مهدی عظیمی میرآبادی

سایت شخصی، غیررسمی، و غیرقابل استناد

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

مهدی عظیمی میرآبادی

سایت شخصی، غیررسمی، و غیرقابل استناد

مهدی عظیمی میرآبادی

بسم الله الرحمن الرحیم(1)
الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ (2)
الرَّحْمـنِ الرَّحِیمِ (3)
مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ (4)
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ (5)
اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ (6)
صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ (7)

طبقه بندی موضوعی

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «صدا و سیما» ثبت شده است

رده بندی فیلم های بخش سودای سیمرغ جشنواره 36 از نظر ارزش های هنری و فنی

نظر مقام معظم رهبری در باره سینمای ایران

پ.ن:

من چندتا از نمونه هایی را که در فیلم ضمیمه به عنوان شاهد و مصداق بیانات مقام معظم رهبری آورده شده، مصداق نمی دانم و آنها را خلاف نگاه ایشان تشخیص می دهم.

یکی از دوستانم به شوخی می گفت مسئولین سال هاست برای نابودی انقلاب اسلامی به نتیجه رسیده اند، اما مردم! همراهی نمی کنند!! این شوخی متاسفانه کم کم دارد رنگ واقعیت به خود می گیرد...

جنگ نرم دشمن و در رأس آن استکبار جهانی علیه اهداف و آرمانهای نظام جمهوری اسلامی ایران، موضوعی نیست که به تازگی پیرامون آن سخن گفته شده باشد. بسیاری از صاحبنظران و دلسوزان انقلاب به خوبی آگاهند که بعد از ۸ سال جنگ فیزیکی و البته شکست دشمنان این مرز و بوم در این تلاش نافرجام، راهی برای مخالفان انقلاب اسلامی باقی نمی ماند جز نفوذ نامحسوس و غیرآشکار در لایه های مختلف کشور و آغاز عملیاتی تخریبی نسبت به باورها و ارزش های انقلاب اسلامی؛ که در این مسیر، چه هوشمندانه، رهبر معظم انقلاب که تربیت یافته خمینی کبیر(ره) است، از همان ابتدای حضورش در جایگاه ولایت فقیه، نیت پلید معاندان را با کلید واژه «تهاجم فرهنگی» شناسایی و هشدارهای لازم را به تمامی کشور از جمله مدیران و در رأس آنها مسئولان حوزه فرهنگی ابلاغ فرمودند.

اگرچه حرکت خزنده دشمن در به نابودی کشاندن انقلاب عظیم اسلامی با ابزار گوناگون و به روش های متخلف و شاید هم با  نمودهای جذاب و وسوسه انگیز از سال های سازندگی تاکنون، در کشور حضور و بروز بیشتری یافته است، اما بر کسی پوشیده نیست که نطفه آن از همان ابتدای پیروزی انقلاب و همراه با هجمه های سهمگینی چون جنگ تحمیلی شکل گرفته است. غفلت بدنه مدیریتی دولت ها و به تبع آن اقشاری از جامعه نیز در استقبال خواسته و ناخواسته از این نفوذ همه جانبه انکار ناپذیر است؛ اما شگفتا! حال که این روزها سکاندار دلسوز انقلاب، پس از انجام مذاکرات هسته ای به کرات از تشدید این نفوذ به ویژه در عرصه فرهنگی سخن می گویند و تلویحاً و تصریحاً خواهان وحدت همه دغدغه مندان این نظام در مقابله با آن از طریق تولید محتوا و شناسایی و معرفی ابزار نفوذ دشمن در بین مردم ایران به ویژه خانواده ها و نسل نوپای جامعه هستند، برخی اهمال کاری ها، ندانم کاری ها، بی اعتنایی ها، بی احترامی ها، تضعیف ها، توهین ها و یا لاأقل این همه کم لطفی ها در حق جریان ارزشی و جهادی انقلاب ازکجا و از چه تفکری نشأت می گیرد؟

تا آن جا که من یادم هست! دوران سازندگی به ایستگاه آخر رسیده بود و داشت کم کم سر و کله دوران اصلاحات پیدا می شد؛ ابراهیم حاتمی کیا فیلمنامه «آژانس شیشه ای» را نوشته و به شدت پیگیر ساخت آن بود، اما با توجه به شرایط فرهنگی آن ایام و سیطره فضای ضدامنیتی موجود در آن مقطع کسی جرأت همکاری در ساخت این فیلم را نداشت، چرا؟ چون این فیلم به تمامی اقشار و گروه های تأثیرگذار در فضای ملتهب آن روزها پرداخته و آن ها را به نوعی نقد کرده بود، پس کمک به ساخته شدن آن یعنی درگیری با تمامی این طیف ها و گروه ها! و البته کسی حاضر نبود خود را به این دردسر بیاندازد که با همه آن ها درگیر شود. وزارت ارشاد نمی توانست یا نمی خواست پروانه ساخت بدهد! هیچ سرمایه گذاری هم برای این فیلم پا پیش نمی گذاشت! ابراهیم به دلیل دغدغه دینی و انقلابی اش مثل حاج کاظم مسئله اش را همه جا مطرح کرده بود، اما هرگز پاسخ مثبت و مؤثری نشنیده بود. اگر کسی هم با او همراهی می کرد، کاری از دستش بر نمی آمد. مستأصل مانده بود تا اینکه فیلمنامه اش را به دست یکی از مقامات عالی رتبه کشور رساند. ایشان ظاهراً فیلمنامه را خوانده و پیشنهاد داده بودند که برای ساخت آن کمک کنند اما پاسخ یک سؤال مانده بود!! آیا حاج کاظم قصه آژانس شیشه ای، واقعاً به بن بست رسیده بود که چنین اقدامی را (که برای امنیت ملی مسئله ایجاد کرده) انجام می داد؟! آیا او واقعاً برای حل مسئله اش به تمامی مسئولان کشور مراجعه کرده بود؟! ابراهیم شاید فراموش کرده بود و یا شاید بدیهی تصور کرده بود و گمان می کرد که وقتی چنان فضای ملتهبی در آن سال ها در کشور حاکم شده، لابد تمامی مسئولان عالی رتبه کشور در آن دخیل هستند! در حالی که واقعیت امر غیر از این بود!! بنابراین علی رغم باز شدن مسیر برای ابراهیم و فراهم شدن شرایط ساخت «آژانس شیشه ای» تغییر مختصری در فیلمنامه اش داد و با سرافرازی تمام سربلندترین فیلم تاریخ سینمای ایران را ساخت...

اما مگر می شود برای باز کردن قفلی که در مسیر ساخت هر فیلمی، یا انتشار هر مجله یا کتابی یا برپایی هر نمایشی یا تولید هر اثری مطابق با اهداف انقلاب اسلامی زده می شود، دست به دامان همه مقامات عالی رتبه کشور شد؟! پس اساساً ساختار و سازمان و سیستم برای چیست؟! آیا جز برای این است که هر برنامه ای که در درون این سیستم تعریف شده باشد باید به صورت طبیعی مراحلش را یک به یک پشت سر بگذارد؟!
حتی اگر بتوانیم دستهای پنهان و پیدای دشمن غدّار را در جریان جنگ نرم انکار کنیم، مگر نمی بایست آحاد مسئولان حوزه فرهنگ و هنر و سینما و رسانه با پشتیبانی از همدیگر، و با کمک و یاری دادن به افراد و نهادهای بخش خصوصی به تقویت جریان همسو با اهداف و منافع ملت و کشور (یا همان امنیت ملی) بپردازند؟!
مگر جز این است که غرب با سرمایهگذاری هنگفتی که در زمینه فرهنگ، هنر، سینما، رادیو، تلویزیون، و مطبوعات کرده، نه تنها تا حد بسیار زیادی ذائقة ارزشی و فرهنگی مخاطبانش را به سوی اهداف استعماری خود سوق داده، بلکه بخش قابل توجهی از هنرمندان و اهالی فرهنگ، و همچنین مسئولان فرهنگی را نیز با خود همراه کرده و نهایت استفاده را از این فضا در جهت ترویج ارزشهای خود برده است؟
راستی، این روزها که کسی در استفاده دولت ها و حکومت ها از هنر به عنوان ابزار استراتژیک شک ندارد، بلکه همگی به این کلیات اعتقاد داشته و آن را قبول دارند، چگونه است که همان افراد که (اتفاقا در مقام مسئولان فرهنگی) در سخنرانی های خود چنین جملاتی را با آب و تاب و التهاب و جدیت مطرح می کنند، در عمل و در حوزه مسئولیت خود، به راحتی مصادیق این جنگ تمام عیار نرم را نادیده می گیرند؟!
آیا بسیاری از مسئولان حوزه های متعدد فرهنگ کشور هنوز! به این باور نرسیده اند که غرب و به خصوص آمریکا در عرصه فرهنگ استراتژی دارند و این استراتژی تابعی از سیاست های کلی آن هاست که در مقوله جنگ نرم تعریف می شود؟!
چه کسی پاسخگو است که، چرا برخی از مسئولان مربوطه در حوزه فرهنگ و رسانه و حتی مسئولان دیگری که در نهادهای خود می بایست در این زمینه انجام وظیفه نمایند، به صورتی عامدانه یا از سر غفلت و ناآگاهی مزمن، گروهی از افراد مطلع و متخصص را که تنها به دلیل انگیزه های اعتقادی و ولایی در موقعیت ها و شرایط متفاوت، به طور صحیح و اصولی به نقد عناصر ضد دینی، ضد اسلامی، ضد شیعی، و ضد ایرانی سیاست ها، فعالیت ها، فیلم ها، و برنامه های داخلی و خارجی این حوزه می پردازند، به جای کمک و بهره برداری، عملاً آنان را از حیِّز انتفاع خارج می کنند، و صد البته توجیه های بدتر از گناه هم ارائه می دهند؟! انگاری آنان با پول و اعتبار نظام جمهوری اسلامی و مملکت ایران اسلامی فقط مأمور جذب ضدانقلاب ها و معاندین، معامله با فرصت طلب ها و بی تفاوت ها، و طرد انقلابی ها و متدینین از حوزه فرهنگ و رسانه هستند. طرفه آن که بخشی از همین مدیران و مسئولان خودشان، نشست ها، همایش ها، کنفرانس ها، و جشنواره های گوناگون مقابله با جنگ نرم برگزار می نمایند...

اگر بخواهیم به فیلم هایی که صرفا در آن ها سیاه نمایی موج می زند واژه آثار تلخ اجتماعی اطلاق کنیم در مسیر انحرافی قرار گرفته ایم. چون با وجود تفاوت در این دو واژه، نمیشود با یک پلان بسیار کوتاه در انتهای فیلم با مضمون امید، اثر مخرب بخش عمده ای از سیاهی های موجود در فیلم را بر روی مخاطب نادیده گرفت.

من معتقدم موضوع مشکلات اجتماعی از ضروریاتی است که در سینما حتما باید به آن ها پرداخته شود؛ اما باید همواره به این نکته پایبند باشیم که راستگویی و صداقت را در پرداختن به این گونه مشکلات ملاک تولید‌ آثار سینمایی قرار دهیم.

به عنوان مثال پرداختن به اعتیاد در آثار سینمایی نه تنها مشکلی ندارد بلکه بسیار لازم است چرا که باعث می شود جامعه تلنگری خورده و در صدد حل این معضل اساسی برآید اما اینکه فیلمسازی بخواهد مثلا در فیلمش با نشانه های مختلف همه جامعه را بد یا معتاد نشان دهد کار غلطی است که ضربات زیادی را به مردم وارد می سازد.

امروزه به صورت جدی لازم است کارشناسان و صاحب نظران بسیاری از واژگان را مجددا تبیین و تعرف کنند. مثلا همین دو واژه «سیاه نمایی» و «تلخ اجتماعی» چه معانی درست و غلطی را امروزه در سطح رسانه ها و افکار از آن استخراج کرد؟ به نظر من اساتید فن با دیدگاه اصولی و علمی می توانند این واژگان را تعریف کنند و گره کور برداشت های متفاوت از این واژه ها را تعریف کنند. ماجرا مثل داستان مولوی است که همه انگور می خواستند و به زبان خود اسم آن را بر زبان می آوردند و به خاطر همین اختلاف واژه ها بین آن ها مشاجره پیش آمده بود. الان وضع سینما و فرهنگ ما در مواجهه با واژه هایی مثل سیاه نمایی همین است. برخی افراد لزوم واشکافی معضلات جامعه را در آثار خود با هدف درمان ضروری می دانند، اما چون تعریفی صحیح و علمی از سیاه نمایی وجود ندارد و یا در باب آن اختلاف نظر و سلیقه وجود دارد، نمی دانند یا نمی توانند مرز اثر خود را با سیاه نمایی مشخص کنند. آنچه مسلم است، سیاهی فقط تاریکی است و هیچ نقطه روشنی در آن به چشم نمی خورد. آثار سیاه نما در واقع همه چیز را بن بست می بینند و هیچ راهی برای نجات از آن بلا یا معضل متصور نمی شوند. از این نمونه آثار در سینمای ایران داشته ایم و کسی نمی تواند منکر آن شود. در حالی که فیلم های تلخی هم هستند که ضمن پرداختن به مشکلات راه برون رفت از آن را هم به عنوان نمونه مطرح می کنند و به اصطلاح شعاعی از نور امید در آن ها دیده می شود.

البته برخی افراد به نظر خودشان زرنگی می کنند و در برابر انبوهی از سکانس های تلخ و ناامیدانه در انتهای فیلم می خواهند با یکی دو پلان مبهم و ناقص به اصطلاح فیلم را هپی اند کنند که این خودش نوعی بی انصافی در عرصه سینمای اجتماعی کشور است.

اگر در قالب هنری و هنرمندانه و البته منصفانه و عالمانه به موضوعات نگاه بشود، هر موضوعی می تواند مورد انتقاد قرار گیرد و تقریباهیچ حد یقفی هم ندارد. در واقع فرق فیلم سیاه نما با فیلم نقادانه همین است. فیلم سیاه نما، در نقطه کور قرار دارد و هیچ شعاعی از نور و امید را نشان نمی دهد اما در فیلم منتقدانه مسئله ایجاد می شود و مورد را سوال قرار می گیرد و درنهایت به راه حل درستی دست می یابد.

مشکل دیگری هم در این بخش قابل توجه است. به عبارتی متاسفانه هنر و هنرمند نیز باید بازتعریف شود تا بسیاری از مشکلات از طریق آن حل شود؛ یکی از ویژگی های هنرمند، داشتن روحیه آرمان گرایانه است؛ یک هنرمند معمولا از وضع زندگی خود راضی نیست و همواره دنبال وضعیت بهتری می گردد. هنرمند نکاتی را در اتفاقات زندگی روزانه اش می بیند چه بسا دیگران از درک آن عاجز هستند. هنرمند یک گام از عامه مردم جلوتر است و این هنرمند اگر افکار خود را در قالب آثار هنری عرضه کند، آن اثر، اثری ارزشمند از آب در می آید. در حالی که در بسیاری از موارد، پوستین وارونه است. عده زیادی از کسانی که نام هنرمند را یدک می کشند، هنرپیشه اند. آنها در بهترین شکل، تکنسین خوبی هستند که با ابزار هنری کار می کنند و زندگی روزانه شان را تأمین می کنند. البته که امرار معاش و شغل داشتن چیز بدی تیست، بلکه پسندیده هم هست، اما الزاما او دیگر هنرمند نیست. فردی که در آثار خود بدون داشتن دغدغه آرمان گرایانه و متعهدانه، تنها غر بزند و این رفتار را دستمایه ای برای تولید اثر هنری کند، بی شک آن کار به اثری سیاه تبدیل می شود که هیچ عایدی مثبتی برای کشور و مردم نخواهد داشت و از آن بدتر این که می تواند اثرات مخربی را نیز با خود به همراه بیاورد.

من تلاش برخی مدیران و مسئولان سینمایی کشور را که اصرار دارند فیلم های سیاه نما را تلخ اجتماعی نشان دهند، درک می کنم! اغلب آنان می خواهند شرایط موجود فیلمسازی را که خودشان بساط آن را پهن کرده اند، توجیه کنند و نگاه های اطرافیان را به زور نسبت به وضع امروز سینما مثبت سازند، اما معتقدم که اصل انصاف و عدالت در این میان نباید از بین برود.

متاسفانه سال هاست که از بسیاری از موضوعات مهم و اساسی در سینمای کشورمان مغفول مانده ایم. برای نمونه، سال ها است که پرداختن به موضوعاتی همچون شهدا، دین و... یک نوع شعارزدگی در فیلم ها محسوب می شود در حالی که راه نجات کشور از این شلختگی فرهنگی پرداختن به موضوعات مهم و استراتژیک است، نه حدیث نفس های کودکانه برخی افراد که در کمال نادانی، آن نوستالژی های کوچک را به عنوان نگرانی های ملی طرح می کنند.