مهدی عظیمی میرآبادی

سایت شخصی، غیررسمی، و غیرقابل استناد

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

مهدی عظیمی میرآبادی

سایت شخصی، غیررسمی، و غیرقابل استناد

مهدی عظیمی میرآبادی

بسم الله الرحمن الرحیم(1)
الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ (2)
الرَّحْمـنِ الرَّحِیمِ (3)
مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ (4)
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ (5)
اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ (6)
صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ (7)

طبقه بندی موضوعی

۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مدیران» ثبت شده است

قال رسول‌الله(ص): لاتصلح عوام امتى الا بخواصها. قیل: ما خواص امتک؟ فقال: خواص امتى اربعه: الملوک و العلماء و العباد‌ و التجار. قیل: کیف ذالک؟ قال(ص): الملوک رعاه الناس فاذا کان الراعی ذنیا فمن یرعى الغنم؟ والعلماء اطباء الخلق کان الطیب مریضا فمن ید‌اوى المرضى؟ والعباد‌ د‌لیل الخلق فاذا کان الد‌لیل ضالا فمن یهد‌ى السالک؟ والتجار امناء الله فى الخلق الله فاذا کان الامین خائنا فمن یعتمد‌؟

 

پیامبر اکرم(ص) فرمودند:اصلاح امور توده امت من به خواص آن مربوط می‌شود و جز با آنها ممکن نیست.گفته شد: یا رسول‌الله! خواص امت شما چه کسانی هستند؟ فرمودند: خواص امت من 4 گروه هستند: نخست پادشاهان و امرا و حکام، دوم علما و دانشمندان، سوم پرهیزکاران و اهل سلوک، و چهارم نیز تجار و بازرگانان. گفته شد چگونه اصلاح امور جامعه و توده مردم به این ارکان چهارگانه مربوط می‌شود؟ فرمودند: پادشاهان و زمامداران امور، شبانان مردم هستند، پس هرگاه شبان، گرگ‌گونه عمل کند چه کسی شبان خواهد بود؟ علما و دانشمندان نیز اطبا و درمان‌بخشان خلق هستند، پس هرگاه طبیب، خود مریض باشد چه کسی بیمار را درمان می‌کند؟  عبّاد و زاهدان جامعه چراغ راه هدایت خلق هستند، پس هرگاه راهنما، خود گمراه باشد چه کسی سالک را هدایت می‌کند؟ تجار و بازرگانان امنای خداوند متعال در میان خلق هستند، پس هرگاه امین‌ها، خیانتکار شدند به چه کسی می‌توان اعتماد کرد؟

(ناسخ التواریخ/ ج5/ ص392)

اولین مسأله، وجود خُلل و فُرجی است که در قوانین، و مقررات مربوط به حفظ حقوق هنرمندان و تولیدکنندگان آثار سمعی و بصری است. متأسفانه نه تنها با این قانون چندان جدی برخورد نمی شود،  که خود قانون مزبور نیز قدرت انسداد مسیر قاچاق فیلم را ندارد. این قانون ‌گریزگاه ‌هایی دارد که متخلفین به سادگی می توانند از آن عبور کنند. مجازات ‌های در نظر گرفته شده برای این مسئله به قدری نازل و کوچک است که ضمن این که هیچ بازدارندگی ندارد، چه بسا تشویق کننده هم هست. مسأله اصلی در این موضوع، ضعف قانون است که قاعدتاً به عهده نهادهای قانونگذار است که آن را اصلاح نمایند.

مسأله و مشکل اصلی دیگر در مسیر مبارزه با قاچاق فیلم، انفعال و عدم جدیت مدیران و مسئولان بخش سینما هستند. متأسفانه دغدغه چندانی برای اجرای قانون وجود ندارد. درحالی که جلوگیری از قاچاق فیلم هم به عهده مسئولان صنفی است و هم مسئولان دولتی. من سوگوارانه در مسئولان این دو نهاد، هیچ انگیزه ‌ای برای پیگیری جدی و فعال مبارزه با قاچاق فیلم ندیده ام!

از سوی دیگر، مبارزه با قاچاق فیلم تنها از عهده یک یا دو نهاد برنمی آید؛ قوه قضاییه، مجلس، دولت و تشکل‌ های صنفی، چهار ضلعی هستند که حضور مؤثرشان برای مثبت بودن اقدامات در این زمینه ضروری است. اگر نقص‌ های قانونی بر طرف شود، و اختیارات و مسئولیت های سازمان مرتبط  را یک بار برای همیشه به صورت جدی معلوم گردد، می‌توان امیدوار بود که قاچاق فیلم ریشه‌ کن شود. و الا اگر مثلا فقط نیروی انتظامی وارد می‌شود، چون همچنان نقص ‌ها در جای خود وجود دارند، نتیجه و اثر کار دوام نمی‌ آورد، و بلافاصله پس از اتمام دوره برخورد ضربتی جمع آوری فیلم‌های قاچاق و برخورد با قاچاقچی‌ ها، قاچاق چند برابر هم می‌شود.

یک‌ بار که با یکی از تولید کنندگان سی دی خام صحبت می‌ کردیم، می‌ گفت که وقتی یک فیلم پرفروش روی پرده سینماها می‌آید، فروش مواد خام ما به طور ناگهانی خیلی بیشتر می‌شود، بلکه گاهی چند برابر می‌شود. او استدلال می کرد در چنین مواردی این مواد خام صرفا برای قاچاق فیلم‌ها استفاده می‌شود. با وجود این سرنخ ها، به نظر می‌رسد ردگیری کردن قاچاقچی ‌ها و اخلال در کار آنها، چندان هم پیچیده نیست. ضمن این که درحال حاضر سایت‌ هایی بدون هیچ مخفی کاری و پرده پوشی فعالیت می‌کنند که به طور آشکار برای عرضه غیرقانونی فیلم‌های قاچاق، مشترک می پذیرند. هر کس بخواهد می تواند به عنوان یک کاربر با اطمینان عضو ‌شود، پول بدهد، و هر وقت هم دلش خواست، بی هیچ دغدغه ای فیلم‌ها را دانلود کند...

سؤال است؛ آیا علی رغم ضعف قانون واقعا نمی‌توان جلوی قاچاق فیلم را را گرفت؟ پاسخ روشن است؛ می‌توان به سادگی با این معضل برخورد کرد! تنها با انگیزه، همت، اقدام فعال و بر اساس برنامه ریزی!

تشخیص مقام معظم رهبری از وضعیت کنونی فرهنگی کشور در شرایط پیچ تاریخی انقلاب اسلامی، و توصیه ایشان به همه‌ هسته‌های فکری و عملیِ جهادی، فکری، فرهنگی در سرتاسر کشور تحت عنوان «آتش به اختیار»، دشمنان داخلی و خارجی را به شدت دچار عصبیت جانکاه و سردرگمی جنون‌آمیز کرده‌است، تا جایی که سعی می‌کنند با تحریف محتوای آن از بها و ارزش آن بکاهند و بدین وسیله آسیب‌های احتمالی خیزش جوانان فرزانه ایران اسلامی را نسبت به خویش به حداقل برسانند.

با جستجویی ساده در تاریخ بیانات مقام معظم رهبری دیده می‌شود که این فرمان، بارها و بارها به تعابیر گوناگون و در زمان‌های مختلف به خصوص در حوزه فرهنگ مورد اشاره ایشان بوده است، امّا متأسفانه و به شکلی مستمر و همیشگی مسئولان و مدیران این عرصه، از آن غفلت و کوتاهی نموده‌اند. عبارات و توصیه‌هایی مثل مقابله با تهاجم فرهنگی، توجه به شبیخون فرهنگی، تشخیص ناتوی فرهنگی، نگرانی از ولنگاری فرهنگی؛ ضرورت ایجاد و بهره‌گیری از قرارگاه فرهنگی، گلایه ایشان از بعضی سازمان‌ها و نهادها و مسئولان فرهنگی کشور و بلکه اظهار ناامیدی ایشان از برخی آن‌ها، در تاریخ رهبری معظم له کم نبوده و نیست، در حالی که برخی ملاحظه‌کاری‌ها، مصلحت‌سنجی‌ها، رودربایستی‌ها، ترس از عدم برخورداری از منافع، منفعت‌طلبی‌ها، نادانی‌ها، ناتوانی‌ها، غفلت‌ها، سوء مدیریت‌ها، تنگ‌چشمی‌ها، باندبازی‌ها، آینده‌نگری‌های سودجویانه و امثال این معایب ـ که با کمال تأسف در میان مسئولان فرهنگی کشور به فراوانی مشاهده می‌شود ـ نگذاشته‌است تا ارزش واقعی و مفهوم حقیقی این هشدارهای همیشگی به طور منطقی و اصولی به مردم و جوانان منتقل گردد و تبدیل به گفتمان مؤثر انقلابی میان مردم تبدیل شود. انصافاً کدام چشمی است که حرکت رسانه‌ای قدرتمند زر و زور و تزویر را در تخریب فرهنگ و اخلاق و اعتقادات مردم نبیند؟ آیا کسی می‌تواند تخریب‌های ضد فرهنگی سال‌های اخیر (به خصوص از سال‌های 1990 میلادی به این سو) را انکار کند؟ متلاشی شدن بسیاری از خانواده‌ها، افزایش آمار طلاق، ازدواج‌های سپید، کم‌توجهی به برخی فرامین الهی، اهانت و هجو برخی ارزش‌های دینی و اخلاقی، تخریب و ترور شخصیت‌ها و افراد توسط بعضی مسئولان، ترس از ابراز عقیده و انتقاد صحیح و به جا، ارجحیت باند و باندبازی و منافع آن بر ارزش‌های اصیل فرهنگی و اعتقادی، و... نمونه اندکی از این آسیب‌ها و تخریب‌هاست.

در مقابله با امثال این خطاها و ضدارزش‌ها چه باید کرد؟ متاسفم که باید آرزوهایم را پس بزنم و بگویم اقدامات سلبی در برابر تهاجم فرهنگی بیگانه پیش‌کش! درد این‌جاست که بخش قابل توجهی از اقدامات ایجابی رسانه‌ها و نهادهای فرهنگی که اتفاقاً باید در مسیر نفع مردم و گسترش ارزش‌های اعتقادی و فرهنگی آنان گام بردارد، دقیقا در جهت تخریب ساخته و پرداخته می‌شود. زیاد جای دوری نرویم! تعداد قابل توجهی از همین برنامه‌های اخیر سیمای جمهوری اسلامی را که مورد توجه قرار می‌دهیم، به وضوح در پس شعارهای نمکین و بعضاً جذاب آنان صدای خرد شدن اصالت برخی ارزش‌ها به گوش می‌رسد. مثلاً پدر و مادر به عنوان رکن اساسی خانواده مورد تهاجم و تحقیر و هجو و تمسخر قرار می‌گیرد و به سادگی و بلاهت هر چه تمام تر ارکان جامعه تخریب می‌شود. جالب‌تر آن که از مدیران و مسئولان و سازندگان این‌گونه برنامه‌ها و سریال‌ها به زبان‌های گوناگون و در موقعیت‌های فراوان از منبع بیت‌المال تقدیر و تشکر می‌شود و باز هم همین‌هایند که کارشان را ادامه می‌دهند و به تخریب باقیمانده ارزش‌ها می‌پردازند و مسئولان هم سرشان را زیر برف می‌کنند تا الی ما شاء الشیطان!

در تخریب فرمان آتش به اختیار رهبر فرزانه انقلاب اسلامی برخی از همان افراد نادان که در میان نیروهای انقلابی خزیده و مأمن و مأوایی ریاکارانه برای خود دست و پا کرده‌اند، با تفسیر نادرست از این بیانات، این سوء فهم را منتشر می‌کنند که رهبری طی این دستور دست نیروهای انقلاب را برای هر اقدامی باز گذاشته‌اند و آن‌ها از این پس می‌توانند فارغ از قوانین جمهوری اسلامی ایران، دست به هر اقدامی بزنند و آن را توجیه کنند. این تعبیر مرا به یاد احساس تکلیف به اصطلاح شرعی گروه‌هایی انداخت که باعث شد در دوره‌ای یک فیلم سینمایی را که اتفاقاً (و البته نه خیلی درست و درمان) پرده از خیانت و نفاق عده‌ای بر می‌داشت، را از اکران سینماها پایین بکشند و تحت عنوان ادای تکلیف با استناد به بند «م» وصیت‌نامه امام خمینی (ره) فرزندان انقلاب اسلامی را هدف تخریب و توهین خویش قرار دادند. و با این کار، آب به آسیاب دشمن ریختند. آنان برای آن که آب گل‌آلود گردد و هدف اصلی آنان در هاله‌ای از ابهام گم شود، به فیلم‌های دیگری هم در کنار آن توجه کردند و فیلم‌های دیگری را هم با این اقدام آسیب رساندند.

از سوی دیگر، برخی افراد خارج از نظام، تفسیر دیگری از این فرمان دارند و مدعی هستند پس از این باید منتظر اقدامات خطرناکی مانند قتل‌های زنجیره‌ای، حمله به سفارت‌های عربستان و انگلیس، و... بود. البته از این گروه که صفشان از مردم جداست، چیزی غیر از این برداشت و تبلیغ بسیجی‌هراسی، و حزب‌اللهی‌هراسی نمی توان انتظار داشت. این برداشت توسط عده‌ای از معاندین خارج‌نشین و داخلی مطرح می‌شود تا با تفسیر غلط از این مفهوم، اصل حرکت نیروهای انقلابی را خنثی کنند.

پر واضح است که معنای فرمان «آتش به اختیار» مترادف با خودسری و اقدامات فراقانونی نیست. این سخنان، مجوز قانون‌شکنی، خودسری، و لاقیدی نسبت به اصول و قواعد اساسی انقلاب اسلامی به کسی نمی‌دهد. برای شاهد مثال: آیا در قاعده بسیار مهم و اساسی (اما مغفول ماندۀ) امر به معروف و نهی از منکر قانون‌شکنی و خودسری دیده می‌شود؟ بی‌تردید پاسخ منفی است.

در هر حال آنچه باید با دلی غمگین اذعان کرد، این مفهوم است که خطاب صریح مقام معظم رهبری خطاب به جوانان مؤمن انقلابی مبنی بر «آتش به اختیار» در شرایط حاد کنونیِ جنگ نرم، ناامیدی قطعی ایشان را از دستگاه‌های متولی فرهنگی کشور به نمایش می‌گذارد. «آتش به اختیار» در عرصه فرهنگ دقیقاً به این معناست که وقتی جنگ نرم دشمن با قدرت تمام در حال تحمیل شدن از ناحیه استکبار بر مردم ایران اسلامی است، و رهبر انقلاب بارها و بارها جهت‌ها و هدف‌ها را مشخص کرده و اعلام کرده‌اند، دیگر نباید منتظر دستگاه‌هایی نظیر صدا و سیما، وزارت ارشاد، وزارت علوم، سازمان تبلیغات و... بود؛ بلکه هر نفر از نیروهای فرهنگی انقلاب اسلامی (چه در مقام مسئول، و چه در مقام آحاد جامعه فرهنگی و هنری کشور) باید در چنین شرایطی وظیفه خود را در این نبرد فرهنگی ذیل استراتژی و راهبرد انقلاب و جمهوری اسلامی تشخیص دهد و مطابق آن عمل کند و در این مسیر منتظر تأیید و تکذیب زید و عمرو هم نباشد، چون با کمال تأسف بسیاری از نهادهای مسئول فرهنگی کشور یا تعطیل‌اند و یا گرفتار بوروکراسی و کاغذبازی هستند و صد البته مقوله اساسی مقابله با جنگ نرم و حرکت در مسیر انقلاب اسلامی را به فراموشی سپرده‌اند.

اقتصاد مقاومتی

بی اعتنایی مدیران سازمان سینمایی به شبکه نمایش خانگی در تضاد با شعار اقتصاد مقاومتی است چرا که بر اساس تجربیات گذشته توجه به این حوزه می توانست زندگی اهالی سینما را ارتقا دهد و امروزه آن ها وضعیت شغلی و رفاهی بهتری داشته باشند.

شبکه نمایش خانگی این پتانسیل را دارد تا چندین و چند برابر فروش سالن های سینما بتواند فروش داشته باشد اما چون سینمای سالنی جلوه بهتری دارد و متأسفانه برخی از مدیران سینمایی هم به دنبال ظاهرگرایی هستند توجه به شبکه سینمای خانگی از اولویت آن ها خارج شد و علیرغم دلسوزی متعهدانه برخی دیگر از مدیران و نیز هنرمندان بخش خصوصی که می خواستند این حوزه سرپا بماند شبکه نمایش خانگی به دلیل غفلت مدیران سینمایی جایگاه ارزشمند خود را به طور کلی از دست داد و رو به افول رفت!

امروزه تنها افرادی حاضر به سرمایه گذاری در شبکه نمایش خانگی هستند که سرمایه خفته ای دارند و هیچ نگرانی ای برای بازگشت و یا عدم بازگشت سرمایه شان ندارند و اغلب تهیه کنندگان سینما جرأت ریسک کردن برای سرمایه گذاری در این حوزه بسیار مهم را از دست داده اند.

اگر قرار باشد اقتصاد مقاومتی در سینمای کشور حاکم شود، بهترین روش برای برداشت اقتصادی از آن در حوزه سینمای خانگی است، چون شبکه سینمای خانگی محدودیت جدی­ ای برای تولید آثار ندارد و هر تعداد فیلم ساخته شده را می توان در طول سال پخش کرد. از طرف دیگر مثلا اگر در طول یک سال ۳۰۰ فیلم سینمایی هم در این حوزه تولید شود و برای هر فیلم تنها ۴۰ نفر عوامل به کار گرفته شوند بیش از ۱۲ هزار نفر از اهالی سینما و تلویزیون در طول یک سال می توانند کار کنند و زندگی معیشت خود را تأمین نمایند و ما شاهد این همه فقر و بیکاری در جامعه سینمایی نباشیم. بنابراین هم مشکل تولید در زمینه سینما حل می شود و هم مشکل اشتغال.

پیش از این هم در حوزه شبکه نمایش خانگی این کارها انجام شده است و ما شاهد بوده ایم که مثلا فروش یک سال شبکه نمایش خانگی نزدیک به ۸۰۰ میلیارد تومان شده است که چندین برابر فروش کل سال سینمای سالنی ایران در زمان خود بوده است؛ پس در این زمینه به نوعی نیاز به هیچ آزمون و خطایی نیست. بلکه تنها اگر دغدغه ای جدی و واقعی از سوی متولیان و مدیران سینمایی بخش های دولتی و خصصی برای تحقق اقتصاد مقاومتی وجود داشته باشد به سادگی می توانیم شاهد این عملکرد خیره کننده باشیم.

در واقع اقتصاد مقاومتی باید به گفتمان عمومی جامعه بدل شود و از آنجا که فعالیت های فرهنگی همیشه در جامعه بسیار موثر است و می تواند مانند یک کلاس درس برای عموم افراد جامعه کارآیی داشته باشد، مجموعه مدیران، هنرمندان، رسانه ها، و دست اندرکاران عرصه فیلم و سینما در این میدان نقش خود را به درستی ایفا کنند. مثلا چقدر خوب است که مدیران فرهنگی و سینمایی کشور با دعوت از افرادی که در حوزه فرهنگ سازی اقتصاد فعالیت می کنند، برای هنرمندان کنفرانس ها، ورک شاپ ها و جلسات آموزشی مفید و فشرده برگزار کنند و این موضوع را مورد بحث قرار دهند که چگونه می توان از طریق انجام کارهای فرهنگی مانند سینما، تلویزیون و... جامعه را با اقتصاد مقاومتی آشنا کرد و او را به این سمت سوق داد.

روحیه اشرافی گری موجود در فیلم ها و سریال ها اساسا با اقتصاد مقاومتی منافات دارد، با این حال متأسفانه در بسیاری از آثار سینمایی و تلویزیونی ما شاهد نشان دادن مردمی هستیم که زندگی شان هیچ رنگ و بویی از اقتصاد مقاومتی ندارد.

تندیس بلورین جشنواره فیلم فجر

پر واضح است که جشنواره فیلم فجر باید بر اساس قانون برگزار شود و دیدگاه های باندی و جناحی مدیران نباید در آن دخیل باشد با این حال متأسفانه همه ساله شاهد آن هستیم دبیران جشنواره بر اساس سلایق و دیدگاه های جناحی و سیاسی مدیران بالادستی خود مبادرت به تغییراتی در روند برگزاری جشنواره می کنند.

ایراد در کجاست؟ جشنواره فیلم فجر به عنوان مهمترین رویداد سینمایی کشور نیاز جدی به بازنگری اساسی در سیاست های خود دارد؛ سال های درازی است که این مهم احساس می شود جشنواره فیلم فجر از اهداف اصلی خود دور شده است اما متأسفانه هیچ گاه یک بازنگری جدی و اساسی صورت نگرفته تا آسیب هایی که این جشنواره را با مخاطره جدی روبرو ساخته است از میان برود.

برای اینکه جشنواره فیلم فجر به درستی در مسیر اصلی اش هدایت شود نیازمند آن است که معلوم شود این جشنواره در بدو امر برای چه هدفی و به چه منظوری راه اندازی شده است؟ آیا آنچه پایه گذاران جشنواره از ابتدا مد نظر داشته اند، امروزه به درستی انجام می شود یا خیر؟ و بلکه مهمتر از همه اینکه باید بررسی شود که آیا نحوه پایه ریزی آن ها از ابتدا درست بوده است؟

در شرایط فعلی، هر زمان که دبیری برای برگزاری جشنواره فیلم فجر انتخاب می شود می تواند بر اساس سلایق و دیدگاه های شخصی خود و اطرافیانش و پیروی از دیدگاه های سیاسی و جناحی مدیران بالادستی خود این جشنواره را به راحتی به هم بریزد و سیاست های آن را تغییر دهد به آن دلیل که جشنواره فجر یک آیین نامه مشخص و مدونی نداشته و ندارد.

من قصد ندارم عملکرد فردی را زیر سوأل ببرم؛ اما باید همه نکات مثبت و منفی جشنواره فیلم فجر را در طول ۳۴ دوره برگزاری اش مورد ارزیابی جدی قرار گیرد و بر اساس اتفاقاتی که طی این ۳۴ دوره افتاده، نکات مثبت و منفی آن در نظر گرفته شود و یک اساسنامه جامع، مستدل، منطقی، و منطبق بر اهداف نظام جمهوری اسلامی، برای آن تنظیم و مراحل تبدیل شدن آن به قانون یک به یک سپری گردد تا دبیران جشنواره تکلیف خود را در برابر زیاده خواهی های جناحی و باندی بدانند.

یکی از موارد مهم در این راستا این است که، آیا در برگزاری و سیاستگزاری جشنواره فیلم فجر، موضوع و عنوان «فجر» و «انقلاب» بیشتر اهمیت دارد و یا برگزاری یک فستیوال یا جشن و یا یک محفل دورهمی از دست اندرکاران فیلم و سینما؟ متأسفانه در طی این سال­ها جشنواره فیلم فجر اغلب عنوان «فجر» را با خود به یدک می کشد آن هم به خاطر آن که جشنواره که در زمان ایام الله دهه فجر برگزار می شود. متأسفانه گاهی اوقات دیده شده که مسئولان و دست اندرکاران برگزار کننده آن برگزاری یک جشنواره فیلم برایشان از اولویت بیشتری برخوردار است تا اینکه بخواهند به موضوع مهم انقلاب اسلامی توجه داشته باشند و همین امر باعث آسیب های جدی به این رویداد مهم فرهنگی در کشور ما شده است.

به خصوص، مدیران سینمایی ما باید آگاه باشند که جشنواره های فیلم مهمی که در سطح دنیا برگزار می شود، بر اساس سیاست گذاری های کلی کشور خود طراحی و برنامه ریزی و اصرار می شود تا بر یک سبک و سیاق مشخص و مدون ادامه پیدا کند! ما نیز اگر می خواهیم با انجام امور فرهنگی و تولیدات سینمایی در سطح جهان به یک تأثیرگذاری جدی و اساسی برسیم، بی تردید نیازمندیم تا مبنای خود را برای برگزاری این جشنواره روشن کنیم.

هم اینک جشنواره فیلم فجر هدف اصلی خود را که شاید جریان سازی و ایجاد موج در سطح جهان بوده، به فراموشی سپرده و بدل به یک محفل شده است، چرا که دیدگاه های سیاسی و جناحی مدیران سینمایی آن گونه طلبیده تا این جشنواره به جای آنکه قدرتمند ظاهر شود همواره رفتاری منفعلانه داشته باشد و البته تمامی این ها به دلیل نبود یک سیاست گذاری درست و قانونی در روند آن است.

پدیدۀ انقلاب اسلامی که در آغاز پانزدهمین قرن ظهور اسلام در کشور پهناور ایران به رهبری یکی از فرزندان پیامبر اکرم (ص) روی داد، به طور قطع در راستای همان وعدۀ الهی تعریف می شود که حکومت صالحان را بر گسترۀ زمین را نوید می دهد. انقلاب اسلامی داعیه دار زمینه سازی برای حکومت واقعی و حقیقی دین اسلام در سطح عالم است؛ دینی که تمامی وجوه حیات انسان را در بر می گیرد و برنامۀ زیست دنیایی و آخرتی او در تمامی ابعاد کلی و جزئی فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، و دفاعی را همراه با حفظ کرامت و عزت انسان تدارک دیده است. در فرآیند آماده سازی زمینه های این هدف، بی شک ضرورت رسانیدن پیام آن به انحای گوناگون به سطوح و اقشار مختلف مردم جهان و همراه سازی آنان، انکارناپذیر است، ضمن اینکه انقلاب اسلامی تمامی معادلات شیطان و عمّال آن را نیز به هم ریخته، تصوّر سیطرۀ کامل شیطان را برجهان مادّی و معنوی بشر مخدوش ساخته است. در چنین شرایطی بدیهی است که شیطان با تمام وجود و با بهره گیری از تمامی اعوان و اذنابش برای منهدم کردن بنای حکومت اسلامی و از میان برداشتن این انقلاب الهی گام بردارد و برای زایل کردن و گوشه نشین کردن تفکراتی که بر پایه انقلاب اسلامی شکل می گیرد، دست به طراحی و اقدام بزند.
به وضوح مشخص است که فعالیت های خرابکارانه، ترور، محاصره اقتصادی، جنگ، تحریم سیاسی و… توسط دشمنان انقلاب اسلامی در همین راستا است که معنا می یابد، بنابراین شیطان و قاطبۀ اولیای او، هر گاه از مفید فایده بودن هریک از ابزارهای خود مأیوس شوند، طرحی جدید را فرا راه خویش قرار می دهند تا بتوانند از راهی دیگر خود را به اهداف شوم خویش نزدیک تر نمایند.

شرایط امروز جهانی، پیشرفت های تکنولوژیک، و بالارفتن سطح آگاهی های عمومی ایجاب می کند تا شیوۀ تهدیدات شیطان نیز متفاوت تر، متنوع تر و توجیه پذیرتر از پیش باشد؛ ظاهری آرام تر، موقّرتر، نرم تر، معقولانه تر، مبادی آداب تر، متشخص تر، محترم تر، دلفریب تر، و بدیهی تر از دیگر شیوه ها داشته باشد، و نتیجه ای مطمئن تر و قابل پیش بینی تر نیز بدهد، و حتی برای مقابله؛ مبارزه ای بسیار سخت تر، گران تر، و کم نتیجه تر را بطلبد؛ مبارزه ای که به یقین کار هر کسی نیست و به سادگی هرگز! امکان پذیر نخواهدبود.
ناگفته پیداست که یکی از روش های مؤثر شیطان، تهدید نرم، از طرق مختلف بر علیه مسلمانان جهان و انقلاب اسلامی است که همواره ساری و جاری کرده است، و شاید گویاترین تعبیری که در این باب به کار برده شده، «تهاجم فرهنگی» است؛ و عبارات دیگری مثل  «شبیخون فرهنگی»، «ناتوی فرهنگی»، «انقلاب مخملی»، «انقلاب رنگی»، «براندازی نرم»، و… ابعاد دیگری از این تهاجم فرهنگی را به نمایش می گذارد.

 پر واضح است که در جریان تهاجم فرهنگی شیطان یا همان مقابله شیطان با انقلاب اسلامی که با بهره گیری از ابزار، امکانات، الزامات، توانایی ها و ویژگی های متناسب با آن به وقوع خواهد پیوست، رسانه ها در هر دو سوی مبارزه (مهاجم و متهاجم) نقش به سزایی دارند، و نقش سینما و تلویزیون در این دایره بی بدیل و بی نظیر است؛ سینما و تلویزیون (با تمام اشکال آن) مخاطبان بسیار بیشتری را در بر می گیرد، از طریق روان و حس آدمی تأثیر می گذارد، قدرت جان بخشی به موجودات بی جان و نیز ایجاد و تعمیم شخصیت های واهی را در اشکال و سطوح بی شمار داراست، می تواند خود به خودی نیاز ارتباط مخاطب با خود را به وجود آورد، و از همه مهم تر اگر به فرض مثال طرف مقابل میدان را خالی نکند، قطعاً ناچار به مبارزه ای بسیار سخــت تر، دقیق تر، دلسوزانه تر، عالمانه تر، کارشناسانه تر، و جان فرساتر  خواهد بود.

امّا با توجه به این نیاز فرهنگی، اجتماعی، و سیاسی در سطوح گوناگون ملی، فراملی و بین المللی و در جهات متعدد و مختلف؛ متأسفانه عملکرد و نتایج بدست آمده در حوزة سینمای انقلاب اسلامی، نه تنها با حجم و جایگاه مطلوب در فرمایشات امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری در این باره، مطابقت ندارد، بلکه تحقیقاً، قطار سینمای ایران حتی در موارد بی شماری در جهت مقابل و متضاد با اهداف انقلاب اسلامی نیز حرکت کرده است

چه بسا (و به گمان بسیار محتمل) دشمنی که از تقویت، استقرار و استمرار انقلاب اسلامی آسیب می بیند، خود را در جریان سیاست گذاری سینمای انقلاب اسلامی در ابتدای امر دخیل کرده، و روند سینمای ایران اسلامی را از ابتدا در همین جهتِ غلط برنامه ریزی کرده است. نتایج این سیاستگذاری و رفتار آگاهانه یا ناآگاهانۀ مطابق با آن، از نظر صاحب‌نظران و نخبگان سینمای ایران به عنوان چالش‌های اصلی سینمای ایران برشمرده می شود و عمدتاً در چهار محور (چالش‌های اقتصادی، چالش‌های سیاسی، چالش‌های فرهنگی، و چالش‌های مدیریتی و سیاستگذاری) تقسیم بندی می گردد، و در میان این چهار محور چالش‌های فرهنگی، و چالش های مدیریتی و سیاستگذاری اهمیت و برجستگی بیشتری دارد که برای جلوگیری از تطویل کلام تنها به تعدادی از اهم آنها اشاره می شود

 بدیهی است هریک از موارد زیر را می توان در فرصت مناسب به تفصیل مورد بررسی و مداقّه قرار داد:

1-       عدم تبیین ماهیت سینمای پس از انقلاب اسلامی در نهادهای علمی، دینی، و مذهبی کشور

2-       فقدان سینمای الگو به عنوان سینمای مطلوب نظام جمهوری اسلامی ایران

3-       وجود فیلم‌های مبتذل، کم محتوا، و حتی در تضاد با آرمان های انقلاب اسلامی

4-       ضعف محتوایی و تکنیکی در غالب فیلم‌نامه‌های ساخته شده و ساخته نشده

5-       فقدان هویت ملی، دینی، و انقلابی در بخش حداکثری سینمای ایران و بی توجهی به فرهنگ و سنن ملی کشور

6-      عدم توجه صحیح به مخاطب و نیازهای واقعی او در عموم فیلم های ایرانی که بالتبع باعث از دست دادن طیف وسیع تماشاگران سینمای ایران شده است

7-       گسترش بی اعتمادی و ناامیدی در میان مردم و به خصوص بین فیلمسازان سینمای ایران (و بالاخص دست اندرکاران سینمای انقلاب اسلامی) در سطوح مختلف، علی رغم سیاست ها، قوانین، و مقررات کشور و نیز تأکیدات مسئولان درجه اول نظام اسلامی

8-       بی‌توجهی به بازسازی زیرساخت‌های صنعتی و عدم دسترسی مطلوب مردم به سینما

9-       ناهماهنگی مزمن و آزاردهنده میان مسئولان بخش فرهنگی و سینمایی و تلویزیونی کشور

10-  حضور مافیای سینمایی و قدرت یافتن گروه های بی تفاوت، مخالف، و حتی معاند در سینمای ایران، علیرغم انکار مذبوحانه آن

11-   به حاشیه رانده شدن بخش قابل توجهی از نیروهای ارزشی سینما و همچنین عدم تربیت نیروهای مطلوب جمهوری اسلامی در بخش های مختلف سینمای کشور

12-  وجود افراد به جای مانده از سینمای منحط دوران پهلوی با همان گرایش‎ها، سیاستها

13-   وجود فضای غیرارزشی (و حتی ضد ارزشی) در پشت صحنة سینما و القای وجود حداکثری آن

14-  و

از یک نگاه که به شدت با تسامح و تساهل همراه است، احتمالا این تلقی صحیح باشد که مثلاً سازمان سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی وظیفه رسیدگی به امور حداکثری طیف‎ها، جریان‎ها، سلیقه‎ها، ذائقه‎ها، و … را دارد و بنابراین همواره نمی تواند محدودیتی برای نیروهای غیر متعهد بوجود آورد!! اما به طور منطقی! این ناتوانی (یا ناخواستگی) علاوه بر طرح و گسترش معضلات و مسائل فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی در کشور؛ موجبات بسیاری از مشکلات را در سینمای ایران فراهم آورده است.

با کمال تأسف باید گفت همواره مقام معظم رهبری برای حضور مؤثر و پیش­برنده جریان سینما در همراهی انقلاب اسلامی، نگاه و درخواست خود را مطرح کرده­اند. اما پس از وقایعی که در دولت دهم در باب سینما رخ داد و جریان مدعی پدرخواندگی سینما چنان ناجوانمردانه تیشه را برای زدن به ریشه سینمای انقلاب اسلامی بلند کرد که چه بسا ترجیح داده شد تا این حمایت ها و دلسوزی ها به حداقل برسد، و جریان سینمای انقلاب اسلامی با بازنگری در فرصت ها و تهدیدهایش از نقاط ضعفش بکاهد و بر قدرتش بیفزاید. با وجود این، چیزی از مسئولیت سیستم دولتی و حکومتی فرهنگ و هنر کشور به خصوص در زمینه فیلم و سینما کم نمی شود. بنابراین به نظر می رسد اگر مسئولان و صاحبنظران حوزه فیلمسازی کشور، اعم از سازمان سینمایی کشور، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی، و… علی رغم توصیه و اصرار دلسوزان انقلاب اسلامی به هر دلیل گفته و ناگفته عاجز از رسیدگی به این امور است ضرورت دارد برای رسیدن به اهداف انقلاب اسلامی و سینمای مطلوب آن تصمیمی صحیح و اصولی اتخاذ گردد!  ضرورتی که غیرقابل انکار است…

باید مدیران فرهنگی کشور را برای کوتاهی در هنر انقلاب اسلامی بازخواست کرد.

بی توجهی به هنر انقلاب اسلامی در حال حاضر تنها به دلایل سیاسی است ولاغیر! و البته برای این بی توجهی باید مدیران فرهنگی کشور را بازخواست نمود.

امروزه غربت زیادی در حوزه آثار ارزشی و مبتنی بر فرهنگ و مرام انقلاب اسلامی دیده می شود؛ عدم توجه به هنر انقلاب اسلامی علیرغم حمایت های بی شائبه و جدی مسئولان اول نظام چه حضرت امام خمینی (ره) و چه مقام معظم رهبری مسأله ای نیست که بتوان به آسانی از کنار آن عبور کرد و برای این بی توجهی باید مدیران فرهنگی کشور را بازخواست نمود.

در ارتباط با هنر انقلابی اسلامی و دینی و مفاهیمی از این دست بارها سازمان ها و موسسات متعددی ایجاد شده اند تا این هنر پر و بال بگیرد و پیش برود و در کنار آن بودجه هایی هم تدارک دیده شده است اما هیچ گاه ما به نتیجه مطلوب در این زمینه دست پیدا نکرده ایم و شاهد آن بوده ایم که فقر زیادی در این حوزه دیده می شود و تمامی این ها به دلیل آن است که سیاسی کاری برخی افراد پشت پرده باعث می شود تا هنر انقلاب اسلامی در کشور ما جان نگیرد.

جریان زر و زور و تزویر نمی خواهد مفهوم ارزشمند انقلاب اسلامی در آثار ما موجود باشد. جریان قدرت و تمکن مالی و جریان قدرت سیاسی و اجتماعی و جریان ریا و تزویر و نفاق جریانی است که از قبل از وقوع انقلاب اسلامی در کنار آن شکل گرفت و وقتی انقلاب اسلامی پیروز شد مستقر شده و پیگیری شد و حتی در جریان سیاسی کشور جا برای خودش باز کرد به حدی که بتواند تأثیرات بزرگی را در سطوح بالای مملکت بگذارد.

استراتژی مخالفت با اهداف انقلاب اسلامی در حوزه های مختلف چه صنعت و تجارت چه علم و آموزش و پرورش و حتی هنر وجود داشت و به خصوص روی سینما حکومت کرد و قدرت زیادی هم پیدا کرد چرا که سینما یک رسانه بسیار تأثیرگذار و موثر در کل دنیا شناخته می شود و منافقان (و نه الزاما منافقان شناخته شده و رسمی!) می خواستند در یک پروسه زمانی انقلاب را از نیروهای انقلاب اسلامی تهی کند.

همین جریان شوم باعث شد تا در حوزه سینما کسانی که داعیه تفکر انقلابی و اسلامی داشتند به حاشیه کشیده شوند؛ بهانه عجیب و شیطانی که باعث رانده شدن هنرمندان دغدغه مند نسبت به ارزش ها و آرمان های انقلاب اسلامی از سینما می شد این بود که این افراد توان فنی و هنری ندارند و فیلم های شان باب میل سینما و مردم نیست!

این روند تا به امروز هم ادامه دارد و من نمی دانم چرا هر شخصی از انقلاب اسلامی دفاع می کند متهم به ضعف در کارش می شود؟ چرا هر شخصی دغدغه انقلاب و اسلام را دارد متهم می شود به اینکه ناتوان به اجرای فعالیت های سینمایی است؟

جریان ضد هنر انقلاب اسلامی این تفکر را ترویج داده اند و نمی خواهند دغدغه مندان اسلام و انقلاب در سینما کار کنند و به همین علت است که به بهانه های واهی همواره فضا را برای حضور این هنرمندان دغدغه مند محدود می کنند و همین باعث شده برخی از هنرمندان دغدغه مند نسبت به اسلام و انقلاب اسلامی در طول سال ها به جریان های معاند مقابل گرایش یابند و یا در نقطه مقابل جریان سینمای ارزشی ناخواسته تفرقه ایجاد می کنند. 

علت محکوم سازی جریان انقلابی برای فهم زیاد آن ها است و کم دانشی و ناآگاهی منافقان را هویدا می کند.  دیدگاه قبیله ای و عشیره ای که مدتی است در میان مدیران فرهنگی و هنری کشور ما به وجود آمده بسیار خطرآفرین است و باعث این اتفاق شوم شده است. قطعاً نگاه معاندان و منافقان عالمانه و فهیمانه نیست و این جریان انقلابی است که باید به این مهم توجه داشته باشد که اختلافات درونی را به کناری گذاشته و با همسویی و همسانی تنها در پی آن باشند که هنر ارزنده انقلاب اسلامی را در کلیه آثار فرهنگی و هنری رواج دهد و چشم منافقان کور دل را برای همیشه کور کند.

ما باید بدانیم که برخی افراد همواره به دنبال تفرقه انداختن و حکومت کردن هستند و اگر تفرقه سودی نداشته باشد به آن سمت نمی رفتند و به همین علت ما باید از بودن در باند و دسته آن ها حذر کنیم و با این کار آب به آسیاب دشمنان اسلام و انقلاب نریزیم.

ماه رمضان امسال ویژگی منحصر به فردی داشت که انصافا با تمام ماه رمضان های سال های پس از انقلاب اسلامی متفاوت بود. ماه رمضان تمام شد و عید روزه داران به خوشی و میمنت فرا رسید.

به نظر بنده روزه داران تنها آنهایی نیستند که توانستند روزهای این ماه را روزه بگیرند بلکه افرادی که بیمار بودند و می خواستند روزه بگیرند هم روزه دار بودند، آن هایی هم که در سفر بودند و نمی توانستند علی رغم میلشان برای روزه گرفتن، روزه بگیرند؛ این دو گروه نیز که بنابر حکم الهی قادر به روزه گرفتن نبودند، هم فرمان خداوند حکیم را اطاعت کردند و ان شاء الله جزو روزه داران قرار می گیرند.

اما متاسفانه گروه دیگری بودند که اسم مسلمانی را یدک می کشند و در این ایام که به حکم الهی بر آنان نیز روزه ماه رمضان واجب بوده و هست، با وجود تن سالم و نداشتن هیچ عذر شرعی روزه خواری می کردند. حالا باز گلی به گوشه جمال بعضی از آن ها که حدود اخلاق اجتماعی را رعایت می کردند و تظاهر به روزه خواری نمی کردند، اما برخی بدون رودربایستی در کوچه و خیابان و میدان و اتوبوس و مترو و... در ملا عام تظاهر به روزه خواری می کردند. این افراد نه نگرانی از برخورد گشت های انتظامی داشتند و نه نگران تذکر یا اشاره یا انتقاد یا گره ابرویی که از باب نهی از منکر دامن آنان را بگیرد.

این گلی است که مجموعه مسوولان فرهنگی کشور به سر جامعه مان زده اند! چه کسانی پاسخگو هستند، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی؟ ستاد امر به معروف و نهی از منکر؟ حوزه های علمیه؟ آموزش و پرورش؟ آموزش عالی؟ صدا و سیما؟ سازمان تبلیغات اسلامی؟ نیروی انتظامی؟ قوه قضاییه؟ و ...؟!! چه کسی؟

ولی در هر حال عید بر همه روزه داران عزیز، آنهایی که توانستند و آنهایی که خواستند و نتوانستند مبارک و سرشار از نعمات الهی باد. ان شاء الله

در حکومتی که پس از ظهور حضرت صاحب الزمان (عج) تشکیل میشود کارگزارانی گمارده میشوند که ”بتوانند“ اهداف حکومت مهدوی (عج) را به انجام برسانند. او ظهور میکند تا جهان سراسر «ظلم و ستم» را به نفخه بهشتی «قسط و عدل» از حضیض جهنم نجات دهد. چنین حکومتی که امر عدالت را سر لوحه خویش قرار داده، بنا دارد اسلام را آنگونه که پیامبر رحمت حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) از جانب خداوند منان به عالم هدیه داده، پیاده کند. دینی که بر پایه قسط و عدل پا برجا گردیده و به عنوان آخرین دین الهی اکمال مکارم اخلاقی و بازگشت انسان به وطن اصلیاش- یعنی بهشت- را در دستور خویش مقرر فرموده است.

اگر چه وجود ذی جود حضرت صاحب الزمان (عج) در رأس حکومت مهدوی- خود- سرچشمه الطاف، عنایات و برکات الهی بر عالمیان است- لیکن- بدیهی است در اداره جهان نیروهای ”انسانی“ نقش اساسی را ایفا خواهند کرد. به عبارت دیگر حضرت مهدی سلام الله علیه حکومت خود را از طریق افرادی به پیش میبرد که آنها هم زمینیاند؛ از پدر و مادری بدنیا میآیند، دوران کودکی را پشت سر میگذارند، به مدرسه میروند، به دوران جوانی میرسند، کار میکنند، ازدواج میکنند، پدر و مادر میشوند و در نهایت میمیرند. از این نظر با انسانهای دیگر  تفاوتی ندارند، اما ویژگیهایی خواهند داشت که آن ”ویژگیهاآنان را با قاطبه انسانهای امروزی متفاوت میکند.

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست.

امروزه متأسفانه بدلایل بسیاری که جای بحث آن در این مقال نیست، انسانهایی که به تمام معنا «انسان» باشند بندرت پیدا میشوند. بسیاری، از انسانیت، تنها به وجه حیوانیاش بسنده کردهاند. عجیب آن که اگر کسی کمی از این وجه، به انسانیت بیشتر گرایش داشته باشد، دیگران چشمان تعجب به او میگشایند. برای انسان امروز متأسفانه انسان حقیقی- و نه واقعی- کیمیاست، اما- نوعی دیگری از انسان (که هر چه بیشتر خود را به حیوان نزدیک تر میکند تا جایی که حتی حیوان هم بر او احساس شرف میکند) چه بسیار دیده میشود. گشتی در محصولات تهاجم فرهنگی- فیلم، تلویزیون، اینترنت، کتاب، مطبوعات و آثار به اصطلاح هنری (به ویژه از نوع غربیاش این ادعای دردمندانه را اثبات میکند.

انسان- این نادره هستی- در حکومت مهدوی (عج) است که نقش صحیح خود را ایفا میکند. حضرت صاحب الزمان (عج) برای کارگزاری حکومت خود انسانهایی را خواهند خواست که به تمام معنا انسان باشند. این انسانها را از جای دیگری برای زمین به ارمغان نخواهند آورد. به یقین باید شرایط ظهور آن حضرت مهیا شود تا مجوز الهی برای بیرون آمدن قائم آل محمد (ص) از پرده غیبت صادر گردد. یکی از شرایط، وجود انسانهایی است که بتوانند وظیفة کارگزاری حکومت حضرت ایشان را در بهترین شکل ممکن به انجام برسانند.

انسانها از دو طریق برای نقش آفرینی در حکومت مهدوی (عج) آمادگی لازم را بدست میآورند: فردی و عمومی. ارادتمندان به حضرت ولیعصر (عج) و مشتاقان حکومت مهدوی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ابتدا باید در جهت آمادگی فردی خود را از هر نظر تلاش کنند، آنگاه از طریق ارتباطات موجود در سطوح گوناگون به پرورش انسانهای دیگر بپردازند تا آن حضرت آمادگی جهانی را برای ظهور تشخیص دهند. خودسازی بر مبنای ویژگیهایی که مولای متقیان حضرت علی (ع) برای کارگزاران حکومت لازم و ضروری دانستهاند، آمادگی متناسب را از حیث فردی ایجاد مینماید. پرورش تک بعدی اگر چه در حد خود خوب است اما به طور قطع کافی نیست، بلکه باید بر پایه آموزههای علوی (ع) از هر نظر آماده بود.

روابط نیکو، رفاقت، مدارا، دور اندیشی، مروت، جوانمردی، بلند همتی، ایثار، خوشرویی، نشاط، حلم و بردباری، تجربه اندوزی، مشورت، حفظ ایمان، احترام به دیگران، فکر، تلاش و کوشش پیگیر، پشتکار در کارها، نداشتن غرور و خودپسندی، رازداری، آزاد اندیشی، راستگویی، مردم داری، دوری از سستی و کم کاری از ویژگیهای فردی کارگزاران حکومت مهدوی (عج) است.

پرداختن به عمل آگاهانه، عدم مغایرت گفتار و عمل، ساده زیستی، ساده پوشی، دردشناسی، شجاعت و شهامت، احترام به قانون و حدود الهی، مسئولیت پذیری، بلند نظری، خود را خادم مردم دانستن، سود رسانی به مردم، اصلاح طلبی، عدم گروه گرایی، افشاگری در مورد دشمنان داخلی و خارجی، احترام به شأنیت و شخصیت کارگزار حکومت، داشتن طرح و برنامه، برنامهریزی و داشتن توانایی مدیریت از دیگر ویژگیهای کارگزان حکومت حضرت امام زمان (عج) میباشد.

کارگزار حکومت مهدوی (عج) باید از تملق و چالوسی پرهیزکند، تملق و چالوسی دیگران در او تأثیری نگذارد. با خائنان کمترین ارتباط را نداشته باشد و از موضع تهمت دوری نماید. خائنان که آفت مسئولان و عامل شکست آنان است را برکنار کند و کارگزاران شایسته را بکار بگمارد. در گزینش قابلیتها، تواناییها، و لیاقتها را مد نظر قرار دهد و امکان افزایش آن را فراهم آورد. افراد کارآموزده را مورد استفاده قرار دهد و از امتیاز دهی و ایجاد توقع بیجا پرهیز کند. عوامل خود را بر مبنای آزمون عملی انتخاب کند و در اعطای مسئولیتها، ملاحظات و مصلحت اندیشیهای غیرمسئولانه را بکار نبرد و رتبه افراد را بر پایه عمل آنان ارتقاء دهد.

کارگزار حکومت مهدوی (عج) خود بر مبنای عدل زندگی میکند و بر پایه عدالت داوری کرده و حکم میکند. همه افراد (از جمله خود) را در برابر قانون مساوی میداند و ضمن میانهروی و تعادل، دیگران را به این ویژگی فرا میخواند. با رشوهخواران و رشوهدهندگان مبارزه مینماید و در مصرف بیت المال احتیاط میکند. او هرگز در بیت المال خیانت نمیکند و سیاستهای اقتصادی را مطابق با موازین شرع طراحی و به اجرا میرساند. حقوق دیگران را به بهترین شکل پرداخت میکند و میان آبادانی و مالیات توازن برقرار مینماید.

کارگزار حکومت مهدوی (عج) هم خود و هم دیگران را- در سطح مسئولیت خود- برای کارزار با دشمنان آماده بار میآورد، و با تقویت بنیة دفاعی به هیچ دشمنی اجازه تعرض نمیدهد. کارگزاران زیردست خود را کنترل میکند و از مجموعه و اطلاعات مجموعة خود حفاظت و حراست میکند.

کارگزار حکومت مهدوی (عج) میداند انتصاب مسئولان بیتخصص، غیرکاردان و ناکارآمد چه ضررهای فاحشی را به دنبال دارد بنابراین در صورت اصلاح ناپذیری آنان، حذفشان میکند. او در هیچ مجموعه فاسدی مسئولیت نمیپذیرد و به علل زوال و انقراض حکومتها واقف است.

بنابراین آحاد مؤمنان در جایگاه منتظر، میبایست در جهت اصلاح خویش تا رسیدن به شخصیت ”صالح“ حرکت نمایند و در جمهوری اسلامی که قرار است طلیعه حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) واقع شود چنانچه کارگزاری حکومت را در هر پایه به عهده دارند، خود را به ویژگیهای کارگزاران حکومت مهدوی (عج) نزدیک سازند. در چنین روزگاری است که هر اقدام ما عملی خالصانه، عبادتی عارفانه و وصلی عاشقانه است.

در حکومتی که پس از ظهور حضرت صاحب الزمان (عج) تشکیل میشود کارگزارانی گماره میشوند که ”بتوانند“ اهداف حکومت مهدوی (عج) را به انجام برسانند. او ظهور میکند تا جهان سراسر «ظلم و ستم» را به نفخه بهشتی «قسط و عدل» از حضیض جهنم نجات دهد. چنین حکومتی که امر عدالت را سر لوحه خویش قرار داده، بنا دارد اسلام را آنگونه که پیامبر رحمت حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) از جانب خداوند منان به عالم هدیه داده، پیاده کند. دینی که بر پایة قسط و عدل پا برجا گردیده و به عنوان آخرین دین الهی اکمال مکارم اخلاقی و بازگشت انسان به وطن اصلیاش- یعنی بهشت- را در دستور خویش مقرر فرموده است.

اگر چه وجود ذی جود حضرت صاحب الزمان (عج) در رأس حکومت مهدوی- خود- سرچشمه الطاف، عنایات و برکات الهی بر عالمیان است- لیکن- بدیهی است در اداره جهان نیروهای ”انسانی“ نقش اساسی را ایفا خواهند کرد. به عبارت دیگر حضرت مهدی سلام الله علیه حکومت خود را از طریق افرادی به پیش میبرد که آنها هم زمینیاند؛ از پدر و مادری بدنیا میآیند، دوران کودکی را پشت سر میگذارند، به مدرسه میروند، به دوران جوانی میرسند، کار میکنند، ازدواج میکنند، پدر و مادر میشوند و در نهایت میمیرند. از این نظر با انسانهای امروزی تفاوتی ندارند، اما ویژگیهایی را خواهند داشت که آن ”ویژگیها“ آنان را با قاطبة انسانهای امروزی متفاوت میکند.

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر               کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست.

امروزه متأسفانه بدلایل بسیاری که جای بحث آن در این مقال نیست، انسانهایی که به تمام معنا «انسان» باشند بندرت پیدا میشوند. بسیاری، از انسانیت، تنها به وجه حیوانیاش بسنده کردهاند. عجیب آن که اگر کسی کمی از این وجه، به انسانیت بیشتر گرایش داشته باشد، دیگران چشمان تعجب به او میگشایند. برای انسان امروز متأسفانه انسان حقیقی- و نه واقعی- کیمیاست، اما- نوعی دیگری از انسان (که هر چه بیشتر خود را به حیوان نزدیک تر میکند تا جایی که حتی حیوان هم بر او احساس شرف میکند) چه بسیار دیده میشود. گشتی در محصولات تهاجم فرهنگی- فیلم، تلویزیون، اینترنت، کتاب، مطبوعات و آثار به اصطلاح هنری (به ویژه از نوع غربیاش) این ادعای دردمندانه را اثبات میکند.

انسان- این نادره هستی- در حکومت مهدوی (عج) است که نقش صحیح خود را ایفا میکند. حضرت صاحب الزمان (عج) برای کارگزاری حکومت خود انسانهایی را خواهند خواست که به تمام معنا انسان باشند. این انسانها را از جای دیگری برای زمین به ارمغان نخواهند آورد. به یقین باید شرایط ظهور آن حضرت مهیا شود تا مجوز الهی برای بیرون آمدن قائم آل محمد (ص) از پرده غیبت صادر گردد. یکی از شرایط، وجود انسانهایی است که بتوانند وظیفة کارگزاری حکومت حضرت ایشان را در بهترین شکل ممکن به انجام برسانند.

انسانها از دو طریق برای نقش آفرینی در حکومت مهدوی (عج) آمادگی لازم را بدست میآورند: فردی و عمومی. ارادتمندان به حضرت ولیعصر (عج) و مشتاقان حکومت مهدوی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ابتدا باید در جهت آمادگی فردی خود را از هر نظر تلاش کنند، آنگاه از طریق ارتباطات موجود در سطوح گوناگون به پرورش انسانهای دیگر بپردازند تا آن حضرت آمادگی جهانی را برای ظهور تشخیص دهند. خودسازی بر مبنای ویژگیهایی که مولای متقیان حضرت علی (ع) برای کارگزاران حکومت لازم و ضروری دانستهاند، آمادگی متناسب را از حیث فردی ایجاد مینماید. پرورش تک بعدی اگر چه در حد خود خوب است اما به طور قطع کافی نیست، بلکه باید بر پایه آموزههای علوی (ع) از هر نظر آماده بود.

روابط نیکو، رفاقت، مدارا، دور اندیشی، مروت، جوانمردی، بلند همتی، ایثار، خوشرویی، نشاط، حلم و بردباری، تجربه اندوزی، مشورت، حفظ ایمان، احترام به دیگران، فکر، تلاش و کوشش پیگیر، پشتکار در کارها، نداشتن غرور و خودپسندی، رازداری، آزاد اندیشی، راستگویی، مردم داری، دوری از سستی و کم کاری از ویژگیهای فردی کارگزاران حکومت مهدوی (عج) است.

پرداختن به عمل آگاهانه، عدم مغایرت گفتار و عمل، ساده زیستی، ساده پوشی، دردشناسی، شجاعت و شهامت، احترام به قانون و حدود الهی، مسئولیت پذیری، بلند نظری، خود را خادم مردم دانستن، سود رسانی به مردم، اصلاح طلبی، عدم گروه گرایی، افشاگری در مورد دشمنان داخلی و خارجی، احترام به شأنیت و شخصیت کارگزار حکومت، داشتن طرح و برنامه، برنامهریزی و داشتن توانایی مدیریت از دیگر ویژگیهای کارگزان حکومت حضرت امام زمان (عج) میباشد.

کارگزار حکومت مهدوی (عج) باید از تملق و چالوسی پرهیزکند، تملق و چالوسی دیگران در او تأثیری نگذارد. با خائنان کمترین ارتباط را نداشته باشد و از موضع تهمت دوری نماید. خائنان که آفت مسئولان و عامل شکست آنان است را برکنار کند و کارگزاران شایسته را بکار بگمارد. در گزینش قابلیتها، تواناییها، و لیاقتها را مد نظر قرار دهد و امکان افزایش آن را فراهم آورد. افراد کارآموزده را مورد استفاده قرار دهد و از امتیاز دهی و ایجاد توقع بیجا پرهیز کند. عوامل خود را بر مبنای آزمون عملی انتخاب کند و در اعطای مسئولیتها، ملاحظات و مصلحت اندیشیهای غیرمسئولانه را بکار نبرد و رتبه افراد را بر پایه عمل آنان ارتقاء دهد.

کارگزار حکومت مهدوی (عج) خود بر مبنای عدل زندگی میکند و بر پایه عدالت داوری کرده و حکم میکند. همه افراد (از جمله خود) را در برابر قانون مساوی میداند و ضمن میانهروی و تعادل، دیگران را به این ویژگی فرا میخواند. با رشوهخواران و رشوهدهندگان مبارزه مینماید و در مصرف بیت المال احتیاط میکند. او هرگز در بیت المال خیانت نمیکند و سیاستهای اقتصادی را مطابق با موازین شرع طراحی و به اجرا میرساند. حقوق دیگران را به بهترین شکل پرداخت میکند و میان آبادانی و مالیات توازن برقرار مینماید.

کارگزار حکومت مهدوی (عج) هم خود و هم دیگران را- در سطح مسئولیت خود- برای کارزار با دشمنان آماده بار میآورد، و با تقویت بنیة دفاعی به هیچ دشمنی اجازه تعرض نمیدهد. کارگزاران زیردست خود را کنترل میکند و از مجموعه و اطلاعات مجموعة خود حفاظت و حراست میکند.

کارگزار حکومت مهدوی (عج) میداند انتصاب مسئولان بیتخصص، غیرکاردان و ناکارآمد چه ضررهای فاحشی را به دنبال دارد بنابراین در صورت اصلاح ناپذیری آنان، حذفشان میکند. او در هیچ مجموعه فاسدی مسئولیت نمیپذیرد و به علل زوال و انقراض حکومتها واقف است.

بنابراین آحاد مؤمنان در جایگاه منتظر، میبایست در جهت اصلاح خویش تا رسیدن به شخصیت ”صالح“ حرکت نمایند و در جمهوری اسلامی که قرار است طلیعه حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) واقع شود چنانچه کارگزاری حکومت را در هر پایه به عهده دارند، خود را به ویژگیهای کارگزاران حکومت مهدوی (عج) نزدیک سازند. در چنین روزگاری است که هر اقدام ما عملی خالصانه، عبادتی عارفانه و وصلی عاشقانه است.