم‌های انیمیشنی‌اش حدود ۵۷ میلیارد دلار درآمد کسب کرده‌است.

ضمن این که، با وجود این‌ها، غرب در جنگ نرم خود علیه کشورهای دیگر، به ویژه علیه اسلام، تشیع، و ایران از تکنولوژی بازی‌های رایانه‌ای نیز استفاده‌های فراوانی می‌برد. این بازی‌ها در کنار امکانات سمعی و بصـری خود، امکان مشارکت مخاطب را در جریان داستان تا حد زیادی فراهم می‌کند و از این طریق ذهن و فکر مخاطبان، به ویژه کودکان و نوجوانان را با اهداف سازندگان آن‌ها همراه، همسو، و سازگار می‌نماید.

باید پذیرفت غرب با سرمایه‌گذاری هنگفتی که در این زمینه کرده، تا حد بسیار زیادی توانسته ذائقة ارزشی و فرهنگی مخاطبان این آثار را به سوی اهداف استعماری خود جهت دهد و به وضوح در بسیاری از بازی‌های رایانه‌ای وارداتی، سبک زندگی غیر اسلامی و غیر ایرانی تبلیغ می‌شود و از آنجا که این نوع بازی‌ها می‌تواند مستقیماً با کودکان و نوجوانان ارتباط برقرار کند و نقش تربیتی بسیار زیادی دارد؛ دنیای غرب از این فضا نهایت استفاده را در جهت ترویج ارزش‌های خود می‌برد.

از سوی دیگر، این روزها کسی در استفاده‌ دولت‌ها و حکومت‌ها از هنر به عنوان ابزار استراتژیک شک ندارد، بلکه همگی به این کلیات اعتقاد داشته و آن را قبول دارند، اما متأسفانه، همان افرادی که (اتفاقا در مقام مسئولان فرهنگی) در سخنرانی‌های خود چنین جملاتی را با التهاب و جدیت مطرح می‌کنند، در عمل و در حوزه‌ مسئولیت خود، به راحتی مصادیق این اعتقاد را نادیده می‌گیرند. گواه این ادعا، میزان سخنان مسئولان فرهنگی کشور در مقایسه با آمار و ارقام و کیفیت فیلم‌ها، سریال‌ها و دیگر محصولات سمعی‌بصـری است که در رسانه ملی، شبکه خانگی، سینماها، و... به مردم کشورمان ارائه می‌شود.

باید به صراحت اذعان داشت متأسفانه هنوز بسیاری از مسئولان حوزه‌های متعدد فیلم و سینمای کشور به این باور نرسیده‌اند که غرب و به خصوص آمریکا در حوزه‌ی سینما استراتژی دارند و این استراتژی تابعی از سیاست‌های کلی آن‌هاست که در مقوله جنگ نرم تعریف می شود.

شاید به دلیل همین عدم باور است که در برابر جوایز سینمایی اعطایی غرب به ایران ذوق زده می‌شوند. تحقیقاً بسیاری از جوایز موصوف، به علت امتیاز یا امتیازهای مثبتی است که آن فیلم ها به پیشبرد اهداف و سیاستهای غرب می دهند و البته در برابر آن، امتیاز منفی را نثار فرهنگ و کشور خود می­سازند. حتی جایزه‌ اسکار هم دقیقاً همان سالی به ایران داده می‌شود که تهدید های حمله‌ آمریکا و اسرائیل به ایران علنی شده و شدت میابد.

فراموش نکنیم در همان سالی که سردمداران غرب اوضاع ایران را رقت‌بار توصیف می­ کردند و ایران را در قبال برنامه‌ هسته‌ای ­اش به دروغ ‌گویی متهم می‌ساختند؛ فیلم اسکاری ایران «جدایی نادر از سیمین» بر دروغ‌گویی ایرانیان به شدت تأکید می­ کند! و افسوس که این داستان دنباله ­دار در جشنواره­ های داخلی هم به صورتی جدّی پیگیری می­شود و این جا هم همان گونه فیلم­ها مورد تشویق و تقدیر قرار می­گیرند!

حال در برابر این خطاهای آشکار و غیرقابل انکار، در مقابل چنین رفتارهایی، گروهی از افراد مطلع و متخصص هستند که در موقعیت­ ها و شرایط متفاوت، به نقد عناصر ضددینی، ضد اسلامی، ضد شیعی و ضدایرانی در فیلم­ ها و برنامه­ های داخلی و خارجی می­پردازند؛ اما مسئولان به جای بهره­ برداری، عملاً آنان و دیگر هنرمندان و فیلمسازان عرصه انقلاب اسلامی را از حیز انتفاع خارج می­ کنند، بلکه توجیه‌های بدتر از گناه هم ارائه می‌دهند!؟

ناگفته پیداست که فیلم (اعمّ از سینما، تلویزیون و فعالیت­های سمعی و بصـری و بازی­های رایانه ­ای) به عنوان مؤثرترین رسانه، ضمن اینکه اگر در دست دشمن باشد می­تواند «تهدید» قوی­ به حساب آید و متقابلاً در دست نیروهای خودی قطعاً یک «فرصت» بی­ نظیر است؛ بی شک از فیلم می­توان درجهت مقابله با تهاجم فرهنگی و جنگ نرم به بهترین شکل بهره­ برداری کرد؛ تردیدی نیست که فیلم می­تواند به عنوان یک بازوی قدرتمند و مؤثر آموزه­ های اسلام و انقلاب اسلامی را به مردم، مسئولان، مسلمانان جهان، ملت­های جهان و مخاطبان دیگر آموزش دهد؛ معلوم است که فیلم می تواند باعث ایجاد و حفظ وحدت ملی و تقویت انسجام اسلامی شود، واضح است که فیلم توان افشا و معرفی عاملان و عوامل ناامنی را (در همه سطوح) دارد و می­تواند احساس عشق و محبت یا تنفر و بغض را نسبت به کسی یا چیزی ایجاد کند؛ و نیز همدلی، همزبانی، و همراهی مخاطبان خاص و عام را با اهداف نظام جمهوری اسلامی برانگیزاند؛ اما چرا از این امکان بسیار بزرگ در جهت مبارزه با جنگ نرم دشمن غفلت می شود؟

اگر دلیل آن را غرض و مرض برنامه ریزان و مسئولان مربوطه در حوزه های سینما و تلویزیون ندانیم، باید بر این اذعان کنیم که، درک و دریافت نمونه­ ها و مصادیق جنگ نرم در محصولات دوست و دشمن و تصمیمات مسئولان خودی و غیرخودی پیچیدگی فراوان و خاصی دارد، که متخصصان خود را می طلبد که اگر مسئولی فاقد دیدگاه آشنا و دقیق برای این کار نیست، قطعاً باید برای تصمیم و اقدام در این مسیر، از نظرات و اقدامات کارشناسان برجستۀ متعهد، متخصص، و آگاه بیش از پیش بهره برداری نمایند. اما آیا واقعأ چنین است؟...قضاوت با ذهن های بیدار و عادل و هوشیار...یا حق

یکی از دوستانم به شوخی می گفت مسئولین سال هاست برای نابودی انقلاب اسلامی به نتیجه رسیده اند، اما مردم! همراهی نمی کنند!! این شوخی متاسفانه کم کم دارد رنگ واقعیت به خود می گیرد...

جنگ نرم دشمن و در رأس آن استکبار جهانی علیه اهداف و آرمانهای نظام جمهوری اسلامی ایران، موضوعی نیست که به تازگی پیرامون آن سخن گفته شده باشد. بسیاری از صاحبنظران و دلسوزان انقلاب به خوبی آگاهند که بعد از ۸ سال جنگ فیزیکی و البته شکست دشمنان این مرز و بوم در این تلاش نافرجام، راهی برای مخالفان انقلاب اسلامی باقی نمی ماند جز نفوذ نامحسوس و غیرآشکار در لایه های مختلف کشور و آغاز عملیاتی تخریبی نسبت به باورها و ارزش های انقلاب اسلامی؛ که در این مسیر، چه هوشمندانه، رهبر معظم انقلاب که تربیت یافته خمینی کبیر(ره) است، از همان ابتدای حضورش در جایگاه ولایت فقیه، نیت پلید معاندان را با کلید واژه «تهاجم فرهنگی» شناسایی و هشدارهای لازم را به تمامی کشور از جمله مدیران و در رأس آنها مسئولان حوزه فرهنگی ابلاغ فرمودند.

اگرچه حرکت خزنده دشمن در به نابودی کشاندن انقلاب عظیم اسلامی با ابزار گوناگون و به روش های متخلف و شاید هم با  نمودهای جذاب و وسوسه انگیز از سال های سازندگی تاکنون، در کشور حضور و بروز بیشتری یافته است، اما بر کسی پوشیده نیست که نطفه آن از همان ابتدای پیروزی انقلاب و همراه با هجمه های سهمگینی چون جنگ تحمیلی شکل گرفته است. غفلت بدنه مدیریتی دولت ها و به تبع آن اقشاری از جامعه نیز در استقبال خواسته و ناخواسته از این نفوذ همه جانبه انکار ناپذیر است؛ اما شگفتا! حال که این روزها سکاندار دلسوز انقلاب، پس از انجام مذاکرات هسته ای به کرات از تشدید این نفوذ به ویژه در عرصه فرهنگی سخن می گویند و تلویحاً و تصریحاً خواهان وحدت همه دغدغه مندان این نظام در مقابله با آن از طریق تولید محتوا و شناسایی و معرفی ابزار نفوذ دشمن در بین مردم ایران به ویژه خانواده ها و نسل نوپای جامعه هستند، برخی اهمال کاری ها، ندانم کاری ها، بی اعتنایی ها، بی احترامی ها، تضعیف ها، توهین ها و یا لاأقل این همه کم لطفی ها در حق جریان ارزشی و جهادی انقلاب ازکجا و از چه تفکری نشأت می گیرد؟

تا آن جا که من یادم هست! دوران سازندگی به ایستگاه آخر رسیده بود و داشت کم کم سر و کله دوران اصلاحات پیدا می شد؛ ابراهیم حاتمی کیا فیلمنامه «آژانس شیشه ای» را نوشته و به شدت پیگیر ساخت آن بود، اما با توجه به شرایط فرهنگی آن ایام و سیطره فضای ضدامنیتی موجود در آن مقطع کسی جرأت همکاری در ساخت این فیلم را نداشت، چرا؟ چون این فیلم به تمامی اقشار و گروه های تأثیرگذار در فضای ملتهب آن روزها پرداخته و آن ها را به نوعی نقد کرده بود، پس کمک به ساخته شدن آن یعنی درگیری با تمامی این طیف ها و گروه ها! و البته کسی حاضر نبود خود را به این دردسر بیاندازد که با همه آن ها درگیر شود. وزارت ارشاد نمی توانست یا نمی خواست پروانه ساخت بدهد! هیچ سرمایه گذاری هم برای این فیلم پا پیش نمی گذاشت! ابراهیم به دلیل دغدغه دینی و انقلابی اش مثل حاج کاظم مسئله اش را همه جا مطرح کرده بود، اما هرگز پاسخ مثبت و مؤثری نشنیده بود. اگر کسی هم با او همراهی می کرد، کاری از دستش بر نمی آمد. مستأصل مانده بود تا اینکه فیلمنامه اش را به دست یکی از مقامات عالی رتبه کشور رساند. ایشان ظاهراً فیلمنامه را خوانده و پیشنهاد داده بودند که برای ساخت آن کمک کنند اما پاسخ یک سؤال مانده بود!! آیا حاج کاظم قصه آژانس شیشه ای، واقعاً به بن بست رسیده بود که چنین اقدامی را (که برای امنیت ملی مسئله ایجاد کرده) انجام می داد؟! آیا او واقعاً برای حل مسئله اش به تمامی مسئولان کشور مراجعه کرده بود؟! ابراهیم شاید فراموش کرده بود و یا شاید بدیهی تصور کرده بود و گمان می کرد که وقتی چنان فضای ملتهبی در آن سال ها در کشور حاکم شده، لابد تمامی مسئولان عالی رتبه کشور در آن دخیل هستند! در حالی که واقعیت امر غیر از این بود!! بنابراین علی رغم باز شدن مسیر برای ابراهیم و فراهم شدن شرایط ساخت «آژانس شیشه ای» تغییر مختصری در فیلمنامه اش داد و با سرافرازی تمام سربلندترین فیلم تاریخ سینمای ایران را ساخت...

اما مگر می شود برای باز کردن قفلی که در مسیر ساخت هر فیلمی، یا انتشار هر مجله یا کتابی یا برپایی هر نمایشی یا تولید هر اثری مطابق با اهداف انقلاب اسلامی زده می شود، دست به دامان همه مقامات عالی رتبه کشور شد؟! پس اساساً ساختار و سازمان و سیستم برای چیست؟! آیا جز برای این است که هر برنامه ای که در درون این سیستم تعریف شده باشد باید به صورت طبیعی مراحلش را یک به یک پشت سر بگذارد؟!
حتی اگر بتوانیم دستهای پنهان و پیدای دشمن غدّار را در جریان جنگ نرم انکار کنیم، مگر نمی بایست آحاد مسئولان حوزه فرهنگ و هنر و سینما و رسانه با پشتیبانی از همدیگر، و با کمک و یاری دادن به افراد و نهادهای بخش خصوصی به تقویت جریان همسو با اهداف و منافع ملت و کشور (یا همان امنیت ملی) بپردازند؟!
مگر جز این است که غرب با سرمایهگذاری هنگفتی که در زمینه فرهنگ، هنر، سینما، رادیو، تلویزیون، و مطبوعات کرده، نه تنها تا حد بسیار زیادی ذائقة ارزشی و فرهنگی مخاطبانش را به سوی اهداف استعماری خود سوق داده، بلکه بخش قابل توجهی از هنرمندان و اهالی فرهنگ، و همچنین مسئولان فرهنگی را نیز با خود همراه کرده و نهایت استفاده را از این فضا در جهت ترویج ارزشهای خود برده است؟
راستی، این روزها که کسی در استفاده دولت ها و حکومت ها از هنر به عنوان ابزار استراتژیک شک ندارد، بلکه همگی به این کلیات اعتقاد داشته و آن را قبول دارند، چگونه است که همان افراد که (اتفاقا در مقام مسئولان فرهنگی) در سخنرانی های خود چنین جملاتی را با آب و تاب و التهاب و جدیت مطرح می کنند، در عمل و در حوزه مسئولیت خود، به راحتی مصادیق این جنگ تمام عیار نرم را نادیده می گیرند؟!
آیا بسیاری از مسئولان حوزه های متعدد فرهنگ کشور هنوز! به این باور نرسیده اند که غرب و به خصوص آمریکا در عرصه فرهنگ استراتژی دارند و این استراتژی تابعی از سیاست های کلی آن هاست که در مقوله جنگ نرم تعریف می شود؟!
چه کسی پاسخگو است که، چرا برخی از مسئولان مربوطه در حوزه فرهنگ و رسانه و حتی مسئولان دیگری که در نهادهای خود می بایست در این زمینه انجام وظیفه نمایند، به صورتی عامدانه یا از سر غفلت و ناآگاهی مزمن، گروهی از افراد مطلع و متخصص را که تنها به دلیل انگیزه های اعتقادی و ولایی در موقعیت ها و شرایط متفاوت، به طور صحیح و اصولی به نقد عناصر ضد دینی، ضد اسلامی، ضد شیعی، و ضد ایرانی سیاست ها، فعالیت ها، فیلم ها، و برنامه های داخلی و خارجی این حوزه می پردازند، به جای کمک و بهره برداری، عملاً آنان را از حیِّز انتفاع خارج می کنند، و صد البته توجیه های بدتر از گناه هم ارائه می دهند؟! انگاری آنان با پول و اعتبار نظام جمهوری اسلامی و مملکت ایران اسلامی فقط مأمور جذب ضدانقلاب ها و معاندین، معامله با فرصت طلب ها و بی تفاوت ها، و طرد انقلابی ها و متدینین از حوزه فرهنگ و رسانه هستند. طرفه آن که بخشی از همین مدیران و مسئولان خودشان، نشست ها، همایش ها، کنفرانس ها، و جشنواره های گوناگون مقابله با جنگ نرم برگزار می نمایند...