مهدی عظیمی میرآبادی

سایت شخصی، غیررسمی، و غیرقابل استناد

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

مهدی عظیمی میرآبادی

سایت شخصی، غیررسمی، و غیرقابل استناد

مهدی عظیمی میرآبادی

بسم الله الرحمن الرحیم(1)
الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ (2)
الرَّحْمـنِ الرَّحِیمِ (3)
مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ (4)
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ (5)
اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ (6)
صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ (7)

طبقه بندی موضوعی

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شب» ثبت شده است

کاروان رفت و من از بس تنها
در غم بی کسی ام، جا ماندم

شب هنوز است که تاریک و سیاه،
دوری روی تو می گریاندم

گفته بودم چو رسم نزد تو، من
شکوه آغاز کنم، کو آن دم؟

سر گذارم به سر شانه تو
این سخن را به تمنا راندم

گفته بودند به من مجنونی
زانکه معشوق منت، من خواندم

من هم از یار وفا می طلبم
از جنون است که مو افشاندم

نشئه آن می گساری های شب های دراز

با تو بودن یکه و تنها مهیای نماز

صد نیاز از من، ولی بی اعتنایی، کار تو

کی شود بگشایم این گنجینه پر رمز و راز

مختاری و دلداری و من در غم دلدار
شب تا به سحر دیده به در، خسته و بیمار
ای کاش وصالت به شب قدر میسر
تا ز آمدنت عفو نمایند گنهکار

تفتیده دلهای جهان، در یاد باران علی
دستم به دامانت بیا، ای یار یاران علی
دنیا شب است و بی سحر، بی نور و بی امید نور
ای نور مطلق، رخ نما، صبح بهاران علی